اس ام اس های شکست در عشق

واقعا خیلی سخته که

دلت گیرکنه به قلاب ماهیگیری که دلش ماهی نمیخواهد و فقط برای تفریح

اومده ماهیگیری.

.

.

نه

هوا سرد نیست…

سرمای کلامت دیوانه ام میکند…

بی رحــــم!

شوق نگاهم را ندیدی؟!

تمام من به شوق دیدنت پر میکشید…

ولی…

همان نگاه بی تفاوتت

برای زمین گیر شدنم کافی بـــــــــــــود…

.

.

به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم…

نان را تو ببر که راهت بلند است و

طاقتت کوتاه!

نمک را بگذار برای من…

میخواهم این زخم همیشه تازه بماند…

.

.

غریبه ای آمـد…

عـشقی داد…

نـفـسی گرفت…

آرام و بی صدا رفت…

.

.

مگـر این روزها چه شکلی است!؟

که همه میگویند بعد از رفتن “تو”

به این روز افتاده ام…!؟

.

.

از غم نیاموزی چرا ای دلربا، رسم وفا؟

غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند.

.

.

نمیدانم…

شاید روزی…اتفاقی…در کنار نیمه گمشدمان یکدیگر را ببینیم…

اولین نگاهمان دیدنی است!…

شاید روز آخر باشد…

شاید نگاه آخر باشد…

تو را نمی دانم غیرتت بگذارد یا نه، اما من مثل همیشه لفتش می دهم…

طولش می دهم نگاه کردن تو را…

خودم را به زمین می اندازم!

مثل قدیم ها نگرانم میشوی؟؟؟…

ای کاش تو دستم را بگیری بلندم کنی اما نه…

بگذار از زمین نگاهت کنم…من هنوز هم که هنوز است تو را می پرستم…

چه زود این رویای کوتاه تمام شد!…

دیدار بعدی ما (اتفاقی، ناگهانی، شاید، اما، اگر…)

و

چه

محال

است…

دیـــدار

بعدی…

.

.

خـسـتـه ام…

از کسی که مرا غرق خودش کرد…

امـا

نجاتـــم نداد…

.

.

خدایا یادت هست…؟!

دستشو گرفتم آوردم پیشت

گفتم من فقط اینو میخوام

گفتی اینکه خیلی کمه!

بهتر از اینو برات گذاشتم کنار…

پامو کوبیدم زمین و گفتم من همینو میخوام

گفتی آخه نمیشه

قول اینو به کس دیگه ای داده ام…

.

.

می گویند:

خوش به حالت!

از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاوردی…!

نمی دانند بعضی دردها

کمر خم می کنند، نه ابرو…

.

.

چشـــم گذاشتم و رفتی…

اما…

تا همیـــشه شمردن شرط بازی نبود…

.

.

چشم خون، حال پریشان،

قلب غمگین،جانِ مست،

کودکم!

دستم پر از اسباب بازی های توست!

.

.

می گویند: خسته نباشی…کوه کندی!

نمی دانند دل کندم از کسی که کوهم بود…

.

.

دست هایم خالی اند…

جای خالیه تو را هیچ کسی برایم پر نمی کند…

راست می گفت شاملو:

دستِ خالی را باید بر سر کوبید!

.

.

بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوقِ دیدار تو لبریز شد از جامِ وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

درود... رامتن هستم مطمئنم برای چند لحظه هم که شده در عمق این  پست غرق خواهید شد.
3
اشتراک‌گذاری
میهمان

۱۱۵ دیدگاه

  1. وحید

    دلم گرفته آسمون

  2. زهرا ابان

    تا اخر عمرت درگیر من خواهی بود …!!!
    اما تظاهر میکنی نیستی، مقایسه من و اویی که انتخابش کردی تو را از پای در خواهد آورد …
    من خوب میدانم به کجای قلبت شلیک کرده ام !

  3. gandom

    سلام به همگی نمیدونم کدومتون منو یادتون هست شاید جدیدیها اصلا منو نشناسند من که دلم هنوز هم برا اینجا تنگ میشه میدونم خیلی از اونایی که دیگه نمیان هم مثل من گاهی یه سری میزنن ببینن دوباره قدیمیا دور هم جمع میشن یانه
    گاهی وقتا دلم میگیره دلم برا همتون تنگ میشه گلبهار و امی عزیز ممنون که به یادم بودین من هم اسم شماو بعضی بچه ها مثل محمد و پیام دیدم خیلی خوشحال شدم کاش دوباره اینجا مثل قدیما بشه همه رو ببینیم البته اقا مدیر سوء تفاهم نشه ولی ما یه خونواده بودیم یه خونواده مجازی بزرگ همدیگرو نمیشناختیم نمیدیدیم ولی درد دلامونو به هم مبگفتیمو همدیگرو راهنمایی میکردیم درک میکردیم حس میکردیم دلمون برا هم تنگ میشد نگران هم میشدیم شوخی میکردیم درست مثل یه خونواده وقتی دور هم جمع میشن سخته برامون که این خونواده این جوری از هم بپاشه و بی خبر باشیم از هم راستش باتمام زحماتی که شما میکشی ول تا این اس ام اس خور دوباره اون وضع قدیمو به دست بیاره خیلی راهه ببخشید که این طوری حرف میزنم یعنی مینویسم اما بیشتر مطالبتون تکرار مطالب قبله یا خیلی دیر به دیر اپ میکنین این ضعف ها باعث میشه بچه ها جذب نشن والان خیلی از قدیمیها که فعال بودن مثل کاملیا ومجید وحمید رضا ومرتضی راستی خبری از خود اقا مرتضی مدیر سابق نیست فکر کنم خودش هم دیگه انگیزه نداره واسه اینجا اومدن دلم براهمتون ننگ میشه ان شالاه هرکجای دنیا هستین موفق باشین وازته دل شاد
    یا علی

    • حسین ۳۸۱

      سلام خدمت دوستان من هم قبلا به سایت سر میزدم باور کنید خیلی از کامنت های که بچه ها میذاشتن خیلی خیلی قشنگ بودن من خودم زیاد کامنت نذاشتم ولی فرصاد گندم کاملیا حمیدرضا باران سارا محمد مرتضی۶۳۱ نیما گلبهار سهیل و… بودنشون عالی بود سایت واقعا جذاب بود امیدوارم هر جا هستید خوش باشید من از این سایت خیلی خاطره دارم بهترین بود

  4. نرگس

    یادته میگفتی نفستم؟
    چی شده زدی تو کار تنفس مصنوعی اونم دهن ب دهن؟

  5. راضیه صبور

    یک جورخــــــوبی،حال من”بـــــد”میشود
    از”تــــــــــو”ک حرف میزنم!…

  6. الهه

    نفرین ب آموزگاری ک از میان تمام ضمایر، تنها “ما” را نتوانست ب درستی آموزش ات دهد……

  7. الهه

    نمی دانم چرا این روزها تمایلم ب گریه بیشتر شده….
    شاید دلیلش ،درک تنهایی ام، با وجود بودنت کنارم باشد….

  8. زهرا ابان

    وقتی دلبر داری….
    باید از بقیه دل…بر…داری…

  9. زهرا ابان

    سالروز پیوند عارفانه على (ع) و فاطمه (س) رو بهتون تبریک میگم…
    یه عشق بی شکست…

  10. حسین381

    قول داد تا آخر دنیا بماند ، سر قولش هم ماند !

    همان روزی که رفت برای من آخر دنیا بود …

  11. زهرا ابان

    اینم دلنوشته ی من:
    مرا چگونه نگاه کردی که اینچنین مسخ نگاهت شدم؟
    به خودم نهیب زدم که “نگاهت را پایین بینداز”
    اما مگر میشد…؟!!!
    چنان. میخکوب نگاهت شده بودم که گویی سالهاست صاعقه مرا خشک کرده باشد…
    حرفهایت را به کدام زبان در گوشم زمزمه کردی که هیچ نگفتم… خدای من انگار لال مادر زاد بودم…
    این همه شیرین زبانی را در کدام کلاس آموخته بودی..؟؟؟
    با توام…؟؟
    پرسیدم چگونه نگاه کردی؟؟؟
    به کدامین زبان زمزمه کردی؟؟؟
    اصلا چه فایده وقتی “دروغی” بیش نبود..
    لا اقل بگو چگونه هضم کنم این همه دروغی که به خوردم دادی…!!!!!!!؟؟؟؟
    این روز ها فقط چوب میخورم…!!!
    چوب نگاهی که چشمان تو گستاخش کرد..
    چوب زبانی که ساکت ماند آنجا که باید فریاد میکشید…
    دیدی چگونه همه تقصیر ها را به گردن گرفتم؟؟
    همه بارها را از دوشت برداشتم…
    حالا برو…..
    بی گناه
    بی تقصیر

    بی وجدان……

  12. الهه

    من اگر مراد هم میشدم
    زندگی بر وفق عبد دیگری بود….

  13. الهه

    بخار می شوی رو ب آسمان
    وقتی از درددل با “مثلا عشقت”
    “سخت نگیر” جواب میگیری…..

  14. زهرا ابان

    تنهاییم را کسی شریک نیست مطمئن باش…
    دست احتیاج به سمت تو که هیچ، به سمت خود نیز دراز نخواهم کرد..
    برای تنهایی ام نقشه کشیده ام.
    میخواهم کاری کنم تنهایی ام از تنهایی دق کند…!!!

  15. زهرا ابان

    من اگر گاهی عاشقانه مینویسم نه عاشقم نه شکست خورده…..
    فقط مینویسم تا عشق “یاد قلبم” بماند.
    در این غوغای خیانت ها و دروغ ها و دل کندن ها و عادت ها و هوس ها…!!!!
    من تمرین آدم بودن میکنم…

  16. زهرا ابان

    صادق هدایت چه قشنگ گفت:
    حال ما با دود و الکل جا نمی اید رفیق
    زندگی کردن به عاشق ها نمی اید رفیق
    روحمان ابستن یک قرن تنها ماندن است
    طفل حسرت نوش ما دنیا نمی اید رفیق
    دستهایت را خودت ها کن اگر یخ کرده اند
    از لب معشوقه هامان ها نمی اید رفیق
    هضم دلتنگی برای موج اسان نیست
    اب دریا بی سبب بالا نمی اید رفیق
    یا شبیه این جماعت باش یا تنها بمان
    هیچکس سمت دل زیبا نمی اید رفیق……

  17. زهرا ابان

    باشه گلبهار جون ممنون که گفتی…

  18. زهرا ابان

    اقا سهیل خیلی خوب بود خیـــــــلی موزون بود…

  19. زهرا ابان

    هیچکس غرور گرگ را درک نکرد همه عاشق سگهایی هستند که به دنبالشان بیفتند و دم تکان دهند…

  20. mamad026

    سلام ….
    پست زیبا و با مفهومی بود….
    کامنت های بچه ها هم عالی بود….

  21. mamad026

    خون گوشه ی لب هایش را با پشت دستش پاک کرد و به زحمت از روی زمین بلند شد …

    حتی یکبارم نگاهم نکرد و دست من

    مانده بود هنوز توی هوای آخرین فعلش.

    یک چیز هایی را از روی زمین جمع کرد و زد زیر بغلش.

    داشت میرفت سمت در

    که یک آن برگشت رو به من.

    لب هایش خواست به گفت چیزی بجنبد اما
    نگفته پشیمان شد.

    بعد از چند لحظه مکث

    آهسته پشت کرد به من و در را هم پشت سرش باز گذاشت …

    حالا .

    خیلی سال بعدتر

    نشسته ام کنار همان شومینه ای که او برای همیشه خاموشش گذاشت و

    با خودم خیال میکنم چه می خواست بگوید

    که به جایش موج توی چشم هایش

    گوله شد و ریخت روی گونه هایش ….

  22. Hamun "soheile" khodemun

    بچه ها اینم به دست نوشته از من,لطف کنید و نظر بدید.
    .
    مراخرکن…!!
    “تو” به دروغ بگو کنارم می مانی,من به حقیقت خرمی شوم برایت…!!
    “تو” اهنگی بزن به سبک بلف که مرا میخوانی,من به حقیقت می رقصم برایت…!!
    “تو” پیراهن خارداری بباف از جنس چاخان که احساسم را میدانی,من به حقیقت تن میکنم برایت…!!
    “تو” زهری درست کن از طعم گول که اگر بروم مرا میابی,من به حقیقت سر میکشم برایت…!!
    “تو” به دروغ در چشمان بینای من زل بزن و بگو:دستانش را از خود می رانی,من به حقیقت روشن دل میشوم برایت…!!
    “تو” خالی هایت را ببند به باورم که با او نمی مانی,من به حقیقت همه شان را پرازعشق میکنم برایت…!!
    “تو” شیره بمال وبگو:بی من حیرانی,من به حقیقت باغی از انگور میشوم برایت…!!
    “تو” دور بزن مرا وبه تمسخر بگو:اری,با من میمانی,من به حقیقت میدان میشوم برایت…!!
    “تو” سیاه کن مرا و بگو:عشقم را می ستایی,من به حقیقت ذغال می شوم برایت…!!
    “تو” پیراهن باور من را جلوی دیدگانم به رنگ خون بغلتان وبگو:با تو بودن برایم نیست تکراری,من به حقیقت تا ابد,
    یعقوب میشوم برایت…!!
    لعنتی…این دم های اخر, دست بجنبان برایم!!
    حتی به دروغ…حتی ازجنس امیدهای کاذب!!
    دروغ,همیشه هم تلخ نیست…
    بیا فقط مرا خرکن و یک دروغ شیرین بگو…
    بگو:”دوستم می داری”…!!!

    • گلبهار

      به به اقا سهیل نمیدونستیم دست به قلمت اینقد خوبه واقعا استعدادشو داری بازم برامون بذار..من که خیلی خوشم اومد بسیار عالی بود.اصلا هرکی مینویسه اینجا رو کنه ما لذت ببریم

    • تنها

      سلام،، سیستمم قاطی کرد امیدوارم ۲ بار کامنتم رو ارسال نکرده باشم:
      متنت قشنگه و بااستعدادی اما فکر کنم باید ۲ تا کلمه رو روشون بازنگری کنی که پیشنهادم اینطوریه:
      ۱-تظاهر به جای چاخان(پیراهن خارداری بباف از جنس تظاهر)
      ۲- اغوا به جای گول(تو زهری پیشکش کن برایم از جام
      اغوا و…)
      هم ادبی ترن هم وزن بهتری دارن
      امیدوارم نارحت نشده بشی و موفق و پایدار باشی

  23. گلبهار

    کـاش کـسـی
    سـرزده از راه بـرسـد
    بـا یـک بـغـل اتـفـاق خـوب . .
    دسـت دلـتـنـگـی هـایـت را بـگـیـرد
    بـا خـود بـبـرد
    بـه سـرزمـیـن هـای دور . .
    بـرای بـی کـسـی هـایـت لـالـایـی بـخـوانـد
    آرزوهـای خـفـتـه ات را از خـواب بـیـدار کـنـد
    بـرای غـم هـایـت خـط و نـشـان بـکـشـد
    تـنـهـایـی ات را نـشـانـه رود
    بـه کـابـوس هـای سـیـاهـت
    رنـگ بـپـاشـد
    بـه روزگـار تـاریـکـت
    روشـنـایـی . . !
    دلـتـنـگـی هـایـت را
    از جـمـعـه کـم کـنـد
    و
    جـمـعـه هـا را
    از روزهـای هـفـتـه . . !
    کـاش کـسـی بـیـایـد
    خـسـتـه از جـاده
    مـبـتـلـا بـه مـانـدن
    تـشـنـه ی آرامـش
    بـیـمـار عـشـق
    بـیـمـار لـاعـلـاج عـشـق . . . !

    { شادی صیادمنش }

  24. hamun "soheile" khodemun

    در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست،
    می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست
    می نشینی رو به رویم خستگی در می کنی،
    چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست
    باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟
    باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
    شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند،
    یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست
    چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
    دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
    وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
    پشت پایت اشک می ریزم توی ایوانی که نیست
    می روی و خانه لبریز از نبودت می شود،
    باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست
    رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است،
    باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست…!!

  25. اسیه

    گلبهارجووون عااااالی بود.دمت جیزا
قارامتین،اقاپیام ‏
مرسی ‏
خ ‏
خوب ‏
بود.واقعاسایت ‏
رنگ ‏
گرفتها

  26. hamun "soheile" khodemun

    در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست،
    می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست
    می نشینی رو به رویم خستگی در می کنی،
    چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست
    باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟
    باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
    شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند،
    یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست
    چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
    دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
    وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
    پشت پایت اشک می ریزم توی ایوانی که نیست
    می روی و خانه لبریز از نبودت می شود،
    باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست
    رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است،
    باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست…!

  27. hamun "soheile" khodemun

    بی ربط اما به این هفته مربوط،زیباست…
    .
    بوی جنازه، بوی خون میدی
    بوی زمین، بوی جنون میدی
    بیس ساله که از جنگ برگشتی
    بیس ساله که هر روز جون میدی
    من بچه تم می فهممت بابا!
    با خون نمازاتو وضو کردی
    خوندم وصیت نامَتو، واسم
    روزای خوبی آرزو کردی…
    از مدرسه برگشتم و دیدم
    توو کوچمون روی زمین بودی
    مردم بهت خندیدن! اما تو
    توو معبرِ میدونِ مین بودی..
    اینه همون روزای خوبی که
    گفتی برامون هدیه آوردی؟
    اینه جوابه هشت سالی که
    واسش منو از خاطرت بردی؟
    خوندم وصیت نامتو، گفتی:
    وقتی که برگردی من آزادم
    حالا برای نسخه های تو
    توو نوبت امضای بنیادم!
    دارم تقاصِ جنگو پس می دم
    جنگی که می گفتی مقدس بود
    ما هردومون قربانیِ جنگیم
    بسه، برا هف پشتمون بس بود
    انگار مردم یادشون رفته
    از این همه تحقیر می ترسم
    از اینکه نفرین شی برای جنگ
    از بازیِ تقدیر می ترسم
    من بچه تم، می فهمی حرفامو؟
    تویِ جوونی مثلِ تو پیرم
    بیس ساله بعد از جنگ، می جنگم
    من حقتو از جنگ میگیرم..

  28. hamun "soheile" khodemun

    راهرو خانه غمگین است…
    و دستگیره‌ی در خوب می‌داند که…
    روزهاست به روی دو نفر بسته نشده است…
    تنهایی‌ام را به پنجره گره زده‌ام،
    زمان می‌گذرد…
    و از همه بدتر اینکه تخت…
    نجوای دو دیوانه عریان را…
    که در گوش هم دروغ می‌گویند…
    از خاطر برده است…
    ولی سیگار ناتمامم خوب می‌داند…
    تمام که شد…
    حرف‌ها داریم…
    درخت خانه خوب می‌داند…
    این پاییز که بیاید…
    در کنارم نیستی…
    قبر خوب می‌داند…
    امشب چطور سال‎های نبودنت را جشن می‌گیرم…!!

  29. hamun "soheile" khodemun

    به قلب آن که سوا کرده بود چاقو زد…
    مرا به یاد تو انداخت هندوانه فروش…!

  30. hamun "soheile" khodemun

    و از میان تـمام آرزوها،دردناک ترینش…
    نخواستن تـو در نداشتـن توست…!!

  31. hamun "soheile" khodemun

    رؤیای باشکوه رسیدن به ساحلت…
    آغاز خودکشی هزاران نهــنگ بود…

  32. hamun "soheile" khodemun

    نبـودنت چنان از من گذشته اسـت…
    کـه انگار نخ از میان سوزن…
    به هـر چه دستـ می زنم…
    به رنگ آن کوک می خورد…!!

  33. hamun "soheile" khodemun

    اگر من نبودم که تو به رفتنش عادت نمی کردی!
    می دانم،گاهی نرسیدن به آرزوهای بزرگ
    آدم را به چیزهای کم راضی می کند!!

  34. hamun "soheile" khodemun

    وقتی آدم نمی‌نویسد…
    یا پر از حرف است…
    یا چیزی برای گفتن ندارد…
    پر از حرفم،اما چیزی برای گفتن ندارم…!!

  35. hamun "soheile" khodemun

    گاهی تنهایی؛آواز غمگین پرنده ایی ست…
    که هر روز جفتش را می خواند…
    و نمی داند که دیگر،آخرین بازمانده از نسل خویش است…!!

  36. hamun "soheile" khodemun

    از این همه درخت زبان بسته؛
    برگی باقی نمی گذارد…
    بادی که تنها تو…
    در جهانم کاشتی…!!

  37. hamun "soheile" khodemun

    دیگر برای آمدن،عجله نکن…
    تو برای من…
    مثل آخرین درخواست یک اعدامی هستی…
    شدن یا نشدن ات…
    کمکی بـه زندگی ام نخواهد کرد…!!

  38. ebi '' '

    خـــــــیـــلــی هــا مـــی خـوان مــــا رو خــــراب کــــنـــن …..!!

    امــا خــبـر نــدارن کـــه مـــا از خــرابــــه هـــــا بـــرج مــیـــســازیــــــم

  39. MaJiD

    خیلی وقت بود سر نمیزدم مرسی. Big Smile

  40. emi

    گلبهار جون عالی بود خسته نباشی Yes
    آقا رامتن بازم ممنون از پست های خوبتون. خدا کنه اس ام اس خور دوباره مث قبل فعال بشه
    دلم برا باران آرام و گندم جون و بقیه دوستای اس ام اس خور خیلی تنگ شده Frown

  41. زهرا ابان

    اقا پیام خوب بود مطمئنم روز به روز نوشته هاتون پخته تر میشه ..
    منم مینویسم اما …
    شهامتتون قابل تحسینه
    منتظر نوشته های بعدیتون هستیم
    موفق باشید

  42. گلبهار

    عاشقم..اهل همین کوچه ی بن بست کناری…که تو از پنجره اش پا به قلب من دیوانه نهادی…تو کجا؟کوچه کجا؟پنجره ی باز کجا؟ من کجا؟ عشق کجا؟ طاقت آغاز کجا؟ تو به لبخند و نگاهی ، من دلداده به آهی ، بنشستم و تو در قلب من خسته به چاهی… گنه از کیست… از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز؟ از آن چشم گنه کار؟ از آن لحظه ی دیدار؟ کاش می شد گنه پنجره و لحظه و چشمت، همه بر دوش بگیرم ، جای آن یک شب مهتابی…تورا در تنگ آغوش بگیرم…

  43. گلبهار

    آنکه ویران شده از یار مرا میفهمد / آنکه تنها شده بسیار ، مرا میفهمد
    چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام / که فقط ریزش آوار مرا میفهمد . . .

  44. زهرا ابان

    اگه کسی احساست رو نفهمید مهم نیست سرت رو بالا بگیر و لبخند بزن ..
    فهمیدن احساس کار هر ادمی نیست…!!

  45. زهرا ابان

    گاهی دلت میخواد همه ی بغضهات از تو نگاهت خونده بشن؛ میدونی که جسارت گفتن کلمات رو نداری اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل چیزی شده …؟؟؟
    اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه، هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــی….

  46. گلبهار

    می‌گویند :
    برایت خواب‌های خوشی را آرزومندیم
    مگر کسی وجود ندارد که بگوید
    برایت واقعیتی خوش و زیبا آرزومندیم !
    خواب زیبا به چه کارمان می‌آید
    وقتی ما گرفتار بیداری دردناکی هستیم ..

    { محمود درویش }

  47. گلبهار

    دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم
    به خاطر آنچه می‌گردید، شد یکجا فراموشم
    نمی‌گردد ز خاطر محو ، چون مصرع بلند افتد
    شدم خاک و نشد آن قامت رعنا فراموشم
    چه فارغبال می‌گشتم درین عالم، اگر می‌شد
    غم امروز چون اندیشهٔ فردا فراموشم ..
    { صائب تبریزی }

  48. گلبهار

    شب و سکوت و سه ‎تاری که لال مانده، منم
    بیا کمى بنوازم ، بیا کمى بزنم !
    نه چنگ شور و جنونى ، نه پنجه گرمى
    اسیر غربت بى انتهاى خویشتنم
    و در میان کویرى که باغ نامش بود
    به زخم زخم تبر شاخه شاخه مى شکنم
    دوباره می نگرم نقش خویش را بر آب
    چنان غریبه که باور نمى کنم که منم
    ببین چه بر سرم آورده عشق و با این حال
    نمى توانم از این ناگزیر دل بکنم
    چنان زلال تو را تشنه‏ ام در این دوزخ
    که از لهیب عطش گر گرفته پیرهنم
    غزل غزل همه ام را وداع مى کنم آه
    به دست آتش و بادند پاره هاى تنم
    سکوت مى وزد و در کنار تنهاییم
    نشسته‏ ام به تماشاى شعله ور شدنم
    مجال پرزدنم نیست ، بعد از این شاید
    به آسمان برسد امتداد سوختنم ..
    { احمدرضا الیاسی }

  49. گلبهار

    دنیا اگر
    بی تو بخواهد مرا
    دل ستانم
    پای کشم
    دست بردارم ز دنیا…
    خدا اگر
    به تو رساند مرا
    از دو جهان
    به جان تو
    تمنایی نماند مرا …

  50. گلبهار

    خدایا
    دلم چنان شکسته
    روحم چنان خسته
    فکرم چنان گسسته است
    که می خواهم تمام خویشتن را
    به آرامش آغوش تو بسپارم…
    چنان بیهوده زیسته ام
    که تمام بودنم را
    به پای ماندن ریخته ام
    مهربانا…
    از زیستنم برهان
    به زندگی ام برسان
    در عشق نابم بسوزان
    هر چه از بیهودگی انباشته ام
    همه ز من بستان و تو خود با من بمان…

  51. گلبهار

    آدم‌ها
    عطرشان را با خودشان می آورند
    جا می گذارند
    و می روند‌‌
    آدم‌ها
    می آیند و می روند
    ولی
    توی خواب‌های مان می مانند‌

    آدم‌ها
    می آیند و می روند
    ولی
    دیروز را با خود نمی برند‌‌
    آدم‌ها
    می آیند
    خاطره‌هایشان را جا می گذارند
    و می روند‌‌ ..
    آدم‌ها
    می آیند
    تمام برگ‌های تقویم بهار می شود
    می روند
    و چهار فصل پاییز را
    با خود نمی برند‌‌ ..
    آدم‌ها
    وقتی می آیند
    موسیقی شان را هم با خودشان می آورند
    و وقتی می روند
    با خود نمی برند‌‌ ..
    آدم‌ها
    میی آیند
    و می روند
    ولی
    در دلتنگی هایمان‌‌
    شعرهایمان‌‌
    رویای خیس شبانه‌‌مان می مانند‌‌‌
    جا نگذارید
    هر چه می آورید را با خودتان ببرید‌
    به خواب و خاطره‌‌‌ی آدم برنگردید ..
    { هرتا مولر }

  52. گلبهار

    دلم دنیای فریادی فسرده است
    که روحش را سکوت مرگ خورده است
    منال ای دل!اگر مرده است دنیات
    در این دنیا چه دنیا ها که مرده است…

  53. گلبهار

    بی تو گرفتار غم و فتاده در سوز و تبم
    تلخ و تباه و بی ثمر می گذرد روز و شبم
    یار کسی نمی شوم، سوی کسی نمی روم
    به خلوتی نشسته ام، روی تو را می طلبم
    درد فراق و هجر تو برده توان و تاب من
    نه میل گفتگو کنم نه هیچ خنده بر لبم
    تو وصف حال من نگر ز بعد وقت رفتنت
    به گل نشسته کشتی و شکسته پای مرکبم
    به پای درس عشق تو گذشت زندگانیم
    گذشتی از من و کنون جنون گشته مکتبم
    شهره به زهد و عابدی، سالک و پیر عارفی
    نظاره کن ز عشق تو چه شد دین و مذهبم
    به اذن آن که شمس من طلوع کند به آسمان
    چه پر طنین به کوه و دشت ندا و بانگ یا ربم

  54. زهرا ابان

    از آدم ها بت نسازید این خیانت است هم به خودتان هم به خودشان خدایی میشوند که خدایی کردن نمیدانند …
    و
    شما در اخر میشوید سر تا پا کافر خدای خود ساخته….!!!!

  55. گلبهار

    خداحافظ ! خداحافظ ! سلام ای خوب دیروزم
    بدون من تا ته دنیا به آتیش تو می سوزم
    خداحافظ ! خداحافظ ! همیشه همدم و همراه
    دلیل بغض بی وقفه ، دلیل هق هق گهگاه
    خداحافظ ! خداحافظ ! عزیز خسته از تکرار
    نگو تقدیر ما این بود ،‌ محاله بعد از این دیدار
    خداحافظ ! خداحافظ ! سیه پوش سراپا نور
    شروع ناب هر شعری ، تو ای نزدیک دورادور
    خداحافظ غزلساز طناب و شاخه و رؤیا
    صدای ناب روییدن ، غریق عاشق دریا
    خداحافظ ! خداحافظ ! گل اردیبهشت من
    پر از نام زلال توست ،‌ کتاب سرنوشت من
    خداحافظ ! خداحافظ ! دلیل تازه بودن ها
    خداحافظ ! خداحافظ ! تمنای سرودن ها
    خداحافظ ! خداحافظ ! سفر خوش ! راه رؤیا باز
    پس از تو قحطی لبخند ، پس از تو حسرت پرواز
    { یغما گلروئی }

  56. گلبهار

    چشممان بود به آیینه و آیینه شکست
    گفته بودند بزرگان که حقیقت تلخ است
    آدم از تلخی این تجربه ها می فهمد
    که به زیبایی آیینه نباید دل بست
    ناگزیرم که به این فاجعه اقرار کنم :
    خواب هایی که ندیدم ، به حقیقت پیوست
    کاری از دست دل سوخته ام ساخته نیست
    قسمتم دربدری بود ، همین است که هست
    در دلم هر چه در و پنجره دیدم بستم
    راه را بر همه چیز و همه کس باید بست
    چمدان بسته ام و عازم خلوت شده ام
    غزل و خلوت و سیگار و …
    خدایی هم هست ..
    { محمد کیاسالار }

  57. گلبهار

    من و تقدیر سردم دست در دست
    چه فرقی می کند هشیار یا مست ؟!
    تو رفتی روح من مرد و تنم ماند
    وجسمی که نمی دانم چرا هست !
    من این جا ماندنم ناچاری ام نیست
    که ترجیح قراری بر فرار است …
    خیالم فتح اوج قله ها بود !
    چرا چشمان تو پای مرا بست ؟
    مرا در من شکست و گوشه ای ریخت
    غرور سنگی کوهی که نشکست
    هزار آب از سرم حالا گذشته
    هزار آب از سر این دره ی پست ..
    پلان آخر این قصه این است :
    من و تنهایی من دست در دست ..
    { رویا باقری }

  58. گلبهار

    چه ضیافت غریبی ، من و گیتار و ترانه
    جای تو : یه جای خالی ، شعر من شعر شبانه
    هرم خورشیدی چشمات ، من رو آب کرد تموم کرد
    لحظه ی ناب پریدن ، با یه دیوار رو به روم کرد
    گوش بده !‌ ترانه هام ترجمه ی چشمای توست
    تو تموم قصه هام همیشه جای پای توست
    تو ضیافت سکوتم ، تو اگه قدم بذاری
    می بینی از تو شکستم ، اما تو خبر نداری
    بی تو از زمزمه دورم ، بی تو از ترانه عاری
    زخم تو : زخم همیشه ، اینه تنها یادگاری
    گوش بده !‌ ترانه هام ترجمه ی چشمای توست
    تو تموم قصه هام همیشه جای پای توست ..
    { یغما گلرویی }

  59. گلبهار

    گل ناز پرپر من ، آخرین همسفر من
    جای لب های قشنگت ، مونده روی دفتر من
    ای که شعر تلخ اشکات ، قصه ی غربت من بود
    عینهو نفس کشیدن ، دیدنت عادت من بود
    تو یه حرف تازه بودی واسه من ، قصه ی دو نیمه و یکی شدن
    تو به عشق یه معنی تازه دادی ، طپش یه قلب و گرمای دو تن
    میون دفتر شعرام ، به تن سفید هر برگ
    با همون خط قشنگت ، تو نوشتی ” یا تو یا مرگ ”
    ای رفیق نیمه راهم ، می دونم که تو نمردی
    ولی وقتی رفتی انگار ، پیش چشمام جون سپردی
    گل ناز پرپرم ، ای همدرد . . . . به نبودنت باید عادت کرد !
    { اردلان سرفراز }

  60. گلبهار

    آن روزها
    به تو فکر می کردم
    ماه را نگاه می کردم
    و دلم روشن بود …
    این روزها،
    دروغ چرا ؟!
    ماه را نگاه می کنم
    به تو فکر می کنم
    و دلم خاموش است ..
    { داوود گراوند }

  61. گلبهار

    در ما نمانده زانهمه شادی نشانه یی
    ماییم و دلشکستگی ی ِ جاودانه یی
    خاموش مانده معبد متروک سینه ام
    دراو نه آتشی، نه ز گرمی نشانه یی
    دامان دوستی ز چه برچیده ای زما؟
    دانی که نیست آتش ما را زبانه یی
    خندد بهار خاطر من، زانکه در دلم
    هر لحظه می زند غمی ز نو جوانه یی
    شد سینه، خانه ی پریان خیال تو
    رقصد پری چو کس ننشیند به خانه یی
    خفته است در تنم همه رگ های آرزو
    ای پاسدار عشق؟ بزن تازیانه یی
    چون بوی عود، از پی خودسوزی ی ِ شبم
    مانَد سحر به دفتر سیمین ترانه یی.
    “زنده یاد سیمین بهبهانی”

  62. پیام

    (بچه ها این شعر یکی از شعرایی هستش که خودم نوشتم، از کسایی که علاقه دارن خواهش میکنم بخونن و نظرشون رو بهم بگن…خیلی واسم مهمه
    مچکرم

    فقط مینگرم به عقربه های ساعت
    که چقدر سریع میگذرند لحظه های عمرم بدون تو
    و تو بی اهمیت به من
    فقط غرق در دریای غرورت هستی
    خانه بسیار انتظارت را میکشد
    این در و دیوار مدام بهانه ات را میگیرند
    آه که چقدر زود بی رحمی جای محبت را در دلت گرفت
    کمی برایم حرف بزن، اشک بریز
    روبرویم اخم نکن ، درون ما خشم که نیست
    زمانی فقط حضور مهربانت بود که مرا تسکین میداد
    اما اکنون، کام این سیگار لعنتی
    وجودم را سرشار از سردی و نفرت کرده است
    پس کمی با دستانت گرما را روانه ام کن
    که در این سرمای بی پایان فکر تنهایی نباشم

  63. hamun soheile khodemun

    فرصتی نمانده ست…
    بیا همدیگر را بغل کنیم…
    فردا یا من تو را می کشم یا تو چاقو را در آب خواهی شست!!
    همین چند سطر,دنیا به همین چند سطر رسیده ست….
    به اینکه انسان کوچک بماند بهترست,به دنیا نیاید بهترست…
    این فیلم را به عقب برگردان
    آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین
    پلنگی شود
    که می دود در دشت های دور
    آن قدر که عصاها
    پیاده به جنگل برگردند
    و پرندگان
    دوباره بر زمین…
    زمین…
    نه!
    به عقب تر برگرد
    بگذار خدا
    دوباره دست هایش را بشوید
    در آینه بنگرد
    شاید
    تصمیم دیگری گرفت!!

  64. زهرا ابان

    یه غمی تو خنده هام هست ….
    که تو خیـــــــــــلی گریه ها نیست…

  65. زهرا ابان

    از دلتنگی چیزی شنیده ای ..؟؟؟
    مثل این است که دستت را با کاغذ بریده باشی ..
    زخمی نمیزند
    خونی نمیریزد
    ولــــــــی میسوزاند …
    عجـــــــــیب میسوزاند

  66. زهرا ابان

    امشب قرص هایم هم الزایمر گرفته اند …
    لعنتی ها یادشان رفته خواب اورند نه یاد اور….

  67. ali katrina

    می نویسم باران !
    می نویسم سرما !
    می نویسم غم و اندوه و نفس !
    می نویسم احساس ،
    تا بدانی دل من میمیرد و بدان دل سرد است و کمی بارانی ، غم سراسر دل من پر کرده ، کاش پربگشایم بروم سوی خدااا…!!

  68. گلبهار

    در من
    زمانی دخترک عاشقی زنده بود…
    این را خوب یادم هست.

  69. ali katrina

    خداوندا تو میدانی …
    منم ، دلتنگ دلتنگم
    منم ، یک شعر بیرنگم
    منم ، دل رفته از چنگم
    منم ، یک دل که از سنگم
    منم ، آواز طولانی
    منم ، شبهای بارانی
    منم ، انسانیم فانی
    خداوندا تو میدانی …
    منم ، در متن یک دردم
    منم ، برگم ، ولی زردم
    منم ، هستم ، ولی سردم

  70. ali katrina

    حکایت آن مرد را شنیده ای که نزد طبیب رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت ؟ طبیب گفت : به میدان شهر برو ، آنجا دلقکی هست آن قدر می خنداندت تا غمت از یاد برود ، مرد لبخندی زد و گفت من همان دلقکم . . .!!

  71. ali katrina

    دوست داشتن من چیزی شبیه آب شیرین در دریا ریختن است .. کسی که خط خورد ، شیر نمی شود.. قانون دنیای من همین است …

  72. ali katrina

    وقتی پرنده زنده است، مورچه ها را میخورد؛
    وقتی میمیرد، مورچه ها او را میخورند؛
    شرایط و زمانه، در هر لحظه میتوانند تغییر کنند؛
    در زندگی، هیچکس را تحقیر یا آزار ندهیم؛
    شاید امروز قدرتمند باشیم، اما یادمان باشد زمان از ما قدرتمندتر است؛
    یک درخت، میلیونها چوب کبریت را میسازد؛
    اما وقتی زمانش برسد، فقط یک چوب کبریت، برای سوزاندن میلیونها درخت کافیست؛
    پس ببخشیم و خوب باشیم و در حد توانمان خوبی کنیم

  73. گلبهار

    با من
    اندوه اشک هائی ست
    که گریه نکرده ام
    شکست جدال هائی ست
    که نجنگیده ام
    من از
    یک خستگی ِ همیشه می آیم
    که مثل آرامش
    تو را به یاد من می آورد
    که نداشته ام

  74. ali katrina

    فــــــرهادها
    رادربیستـــــون کشتیم
    ودرکتــــاب تاریخ ازاو به نیکی یاد می کنیم
    تا ثابتــــــ کنیم حتـــی در
    عشـــــــق
    هم مــــــــرده پرستـــــیم…

  75. گلبهار

    تمام تنم میلرزد…
    از زخمهایی که خورده ام..!!
    من از دست رفته ام…شکسـ ــ ـ ـته ام
    می فهمی؟؟
    به انتهای بودنم رسیده ام
    اما…!
    اشــــــک نمیریزم
    پنهان شده ام پشت
    لبخندی که درد می کند

  76. گلبهار

    هیچگاه نفهمیدم چه رازیست بین دل و دستم…….از دستم رفت به هرچه دل بستم.

  77. گلبهار

    نمی دونی تو این روزا چقدر از زندگی سیرم
    دارم می میرم از اینکه تو رفتی و نمی میرم
    نمی دونی تو این روزا چقدر یاد تو می افتم
    ته دنیام نزدیکه نگاه کن کی بهت گفتم
    کجا باید برم بی تو، تویی که قدّ ِ دنیامی
    که هر جایی رو می بینم نبینم پیش چشمامی
    برم هر جای این دنیا شبم با بغض دمسازه
    آخه هر جا یه چیزی هست منُ یاد تو بندازه
    نمی دونم تو این برزخ کی از این درد می میرم
    نمی دونم چرا یک شب فراموشی نمی گیرم
    منُ اینجا بکُش وقتی قراره تازه رویا شی
    اگه تا آخر دنیا قراره تو دلم باشی….

  78. حسین

    سلام قشنگ بودن تشکر از مدیر سایت و گلبهار

  79. گلبهار

    نداشتن ات
    فقر مطلق ست
    آنجا که دست هایم زیر صفر
    دلم پر از زمستان ست !

  80. گلبهار

    دور از تو
    غصّه می خورم
    که زنده بمانم

  81. گلبهار

    دوست داشتن را فراموش نکرده ام
    بعد از تو اما
    کسی در قلبم ماندگار نشد
    هیچ شرابی
    در شیشه ی شکسته نمی ماند !

  82. گلبهار

    رفتنت تنها یه خوابه ! تو نرفتی ‚ عطرت اینجاس
    کنج نایاب نفسهات تنها جای امن دنیاس
    توی کوچه ی نگاهت چرخش هزار تا تیله س
    به غزل قسم
    که چشمات آبروی این قبیله س
    هم مثه ماه تمومی ‚ هم مثه هلال خنجر
    هم تب نگاه اول ‚ خم غم نگاه آخر
    نمی دونم تو چی هستی ‚ استوای عشق و تردید
    هم مثه سیاهی شب ‚ هم مثه ظهور خورشید
    لب تو ساکته ‚ اما چشم تو پر ازهیاهوس
    مثل اون وحشت وحشی ‚ که توی نگاه آهوس
    لابه لای هرم گیس ت عطر بکر گل یاسه
    ململ نازک دستات واسه من تنها لباسه
    هم مثه ماه تمومی ‚ هم مثه هلال خنجر
    هم تب نگاه اول ‚ خم غم نگاه آخر
    نمی دونم تو چی هستی ‚ استوای عشق و تردید
    هم مثه سیاهی شب ‚ هم مثه ظهور خورشید ..
    { یغما گلرویی }

  83. گلبهار

    جایی میان قلب هست
    که هرگز پر نمی‌شود
    یک فضای خالی
    و حتی در بهترین لحظه‌ها
    و عالی‌ترین زمان‌ها
    می‌دانیم که هست
    بیشتر از همیشه
    می‌دانیم که هست
    جایی میان قلب هست
    که هرگز پر نمی‌شود
    و ما
    در همان فضا
    انتظار می‌کشیمُ ..
    انتظار می‌کشیم
    { چارلز بوکوفسکی }

  84. گلبهار

    می‌روی شاد و دریغ
    و نمی‌دانی هیچ
    بعد این فاصله‌ها
    کمر صبر مرا می‌شکند …
    خیر در پیش و سفر بی‌تشویش
    توشه راهت گل مریم – سبدی نورانی
    کوله بارت مملو – از صداقت… پاکی – از عشق
    پیش راهت چمن عاطفه سبز
    مَرکَبت معجزه‌ی تخت سلیمان بادا
    من چه میدانستم سر رفتن داری
    من چه میدانستم، سر بیگانگیت در پیش است
    ای مسافر :
    من کدامین سخنم بوی دلتنگی داشت
    یا کدامین شعرم قامت ترد ترا
    در سحرگاه شکفتن نستود ؟
    در سحرگاه صداقت نسرود ؟
    ای مسافر
    سفرت بی‌تشویش …
    … ای مسافر
    سفرت بی، تشویش
    برو ای شادترین خاطره‌ی زندگیم
    برو ای پاک‌ترین آیه‌ی تقدیس خدا
    برو ای چشم خوشت معرکه گیر
    دست ما نیست که خود، تقدیر است …
    ای مسافر
    سفرت بی‌تشویش
    تو که در سردی دی
    خبر از باغچه‌ی سبز وفا می‌دادی
    و خزان‌ت همه کاجستان بود
    – زچه کوچ ؟
    کوچ تو …
    کوچ بهاران خدا را دارد
    ناز تبریزی و افرا از توست
    بی تو می‌پوسم نرم
    بی تو می‌سوزم گرم
    و به خاطر بسپار
    بی تو من می‌شکنم
    بی تو … می‌دانم و می‌دانی خوب
    روزهایم شب ظلمانی بی‌پایانیست …

  85. گلبهار

    آنروز
    تازه فهمیدم
    در چه بلندایی آشیانه داشتم
    وقتی از چشمهایت افتادم
    هنوز دست و پای دلم درد می کند …
    چقدر شکستن سخت است !
    وقتی تو داری نگاه می کنی …

  86. گلبهار

    دلتنگی
    لحظه ای رهایم نمی کند
    فقط از رنگی به رنگ دیگر در می آید ..
    گاهی از آبی چشمانت
    به سرخی لب هایت ..
    و گاهی از سیاهی موهایت
    به تیرگی بختم ..
    { کاظم خوشخو }

  87. گلبهار

    آخر شعرهایم
    همیشه غمگین می شوم
    اندوه کوچک جدا شدن از تو
    مثل کسی که
    رؤیاهایش را از دست می دهد !

  88. گلبهار

    و من
    دروازبان خسته ای که
    سالهاست
    به
    گل های پیراهن تو
    باخته ام …
    { عطیه پورجعفری }

  89. گلبهار

    ﺟﻨﮕﻞ فقط دیدنی نیست
    ﻓﻘﻂ ﺳﻮﺧﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ
    ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ
    ﻣﻦ ﯾﮏ ﺟﻨﮕﻞ ﭼﻮﺏ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ . . .

  90. گلبهار

    طرح با هم بودنمان را در ذهن فردا می کشم
    مثل کوپه ای به شوق مسافرش
    خالکوبی تنهایی را از لحظه هایم
    پاک میکنم
    دیگر فرق نمی گذارم
    می خواهم حافظ نگاهم باشی
    اما .. اما
    واژه هایم زانو بغل گرفته اند
    رمز بودنت را
    گم کرده اند ، عجیب نیست ؟
    چقدر بعد از حرفهایم سه نقطه بگذارم
    تا بدانی گم شدن در واژه ها چقدر سخت است ؟
    { مرضیه دشتبانی }

  91. گلبهار

    بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود
    چه بیقرار بودی زودتر بروی
    از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی…
    من سوگوار نبودنت نیستم!!!
    من شرمسار این همه تحملم…

  92. گلبهار

    واقعا زیبا بود ممنونم اقا رامتین ومدیر گرامی..خسته نباشید

  93. زهرا ابان

    سپـــــــــــــــــــــــــــــــــاس ….

ارسال پاسخ

برای استفاده از شکلک ها رو آن های کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo