دلنوشته های عاشقانه خانم “نازی”

دلنوشته های عاشقانه بلند دی 92

سلام به دوستان عزیز سایت ، روزتون بخیر !
امروز یکی از دوستان سایت که خواستن به اسم “نازی” معرفیشون کنم ، چندتا دلنوشته که از کارهای خودشون بود رو به شماره سایت ارسال کردن و دوست داشتن نظر بقیه رو در مورد نوشته هاشون بدونن …
منم تصمیم گرفتم نوشته هاشونو توی یه مطلب جدا بزارم چون اگه با مطالب دیگه قاطی میشدن ممکن بود خیلی توی دید نباشن و اونجوری که باید در موردشون نظر ارسال نشه !
در ضمن میتونید نوشته هارو نقد هم بکنید و اگه به نظرتون اشکالی دارن بگید ! البته علامتها و ویرایش کار من بوده و اگه اشکالی دارن مقصرش منم ؛ پس پیشاپیش و محض احتیاط به خاطر اشتباهات احتمالی معذرت خواهی میکنم !
و آخر اینکه اگه کسی نویسندگی میکنه یا شعر میگه یا هر مطلبی که کار خودش باشه رو میتونه به همین سبک در معرض دید/نقد قرار بده !!!
از همه و مخصوصا نویسنده مطالب تشکر میکنم ؛ وقت خوش !

.
.
در میان بی کسی هایم ، آنکه تنهایم نگذاشت تنهایی بود
بنازم وفایش را که تنها او وفا کرد
هرکه را شریک خانه اش کردم رهایم نکرد ، آنقدر که همه رفتند ؛ دیگر خیالش راحت است !
آنقدر ماند که تمام زندگی ام را فرا گرفت !
تنهایی میداند که دیگر هیچکس شریک زندگی من نخواهد شد…
“نازی”
.
.
شب از نیمه گذشته است و نمی دانم کدام سو بروم ؛ هراسان است چشمان خیس و سوزناکم ، صدایی می آید ، دگر بار برمی خیزم و ناهشیار به این طرف و آن طرف کوچه ی سرد و تاریک سر میزنم !
پلک هایم را کمی سنگینتر بر هم میگذارم ، اشک هایم آرام و داغ غلت میخورند…
حالا بهتر میبینم جای پای کهنه ی تو را که هنوز رنگ تازه ای بر خود دارند…
جای پایی که فقط می رفت و فکر برگشتن نداشت !
“نازی”
.
.
دلتنگ تمام خاطرات تلخ و شیرین آن روزهای همیشه بهاریمان هستم
خاطراتی که با یادآوریشان قلب ترک خورده و بی جانم باز میشکند و من مثل همیشه مجبورم با چشمانی گریان تکه های خرد شده ی قلب تنهایم را به یکدیگر بچسبانم تا دوباره فرصتی داشته باشم تا چشمانم را به در بدوزم و فقط به یاد آن لحظه ای که گفتی : “بازخواهم گشت” بمانم !
خیلی گذشته است ، هنوز نیامده ای !
چاره ای نیست ، باز هم میمانم !
من به این “معجزه” ایمان دارم ! آری… تو بازخواهی گشت…
“نازی”
.
.
بهانه هایت تکراری بود و دیگر چیزی از ماندن نسرودی
من اما ماندنی ، با یاد تو در گوشه ای میخواندم : تو عشق منی ، بی تو من خواهم مرد…
وقتی به خود بازآمدم افسوس ، رفته بودی بی خداحافظ !
بی تو دیگر هیچم ، پوچ و نابود و ضعیف…
کاش می ماندی ولی ، رفتی و با رفتنت ویرانه کردی هستی ام را…
“نازی”
.
.
خاطره های تلخت همچون همنفسی کهنه برای قلب تنهایم به جامانده است !
حالا که نیستی دیگر صدای تپش قلبم را احساس نمیکنم ؛ شاید… شاید دیریست این حقیقت تلخ را پذیرفته است که دیگر برای یاد او چشمانت را بارانی نخواهی کرد !
تسلیت قلب صبورم ! ای که تمام هستی ات را به فدای وجودی کردی که از وجودت هیچ نفهمید و تو را همچون نیلوفری تنها در میان دنیای مرداب زندگی رها کرد…
آرامتر ناله کن ای دل… آرام…
آنکه مرا به قصدِ کشتِ رویاهای ترک خورده ام رها کرد ، از تو صدایی نمی شنود !
“نازی”
.
.
بر دیوار ناباوری هایم تکیه گاهی ساخته ام سخت عمیق ،
تا جایی که دیگر بی وفایی ها بر قلب خسته ام نشان بر جای نمی گذارند و دردها گدازه های آتش را بر زبانم نمی نهند !
من دیگر نایی ندارم ، نه برای عاشقی و نه برای هیچ چیز دیگر…
کاش میشد در قلب دلم زبانی داشتم تا ناباوری هایم را فریاد کند !
کاش میشد پرنده ی رویاهایم در قفس تنهایی نمی پوسید و تک ستاره ی آسمان شبهای زندگی ام مرا به امید خورشید سوزان فردا رها نمیکرد !
چه بیایی و چه نیایی دیگر مهم نیست !
من تو را برای قلبم صدا میزدم ، قلبی که از نبودنت سالهاست ایست کرده است…
“نازی”
.
.
به گذشته که برمیگردم غرق میشوم ، غرق روزهایی که آنقدر تلخ بودند که هرچه بود تباهی بود و بس !
هرکه آمد و نشست ، شکست و رفت !
ای روزگار !!! کسی تکه های شکسته ام را جمع نکرد ، هیچکس اشکهایم را پاک نکرد !
آه ای سرنوشت شوم !!! زخم ها زدی ، دردها دادی ، چه ها که نگرفتی ؛ زخم هایت هنوز سرِ باز دارند ! چرخی میزنی و نمکدان به دست نمک میپاشی و من هربار چه عاجزانه به خود میپیچم ؛ به خود که می آیم به دستان خالی ام زل میزنم ، دستانی که روزی برای دستهایش آرامش بودند…
“نازی”

10
اشتراک‌گذاری
admin

۱۰۹ نظر در 'دلنوشته های عاشقانه خانم “نازی”'

  1. سید محمد جواد هل اتایی گفت:

    Cloudy دنیا خانه ای است که روی پیشانی آن فانی نوشته شده است.

  2. داریوش گفت:

    وقتی تو دلت یه حرفایی باشه که نه قادر به گفتن باشی و نه قادر به تحمل,تازه میفهمی درد یعنی چی… زیبا بود..

  3. مسافر سکوت گفت:

    نوشتن زمانی سخت و نا ممکن می شه که علاوه بر عشقت همه اطرافیانت هم تو رو مسخره کنن و مقصر جدایی تون بدونن . نوشته ای قشنگه که احساسات نابت ، درون قلمت هم تاثیر بذاره. مثل گفتن دلتنگی ها و یا یه انتظار ساده اما قشنگ برای بازگشت کسی که دیگه برنمی گرده. باز هم ممنون . مسافر سکوت

  4. من ساده به خیالم فکر یه فرشته بودم
    حتی وقتی که نبودی فقط عاشق تو بودم
    تو از اولم نبودی کاش می شد اینو بدونی
    که تویی همه وجودم حتی وقتی که نبودی
    فقط عاشق تو بودم تو از اولم نبودی…
    ——–
    من دشمن تو و عقاید تو هستم اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم
    ——–
    گاهی زندگی عجیب بوی نا امیدی می دهد…بوی نفرت…انزجار…درد…تنهایی…الان از همون گاهی هاست…دلم برای کسی تنگ شده…کسی که اندوهم را بخواند و وسعت تنهاییم را درک کند…
    ——–
    لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست … تا بدانی نبودنت آزارم می دهد … لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان … که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار … لمس کن لحظه هایم را … تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم٬ لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن …
    دوستت دارم ای بهترین بهانه ام…
    ——–
    خیلی سخته که ببینی یه آهو اسیر پنجه های یه شیر شده ولی تلخ تر از اون اینه که ببینی یه شیر اسیر چشمهای یه آهو شده

  5. ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ
    ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ
    ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
    ﮐﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﺵ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺍﺳﺖ
    ﯾﺎﺩﺵ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺑﺎ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
    ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺑﻐﺾ ﺷﻮﺩ
    ﺑﻐﺾ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﮐﻤﺮﻧﮓ ﺍﺳﺖ
    ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼِ ﺍﺑﺮﯼ ﻭ ﻃﻮﻓﺎﻧﯽ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﺷﺎﻫﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ!!!!

  6. زینب گفت:

    عالی بودعزیزم میگن حرف راستوبایداززبون بچه بشنوی دمت گرم پرچم خانوماروبردی بالا.اخه من بچم کوچیک شماپاستیل

  7. هادی حسینی گفت:

    سلام نازی
    به نوشته هایت ادامه بده هیچ وقت اعتماد به نقست را از دست نده من مطمئنم که از این بهتر خواهد شد
    به امید روز های موفقیتت!!!!!

  8. ترمه گفت:

    عزیزم نازی جون عالی بود خانمی…خیلی با استعدادی خیییییییییییییلی…برم اسپند دود کنم بترکه چشم حسوووووووووووودا

  9. سلام دوست عزیز.دلنوشته های شما رو خوندم.ادمی نیستم که کلیشه ای نظر بدم و برم.
    توی دلنوشته های شما کمی شعر و قافیه و کمی حرف عامیانه دیده میشه.
    مثل این میمونه که بگی امروز چون میگذرد فرا هم میاد! دقت کنید خودتون متوجه میشید ولی مشخصه ذهن بازی دارید و میتونید سمت شعر گفتن بیایید تواناییتون مشخصه.میتونید به وبلاگ من بیایید که به زودی نقد و دکلمه به اون اضافه میشه .اونجا کمی بیشتر میشه صحبت کرد.

  10. آسمان گفت:

    بد نبودن ..من اخریشا دوست داشتم مرسی

  11. گیتی گفت:

    عالی بود میسی

  12. بهار بیات گفت:

    زیبا بود نازی جون.با دلنوشته هات بارونی شدم.خصوصا اخری.موفق باشی عزیزم

  13. Reza Mohamadi گفت:

    عشق مال عاشقاست؛ پس هیچوقت هوس نکن عاشق شی

  14. Reza Mohamadi گفت:

    بالماسکه دیگه توی جشنا رایج نیست، توی جامعهٔ ایرانی هم تازگیا نقاب میزنند.

  15. Reza Mohamadi گفت:

    هر چیزی یک پایانی داره، صبر هم جزو همون چیزاست. مطمئناً صبر ویژگی خوبیه، اما همیشگی‌ نیست.

  16. Reza Mohamadi گفت:

    افرادی که تو سختیا گرفتارمون میکنن باید برن تو لیست سیاه. اسمشون رو هم با خودکار سیاه بنویسید. چون انصافا اونا به تاریکیها تعلق دارند. و وجدانا حیفه از دنیاشون دور بمونند.

  17. Reza Mohamadi گفت:

    دوست خوب فردی‌ست که هیچوقت زیرابتو نمیزنه، پشت سرت غیبت نمیکنه، از آب گل آلود گرفتاریات ماهی‌ نمی‌گیره و اگه مرهم دردات نیست نمکپاش رو زخمات هم نیست.

  18. Reza Mohamadi گفت:

    کفتار‌ها و کرکس‌ها وقتی‌ فکر کنند ضعیفتر از آنها هستی‌ میاند سراغت، ولی‌ آدمها اینجور نیستند.

  19. Reza Mohamadi گفت:

    وقتی‌ به فردی انقدر رو میدی که در زندگی‌ خصوصیت تماموقت، نیموقت و بیوقت سرک بکشه، مواظب باش باهاش کارت آخرش به گیس و گیسکشی و کتککاری نکشه.

ارسال نظر به




برای استفاده از شکلک ها رو آن های کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo