اشعار زیبای عاشقانه اسفند ۱۳۹۲

اشعار عاشقانه گلچین شده اسفند 92

ﻏﻨﭽﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﺮﯾﺴﺖ
غنچه ﺁﻧﺮﻭﺯ ﻧﺪﺍنست ﺍﯾﻦ ﮔﺮﯾﻪ ﺯ ﭼﯿﺴﺖ !
ﺑﺎﻍ ﭘﺮ ﮔﻞ ﺷﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻏﻨﭽﻪ ﺑﻪ ﮔﻞ ﺷﺪ ﺗﺒﺪﯾﻞ
ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﺑﺎﻍ ﻓﺰﻭﻥ ﺗﺮ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺍﺑﺮ ﮔﺮﯾﺴﺖ
ﺑﺎﻏﺒﺎﻥ ﺁﻣﺪ ﻭ ﯾﮏ ﯾﮏ ﻫﻤﻪ ﮔﻞ ﻫﺎ ﺭﺍ ﭼﯿﺪ
ﺑﺎﻍ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮔﻞ ﺧﺎﻟﯿﺴﺖ
ﺑﺎﻍ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﺳﻮﺩﯼ ﺑﺮﯼ ﺍﺯ ﭼﯿﺪﻥ ﮔﻞ ؟
ﮔﻔﺖ : ﭘﮋﻣﺮﺩﮔﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺷﺎﺧﻪ ﻧﭽﯿﻨﻢ ﮔﻞ ﺭﺍ
ﭼﻪ ﺑﻪ ﮔﻠﺰﺍﺭ ﻭ ﭼﻪ ﮔﻠﺪﺍﻥ ، ﺩﮔﺮ ﻋﻤﺮﺵ ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺑﻪ ﻣﺮﮔﻨﺪ ، ﭼﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭼﻪ ﮔﯿﺎﻩ
ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺗﺎ ﺑﺎﻗﯿﺴﺖ
ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﺑﺎﻍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻭ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺖ
ﻏﻨﭽﻪ ﮔﺮ ﮔﻞ ﺑﺸﻮﺩ ، ﻫﺴﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮔﺮﺩﺩ ﻧﯿﺴﺖ
ﺭﺳﻢ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﻨﯿﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ
ﻣﯿﺮﻭﺩ ﻋﻤﺮ ﻭﻟﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﻟﺐ ﺑﺎﯾﺪ ﺯیست !
فرستنده : آسمان

.
.
خانه ام وقتی که میایی تمامش مال تو
هرچه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو
صد دو بیتی ، صد غزل و حتی یک بغل
شعرهای خوب نیمایی تمامش مال تو
ضرب و آهنگ غزلهایم صدای پای توست
این صدای پای رویایی تمامش مال تو
وسعت آرام اقیانوس آرام دلم
ای پری خوب دریایی ، تمامش مال تو
خوب یادم هست گفتی عشق یک بخش است
بخش کردم عشق یک بخشی تمامش مال تو
عشق من عشق زمینی نیست باور کن عزیز
عشقم این عشق اهورایی تمامش مال تو
باز هم بیت بد پایان شعرم مال من
بیت های خوب بالایی تمامش مال تو !
.
.
دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن
به از آن است که در دام نگاه افتادن
سیب شیرین لبت باشد و آدم نخورد ؟
و بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن ؟
لاک پشتانه به دنبال تو می آیم و آه
چه امیدی که پی باد به راه افتادن ؟
آخر قصه ی هر بچه پلنگی این است :
پنجه بر خالی و در حسرت ماه افتادن
با دلی پاک ، دلی مثل پر قو سخت است
سر و کارت به خط و چشم سیاه افتادن
من همان مهره ی سرباز سفیدم که ازل
قسمتم کرده به سر در پی شاه افتادن
عشق ابریست که یک سایه ی آبی دارد
سایه اش کاش به دل گاه به گاه افتادن
.
.
نه به دِیر همدمم شد ، نه به کعبه همنشینم
عجبی نباشد از من که بری ز کفر و دینم
تو و کوچه سلامت ، من و جاده ملامت
که به عالم مشیت تو چنان و من چنینم
نه تو من شوی نه من تو ، به همین همیشه شادم
که به کارگاه هستی تو همان و من همینم
ز سجود خاک پایش به سرم چه ها نیامد
قلم قضا ندانم چه نوشته بر جبینم
چه کنم اگر نگردم پی صاحبان خرمن ؟
که فقیر خانه بر دوش و گدای خوشه چینم
رخ دوست را ندیدم دم رفتن ای دریغا
که به روی او نیفتاد ، نگاه واپسینم
تو و زلف مشک بارت ، من و چشم اشکبارم
تو و لعل آبدارت ، من و کام آتشینم
کسی از سخن شناسان به لبِ گهرفشانت
نشنید گفته من که نگفت آفرینم
من و دیده برگرفتن به کدام دل فروغی
که میسّرم نگردد که فروغ او نبینم !
“فروغی بسطامی”
.
.
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست
تو از کی عاشقی ؟ این پرسش آیینه بود از من !
خودش از گریه ام فهمید مدت هاست ، مدت هاست
به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق
اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست
جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست
من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست
در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد ، زندگی زیباست !
“فاضل نظری”
.
.
در آستانه ی فصلی به نام دلتنگی
عبور میکنم از ازدحام دلتنگی
بیا تا بسرایم برایت از ته دل
فرازی از غزل ناتمام دلتنگی
تصدق سر آن چهره گشاده ی تو
اگر که عالم من شد بکام دلتنگی
نگو که همسفر غصه ها چرا شده ام
که همدم اند لب من و جام دلتنگی
تمام عمر صبورانه جستجو کردم
نبود جای خوشی در مرام دلتنگی
خدا کند که نیفتد گذار بودن تو
شبی ، دمی ، نفسی هم به دام دلتنگی
تو در سپیده ی فردا به یاد من هم باش
که آفتاب من آمد به بام دلتنگی !
.

SMSkhor.IR
.
ناز کن تا روز و شب غرق تمنایت شوم
تا قیامت شاعر چشمان زیبایت شوم
از ازل زیباترین تصویر دنیا بوده ای
کاش میشد تا ابد محو تماشایت شوم
دوست دارم لحظه ای که دل به دریا می زنم
قایقم را بشکنی تا غرق دریایت شوم !
فرستنده : سهیل
.
.
عشق ما ای عشق بی همتای ما
عالم اندیشه و غوغای ما
هر کجا رفتیم دل یاد تو کرد
ای اسیرت روز ما ، شبهای ما
جز تو چیز دیگری دیدن خطاست
ای منور از رخت رویای ما
با تو بودن را تمنا می کند
کوه ما ، مهتاب ما ، دریای ما
بی تو هیچیم و ز هیچم کمتریم
با تو با پهناست هر پهنای ما
مست کردی و شکستی بعد از آن
جام ما ، مینای ما ، صهبای ما
هر ادایت را خریداریم ما
ای شه ما ، دلبر و مولای ما
سر سپردن آرزو دارد مدام
اخگرا این عشق بی پروای ما
.
.
با بال شکسته ای پریدن سخت است
عشق است و بلا ، ره رسیدن سخت است
ای آنکه شدم واله و شیدای رخت
عاشق شدن و تو را ندیدن سخت است
وقتی تو نباشی به خدا مردن به
دور از تو نفس نیز کشیدن سخت است
اندر سر خود هزار تا نقشه وصل
عاشق شدن اما نرسیدن سخت است
بر روی لبت صد گل رنگین بنشسته
یک غنچه از این باغ نچیدن سخت است
عاشق نشدی تا که بدانی حالم
جای نفس هی آه و دمیدن سخت است
.
.
عمری به بوی یاری کردیم انتظاری
زان انتظار ما را نگشود هیچ کاری
از دولت وصالش حاصل نشد مرادی
وز محنت فراقش بر دل بماند باری
هر دم غم فراقش بر دل نهاد باری
هر لحظه دست هجرش در دل شکست خاری
ای زلف تو کمندی ، ابروی تو کمانی
وی قامت تو سروی ، وی روی تو بهاری
دانم که فارغی تو از حال و درد سعدی
کو را در انتظارت خون شد دو دیده باری
دریاب عاشقان را کافزون کند صفا را
بشنو تو این سخن را کاین یادگار داری !
.
.
کس نشد پیدا که در بزمت مرا یاد آورد
مشت خاکم را مگر در درگهت باد آورد
یک رفیق دستگیری در جهان پیدا نشد
تا به پای قصر شیرین نعش فرهاد آورد
در دل خوبان نمی بخشد اثر آیا چرا
سنگ را آه و فغان من به فریاد آورد
آرزوی مرغ دل زین شیوه حیرانم که چیست
تیر خون آلود خود را نزد صیاد آورد
کیست تا از روی غمخواری در این دشت جنون
بهر دست و پای من زنجیر فولاد آورد
عشقری از روی علم و فن نمیسازد غزل
اینقدر مضمون نو طبع خداداد آورد
.
.
می رود ارابه ی فرسوده ای لنگان
می کشد ارابه را اسبی نحیف و مردنی در شب
آن طرف ، شهری غبارآلود
پشت گاری سطلی آویزان ، پر از خالی
خفته گاریچی ، مگس ها این ور و آن ور
پشت گاری جمله ای : “بر چشم بد لعنت”
فرستنده : چراغی

مطالب مرتبط :
سری جدید اشعار منتخب در دیماه 92
مجموعه شعرهای زیبای گلچین شده مهر 92
اشعار زیبا در وصف امام رضا (ع)

103
اشتراک‌گذاری
admin

۲۱ نظر در 'اشعار زیبای عاشقانه اسفند ۱۳۹۲'

  1. رهگذر گفت:

    عالی بودعالی
    واقعالذت بردم
    موفق باشید

  2. Baran aram گفت:

    kachal kardi mortezaro … man gir nadadam k tarafeto gereftam … rahat bash b harki mikhay gir bede Wink

  3. منم بابا هیچکی نیس! گفت:

    سلام ای آشنا با من،بیا همسایه من باش،چراغ روشن خانه
    بیا تاقاصدک هارا فرستم پیشوازت یار،شقایق را کنم قربانی عشقت،بیا تا بعد از این شبها تو باشی ماه تابانم ، بیا چشمم به در خشک و نگاهم سوی تو جاریست
    اگر مُردم… مزارم را پر از گل کن ،جوابی ده سلامم را ، سپس چون ابر پر باران،ببارو قبر من را اشک باران کن که شاید اشک ها کمتر کند از آتش عشقت،
    و بعد از آن… بگو با چشم گریانت :
    سلام ای آشنا با من
    چه دیر آمدم افسوس
    تو رفتی و محبت را
    به خاک سرد بسپردی…..

  4. soheil asgari گفت:

    دل خوشم باغزلی تازه، همینم کافیست,
    تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست,
    قانعم ، بیشتر این چه بخواهم از تو,
    گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست,
    گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم,
    گاهی از دور تورا خوب ببینم کافیست,
    آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن,
    من همین قدر که گرم است زمینم کافیست,
    من همین قدر که با حال وهوایت گهگاه,
    برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست,
    فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز,
    که همین شوق مرا خوب ترینم! کافیست…!

  5. soheil asgari گفت:

    agha dame shoma garm kheiliam like.
    dar zemn,baran be man gir nade,gir midam be mortezaaaaa,khodet khasti…
    asan chera in modir ma hamsh love up mikone?
    chera enghad khoshale,mikhande????haaaaaaa baraN???

  6. الهه عشق گفت:

    عالی بود…

  7. ARMAN گفت:

    میدونی حس بودنت برام آرامش بخشه!
    نرو بزار با بودنت آروم بگیرم!
    میدونی حس زندگی با تو برام عین بهشته!
    نرو بزار توی این بهشت با تو بمونم!
    میدونی بدون تو از آسمون بارون میباره!
    نرو تا آسمون از غم نباره!
    میدونی شیطنتاتو دوست دارم!
    نرو بزار به شوخیات دائما بخندم!
    میدونی دلم خیلی خیلی دوست داره!
    نرو بزار حرمت این عشق سرجاش بمونه!

  8. Reza hormozgani گفت:

    عاالی بود آقا مرتضی ممنون

  9. Zahra Moghaddam گفت:

    دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد..
    شاید به خواب شیرین ، فرهاد رفته باشد..

  10. Zahra Moghaddam گفت:

    خوب بود..
    ممنون آقا مرتضی..

  11. maryam گفت:

    حرمت نگه دار دلم، گلم کاین اشک ها خون بهای عمر رفته من است
    میراث من نه به قید قرعه نه به حکم عرف
    یکجا سند زدم همه را به حرمت چشمانت ، به نام تو
    حسین پناهی

  12. گلبهار گفت:

    دلم گرفته، برایم «بهار» بفرستید
    ز شهر کودکی ام یادگار بفرستید
    دلم گرفته پدر! روزگار با من نیست
    دعای «خیر» و صدای دوتار بفرستید
    … اگر چه زحمتتان می شود ولی این بار
    برای دخترک خود «قرار» بفرستید
    غم از ستاره تهی کرد آسمانم را
    کمی ستاره ی دنباله دار بفرستید
    به اعتبار گذشته دو خوشه ی «لبخند»
    در این زمانه ی بی اعتبار بفرستید
    تمام روز و شب من پُر از زمستان است
    دلم گرفته! برایم «بهار» بفرستید
    منیژه درتومیان

  13. گلبهار گفت:

    مرد غمگین همه حرف از غم هجران میگفت
    قصه ها مرثیه از بی کس جان میگفت
    خسته از بار مصیبت به خدا رو میکرد
    مثل دیوانه سخن ها همه هذیان میگفت
    در سراپرده قصری که خیالاتش بود
    غزل عاریت از عشق سلیمان میگفت
    کس نبودش که به هنگامه غم روی ارد
    در مناجات خود از درد غریبان میگفت
    یاد یاران عزیزش همه درخاطره بود
    شروه ها شعر غم از هجرت یاران میگفت
    در کویری که بهشت خوش دیرینش بود
    ایه ها زمزمه از غیبت باران میگفت
    چشم من گاه تورا ما وگهی من میدید
    لب من گاه تورا این وگهی ان میدید
    کس چنین مرثیه از داغ عزیزی نسرود
    که دل نوحه گرم در غم جانان میگفت

  14. گلبهار گفت:

    تو را حس میکنم هردم که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی
    من از شوق تماشایت نگاه از تو نمیگیرم
    تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار
    ولی افسوس این رویاست
    تمام انچه حس میکردم
    تمام انچه میدیدم
    تو با من مهربان بودی
    واین رویا چه زیبا بود
    ولی -افسوس- که رویا بود

  15. گلبهار گفت:

    گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
    سالهاست که از دیده من رفتی لیک
    دلم از مهر تو اکنده هنوز
    دفتر عمر مرا
    دست ایام ورقها زده است
    زیر بار غم عشق
    قامتم خم شد وپشتم بشکست
    در خیالم اما
    همچنان روز نخست تویی
    ان قامت بالنده هنوز…
    درقمار غم عشق
    دل من بردی وبا دست تهی
    منم ان عاشق بازنده هنوز
    اتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
    گر که گورم بشکافند عیان میبینند
    زیر خاکستر جسمم باقیست
    اتشی سرکش وسوزنده هنوز………..

  16. گلبهار گفت:

    هیچکس با من در این دنیا نبود
    هیچکس مانند من تنها نبود
    هیچکس دردی ز دردم بر نداشت
    بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت
    هیچکس فکر مرا از بر نکرد
    خطی از شعر مرا از بر نکرد
    هیچکس معنای آزادی نگفت
    در وجودم رد پایم را نجست
    هیچکس آن یار دلخواهم نشد
    هیچکس دمساز و همراهم نشد
    هیچکس جز من چنین مجنون نبود
    در کلاس عاشقی دلخون نبود
    هیچکس دردی نکرد از من دوا
    جز خدای من ، خدای من ، خدا….

  17. گلبهار گفت:

    هر که به تورِ دلِ من خورده است
    تور رها کرده و دل برده است
    رفته ولی خاطره‌اش مانده است
    خاطره‌ها خنجر و دل، گرده است
    خاطره ها! خاطره‌ها! بس کنید
    خنجرتان خاطرم آزرده است
    پشت سر هم، همه خنجر زدید
    خاطرتان جمع، دلم مرده است !!!

  18. گلبهار گفت:

    ﻣﯿﺎﻥ ﮐﻮﭼﻪ ﻣﯽ ﭘﯿﺠﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯼ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ
    ﺑﻪ ﺟﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺁﺗﺶ ﻏﻢ ﺷﺒﻬﺎﯼ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ
    ﭼﻨﺎﻥ ﻭﺍﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺍﺯﺧﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﺮﯾﺰﺩ ﻏﻢ
    ﻣﻨﻢ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻨﻢ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ
    ﭼﻪ ﻣﯿﭙﺮﺳﯽ ﺯ ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺍﻧﺪﻭﻫﻢ
    ﺳﺮﻡ ماﻭﺍﯼ ﺳﻮﺩﺍﻫﺎ ، ﺩﻟﻢ ﺻﺤﺮﺍﯼ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ
    ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ به خواب ﺧﻮﺵ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ
    ﻣﯿﺎﻥ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﺐ ﺷﺪﻡ ﻫﻤﭙﺎﯼ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ
    ﺷﺒﯽ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﺎ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﻬﺎﻧﯽ ﺍﺷﮏ ﺑﺎﺭﯾﺪﻡ
    ﺻﻔﺎﯾﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺐ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ

  19. گلبهار گفت:

    مرا هزار امید است و هر هزار تویی
    شروع شادی و پایان انتظار تویی
    بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
    چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی
    دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
    در این سرا تو بمان ! ای که ماندگار تویی
    شهاب زود گذر لحظه های بوالهوسی است
    ستاره ای که بخندد به شام تار تویی!
    جهانیان همه گر تشنگان خون منند
    چه باک زان همه دشمن، چو دوستدار تویی
    دلم صراحی لبریز آرزومندی است
    مرا هزار امید است و هر هزار تویی
    “سیمین بهبهانی”

  20. توپچی شهر باران گفت:

    ما چون ز دری پای کشیدیم،کشیدیم
    امید ز هرکس که بریدیم،بریدیم
    دل نیست کبوتر که چو برخواست،نشیند
    از گوشه بامی که پریدیم،پریدیم

ارسال نظر به




برای استفاده از شکلک ها رو آن های کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo