متن و نوشته عاشقانه سوزناک و غم انگیز

اسمس و مسیج دل گرفته و غم انگیز نابامروز قرار نبود آپدیت کنم ولی به خاطر یکی از بچه های سایت …
.
بارالها …
“زخم”ها ، “رحم” میخواهند …
فقط این دو نقطه را بردار …
.
.
میان آن همه الف و ب و مشق دبستان … آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود …
.
.
ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ !
ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ !
.
.
درد یعنی : مدتی هست که نیست …
.
.
می خواستم بمانم ، رفتم …
می خواستم بروم ، ماندم …
نه رفتن مهم بود و نه ماندن ؛ مهم من بودم که نبودم …
.
.
کاش میشد صداها رو هم کنار عکساشون قاب کرد روی دیوار …
.
.
سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی … او از نژاد جاده باشد و رفتنی …
آری روزها گذشت ؛ همان شد : او رفت و من شکستم …

.
.
به حساب خیالبافی ام نگذار …
اما ستاره ای دارم در تیره ترین شبها !
فقط خواستم بدانی که می شود دل خوش کرد به چراغهای کوچک یک هواپیما …
.
.
این روزها چه قدر دلم هوای آن روزها را کرده …
.
.
می گویند لیاقت نداشت ، نمی دانند که تو فقط دوستم نداشتی … همین !!!
.
.
این روزها پر طرفدارترین بازی در بین آدمها ، بازی با “احساسات” است !!!
.
.
زندگی نوشتنی زیاد داره  اما گاهی هیچی پیدا نمی کن بنویسی جز … سکوت …
.
.
چشمانم را به نابینایی میفروشم تا کسی را که دوست دارم با دیگری نبینم …
.
.
این روزها پرم از لحظه هایی که دوستشان ندارم …
.
.
کاش میان خستگی هایم یکی آهسته می گفت : “خسته نباشی”
.
.
من احساس کرده ام رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد اما سکه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند …
.
.
پاییز فصل رسیدن انارهای سرخ است و انار چه دل خونی دارد از رسیدن …
.
.
دلم می گیرد وقتی می بینم او هست … من هم هستم … اما “قسمت” نیست !
.
.
نمیدانم “فرهاد” ازچه می نالید ؟؟؟ او که تمام زندگی اش “شیرین” بود !؟!؟!
.
.
انگشت نمای مردم شهر شده ام …
شیرین ندیده اند که تیشه به دست بگیرد و به سمت بیستون برود !
.
.
دیگر احتیاط لازم نیست ؛ شکستنی ها شکست …
.
.
مخاطب خاصی ندارد نوشته هایم اما تا دلت بخواهد همدرد دارد داغِ تمامِ نوشته هایم …
.
.
آرشیو اس ام اس غمگین
گاهی میرسه که دیگه از خدا نه پول میخوای نه خونه میخوای و نه … !
یه موقع هایی هست فقط یه دل خوش میخوای !
فقط یه دل خوش …
.
.
دوس دارم یه اطلاعیه پشتم بچسبونم و روش بنویسم :
“تا اطلاع ثانوی خسته ام”
.
.
مشق شب :
واسه کسى بمیر ، که واست تب کنه !
“هزار بار – تا آخر عمر”

مطالب مرتبط :
اس ام اس دپرس و غمگین دلشکسته آبان 91
اس ام اس فاز غمگین عاشق شکست خورده مهر 91
اسمس فوق العاده زیبا برای دل های غمگین و شکسته

9
اشتراک‌گذاری
admin

۱,۰۲۵ دیدگاه

  1. میلاد

    غلط املایی بیش نبودی زیرت خط کشیدم و دو خط از روت نوشتم که دیگه تکرار نشی

  2. خدمات کامپیوتری استقلال نسیی

    در دنیا دو دسته آدم وجود داره…
    برنده ها ” بازنده ها
    ولی زندگی به بازندها یک شانش دوم هم
    میده ک بتونن دوباره برنده باشن Rose Rose
    همیشه ببخش >دنیای بزرگ باران

  3. دریا جوووووون

    عالی بود امیدورام بهترم بشه.ولی خوشم اومد ممنونم Yes Big Frown

  4. divoone

    تنهایی شهامت میخواد..خداهم تنهاست
    من که تنهانیستمو خدارو دارم..

  5. arash f.h.a

    hala man kasio nadaram ba tanhaeeham che konam?? weep

  6. دلتنگ

    سلام بچه ها میدونین چقد سخته عاشق کسی باشی که مطمئن نیستی بهش برسی یا نه حالا اگه عاشق کسی باشی که اصلا امکان رسیدن بهش وجود نداشته باشه…….

    • زهرا939

      سلام اره خیلی درد اوره من این سختی رو کشیدم
      من خدایی دارم که به وقتش دامنی می پوشد به اندازه ی تمام دلتنگی هایم…. و لحظه ای دیگر سینه ای دارد مردآنه و امن

  7. جواد خان

    خاک بر سرهمتون که عاشق میشید برید دنبال زندیگتون…

  8. لاله

    سلام خسته نباشید خیلی قشنگ بود

  9. kioomars

    گاهی اوقات دلم می خواهد خرمایی بخورم وبرای خود فاتحه ای بفرستم، شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را لحضه شماری میکردند.

  10. محمد6731

    خوبه ولی حیف که عشقم زیر خاکه خدا رحمتش کنه امین .همیشه بهم میگفت زندگیمی…وقتی رفت بهش گفتم مگه زندگیت نبودم؟جواب داد ادم برای رسیدن به عشقش باید از زندگیش گذشت

  11. مهدی اروین

    سلام خیلی خوب بود
    برای تا ابد ماندن باید رفت گاهی به قلب کسی گاهی از قلب کسی:

  12. احسان سهیلی

    گاهی باید رفت…
    گاهی از یک مکان…
    گاهی از یک قلب…

  13. ریحانه

    به اندازه دیوو نه های دیوونه خونه دیونتم دیوونه

  14. سعید

    ما که تنهاییم نمیدانیم برخود بگرییم یابرجفای دوستان

  15. بنفشه

    بچه ها خیلی دوسش دارم خودم گفتم خداحافظ گفتم به درد هم نمیخوریم ولی دارم از دوریش میمیرم واسش دعاکنین نمیدونم چه حالی دارهوخدایا کمکش کنننننن………

  16. عاشق تنها

    دمت گرم عالیه
    من و عشقمو دارن ازهم جدا میکنن .برامون دعا کنید.

  17. سمیرا 1372

    همه چی عالیه دوستان

  18. مهدیه۴۶۲

    بچه ها خیلی داغونم واسم دعا کنین
    خیلیییی

    • elahe

      سلام منم داغونم اما امیدوارم مشکلاتت حل شه از من ک تمومی نداره از دعا کردنم گذشته

    • فرهاد - شهر گیلانغرب

      سلام مهدیه خانم به خدا درکت می کنم
      منم یک سالی هست که خیلی داغونم
      از یه دختر به نام شیرین خاستگاری کردم زیاد بهونه میاره گفته کارت و عوض کن – عوض کردم-گفته خواهر بزرگترم ازدواج کنه -گفتم چشم -الان میگه پنج سال اختلاف سن داریم-من متولد ۱۳۶۴ -ایشون متول ۱۳۶۹-۷۰ هستند -به خدا خسته شدم شمام دعا کنید تو رو خدا

    • مرتضی بابایی

      مغرورانه اشک ریختیم چه مغرورانه سکوت کردیم چه مغرورانه التماس کردیم چه مغرورانه از هم گریختیم غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم هدیه خداوند را از هم پنهان کردیم

      امیدت به خدا باشد دوست عزیز

  19. مهدیه۴۶۲

    بعضی وقتاهس که دوست داری یکی کنارت باشه محکم بغلت کنه بزاره اشک بریزی تاسبک بشی بعداروم توگوشت بگه دیونه چته ؟من که باهات

  20. emma

    خدآوَنـد نمی خـوآهـَد مـآ بـه هَـم برسیـم…
    شـآیـَد تَـنـهآ دَلیلَـش ایـن بـآشـَد کـه اَگَــر کنــآرَم بـآشـﻲ دیگَــر هیـچ وَقت هیـچ چیـز اَز او نَخــوآهـَم خوآست …

  21. علي مهديزاده

    من امشب از عشقم شنیدم براش خواستگارمیاد و اونم هیچ مقاومتی هم نمیتونه کنه!!!من و تنهاییم لذت بردیم زاین نوشته ها ممنون.

  22. پروردگارا
    داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

  23. زهرا939

    باز باران بی ترانه!با تمنای فراوان می خورد بر سقف قلبم…
    باز باران نرم نرمک می چکد از ناودان خانه ی ما…
    من به پشت شیشه اے تنها و غمگین می نگارم نامه اے را…
    باز باران با صداے چک چک غم می خورد بر پشت شیشه…
    می زند یکریزه بوسه قطره هاے خیس باران
    روی اشک هاے گونه ے من…
    باز عطر پاک نرگس،رقص بی همواره باد
    نغمه ے شوق پرستوی مهاجر می سراید یک ترانه…
    یادم آرد خاطرات کودکی را در کنار بـــرکه غـــم…
    باز باران بی ترانه! با تمام بی کسی های شبانه…
    می چکد بر سقف قلبم در کنار خلوت من

  24. زهرا939

    دیشب برای خاطره هامان گریستم…
    در گوشه اتاقمان فـــراوان گـریستم..
    با یاد لحظه های پر از عشق و زندگی…
    بغضی مرا گرفت و چو باران گریستم…
    آسان ز دست رفتی و تنهاترین شدم…
    تنها برای خاطرت ای جان گریستم…
    سخت است ای عزیز فراموش کردنت…
    شاعر شدم برای تو آسان گریستم…
    دیشب هوای چشم تو کردم دلم گرفت…
    دیشب برای خاطره هامان گریستم

  25. زهرا939

    کجایی مرگ؟ چرا دیگر سراغ از من نمی گیری؟
    کجایی مرگ؟ مگـــر از مـن گــریزانی؟
    چنان دلشوره دارم من،چنان دلتنگ دیدارم!
    که گویی آسمان هم از حضورم شکوه ها دارد!
    دل من خواب می خواهد کمـے آرامش مـطلق!
    بیا ای مرگ،بیا از غـــــم رهـــایم کن

  26. سلام عالی بود
    دوستان لطفا به وبلاگ منم سری بزنین مطمعن بشین پشیمون نمیشین

  27. 000

    گاهی اونقد دلتنگت میشم که اگه بدونی از نبودنت خجالت میکشی

  28. 000

    هیچوقت گریه نکن چون هیچکس لیاقتش رونداره اونی هم که لیاقت داره طاقتش رو نداره

  29. زهرا939

    به بند دلت میاویز رخت “خاطره ام را”، گرد بادهای فراموشی حرمت نمیشناسند…

  30. زهرا939

    دلم آنقدرخسته است که میخواهدبرودگوشه اى پشت به دنیازانوهایش رابغل کندوبگوید: خدایا…من دیگر بازى نمیکنم…

  31. زهرا939

    کاش سزای تنهایی مرگ بود,آن وقت کسی ازترس جانش کسی راتنها نمی گذاشت…!

  32. 2266

    عالیه .بشرط اینکه خواننده درکش کنه و مفهومشو بگیره

  33. یاسمین

    دمت گرم خیلی قشنگ بود

  34. همایون

    دلم فقط یکجا گیر کرد اما نمیدانم چرا تمام زندگیم نخکش شد!!!؟؟؟

  35. خوب بودننننننننننننننننننن عزیزمممممممممم

  36. آنقدر زیبا عاشق او شده ای که آدم لذت می برد از این همه خیانت …
    روزی هم اینگونه عاشق من بودی … یادت هست لعنتی !؟!
    هعععععععییییییی خدا

  37. عاطفه

    خوبی هایم را اگر من به رویت نیاوردم
    صبر کن زندگی به رخت میکشد
    روزی میرسد دلت برای یک دوست داشتن ساده و بی ریا تنگ میشود
    خودت هم میدانی از همان دوست داشتن هایی که من برایت ارزانی داشتم ساده و بی ریا
    محبت هایی که من برایت ارزانی داشتم ساده و بی ریا اما دیگر تمام شد تورا سپردم به سرنوشت سرنوشتی که سنگدلتر و بیرحم تر از خوده توست…

  38. عاطفه

    جای خالیم همچنان برایت خالیست اما تو آنچنان مغروری که حرف دلت را سرکوب میزنی تا مبادا عزتت خدشه دار شود
    اما بدان غرور روزی راه گلویت را میبندد و نفست را میگیرد وقتی تازه میفهمی حتی نمیتوانی تف بیاندازی به روی کسی که بخاطرش مرا از دست دادی…

  39. دلارام صادقی

    خوب بود
    دیشب باخدادعوایم شد باهم قهرکردیم رفتم توتختم (گریه) کردم گفتم دیگه دوسم نداره صبح مادرم گفت نمیدونی شب تاصبح چه (بارونی بارید)

  40. داود اردبیل

    سلام،عالین

  41. رقیه اسدی

    کسی ک روبه روته اگه نخواد ببینتت نمیبینه حتی اگه از عشقش بمیری کسی نمیفهمه

  42. evil17

    بی کسی اعتبار نیست خدایا بیا با هم قدم بزنیم سیگار از من بارون از تو.

  43. ستایش پیکار

    سلام خدایش اشکمو در اورد خیلی جانسوزه خیلی خیلی خیلی احساس غم کردم اما یه جرایی تسکین دهندس مرسی از نوشته های قشنگتون…

  44. زهرا939

    من، شانه های تو را می خواهم و خیابان های خواب هایم را !!!

  45. زهرا939

    بعضی وقت ها که ازت ناراحت میشم یا عصبانی بهت میگم برو به زندگیت برس
    همه بدنم میلرزه نکنه بری و وقتی که بهم میگی : زنــــــــــدگی من تـــــویی کجا برم ؟؟ پیش زندگیمم
    انگار دنیــــــا رو بهم دادند.

  46. زهرا939

    سلام بعد چند مدت بلخره اومدم سلام.من خدارو خیلیییییییی دوستدارم خیلیییییییییی خدا دمت گرم خوبم کردی

  47. رامین

    مارا هوریان بهشتی کاری نیست، عربده کشان جهنم را عشق است.(عشق است)

  48. عُِلیا خانم

    بعد از مُردنم سرم را جدا کنید بگذارید روی شانه ام شانه ای که سر می خواست ، سری که شانه می خواست هر دو را برسانید به آرزو یشان

  49. fati

    خدایا… آسمانت چه مزه ایست؟
    من تا به حال فقط زمین خورده ام

    • حسن ناشناس

      سلام یک انتقاد دارم سعی کنید اسم خدا را تو اسمس نیارید بخاطر ” عشق ”
      به کسانی ک عاشق یک طرفه بودند
      ‏”اخر قصه ام شنیدنیست من عاشق او بودم و او عاشق او

  50. ...محمد خان...

    بی گناهم اما طناب دار را به شرطی میپذیرم که چشم در چشمانم طناب دار را بر گردنم بیاویزی…
    زهرا دوستت دارم

  51. سعيد ج

    ممنون از پیامهای که باسوز دل نوشتی

  52. hasti

    چی بگم بدتراز ای که این جا تنها…دلم گرفته یه دنیا

  53. نگین

    طناب دار را به گردنم انداختند.گفتند آخرین آرزویت گفتم دیدن عشقم گفتند خسته است تا صبح برایت طناب بافته…!

  54. نگین

    معشوقه ای پیدا کردم بنام روزگـــــــــار…این روز ها مرا در آغوش خویش سخت به بازی گرفته است…

  55. نگین

    دمش گرم!باران رامیگویم!به شانه ام زدوگفت:خسته شدی؟امروز تو استراحت کن.من به جایت میبارم…

  56. نازنین

    سلام بچه ها من تازه میخوام باهاتون دوست بشم ۲۲سالمه دانشجوی علوم اجتماعی توعمرم اولین باره که نوشته ارسال میکنم بیشترمطلب های قشنگتون ومیخونم

  57. -چقدر سخته نبودن کسی را باور کنی که میتونست اما نخواست.
    -نبار باران عاشقانه اش نکن من واو ما نشدیم

  58. مریم نجفی

    بچه ها عالی بود حال داد
    بیخودی پرسه زدیم،صبحمان شب بشود
    بیخودی حرص زدیم،سهممان کم نشود
    ماخدا راباخود،سردعوابردیم وقسمها خوردیم
    مابه هم بدکردیم،مابه هم بدگفتیم
    ماحقیقتهارا،زیرپاله کردیم
    …وچقدر حظ بردیم
    که زرنگی کردیم
    روی هر حادثه ای،حرفی از مهر زدیم
    ازتو من میپرسم،ماکه راگول زدیم؟!

    • مهدی

      سلام من تازه میخوام دوست بشم ۱۹ ساله از شیراز اینم اولین نوشته
      جدا موندن از کسی که دوستش داری فرقی با مردن نداره،پس عمری که بی تو میگذرد مرگی است به نام زندگی

  59. علیرضامحمدی

    بچه ها دمتون گرم خیلی عالی بودن.

  60. آهای روزگا به چه میخندی ؟ حرمت نگهدار . مگر نمی بینی سیاه پوش آرزوهایم هستم

  61. amir mohammad

    گفتند عینک سیاهت را بردار،دنیا پر از زیباییست.
    عینک را برداشتم ، وحشت کردم از هیاهوی رنگ ها؛
    عینکم را بدهید، می خواهم به دنیای یک رنگم پناه ببرم…

  62. سارا‏ ‏کریمی

    عالی‏ ‏بود

  63. فرشید

    گریم گرفت عالی بود

  64. سحررحیمی

    آنقدراز”هرزه ها”دوستت دارم شنیده ای ک “عاشقانه “های من برایت گزافه ای بیش نیست.. عالی بود …

  65. mamadreza gachboy

    دلم مرگ میخواهد ! بی صدا ! بی هیاهو ! بی شلوغی ! بی گریه ها و ضجه های مادرم ! آرام محو شوم از صفحه ی زندگی جوری که انگار از اول نبوده ام . . .

  66. mamadreza gachboy

    “بعدا” چندم تقویم است ؟
    قرار دارم …

  67. س بچه ها.مرسی ازاین مطالب زیبا.واقعاقشنگ بودن.ماهم زخم خورده ایم.بفرستین واسه ماازاینا.جبران میکنیم. ۰۹۳۳۷۴۳۴۱۴۲

  68. salaam be bacheha.khaste nabashid.besyar ali bodan jomalat.injor payama ro khayli dos daram.makhsosan harche zahra khanom neveshte bod ali bodan.

  69. زهــــرا

    وقتی کسی را فریب دادی قبل از اینکه بگی چقدر احمق بود بگو چقدر آدم بود که به من عوضی اعتماد داشتش

  70. زهــــرا

    میشــه یکـی بگــه دوستـت دارم یعنـــی چــــی !!؟
    شـــاید مـــن واقعـــــاً بــــد بـــرداشــت کـــــردم …

  71. mahshid

    اهای پسر… میدانی با من چه کردی؟ تو مرا کشتی…
    برای خودم ناراحت نیستم ، برای دخترت نگرانم… نکند تقاص “اه” مرا او پس بدهد.

  72. زهرا939

    عشق یعنی اتش افروخته
    عشق یعنی خیمه های سوخته
    عشق یعنی حاجی بیت الحرام
    دل بریدن های حج تمام
    عشق یعنی غربت نور دوعین
    عشق یعنی گریه بر قبر حسین
    عشق را گویم فقط در یک کلام
    یا اباالفضل ویاحسین والسلام

  73. زهرا939

    آهسته گویمت… نکند بشنود رباب…
    از عمر اصغرش فقط چند روز بیشتر نمونده…

  74. زهرا939

    اصلا حسین جنس غمش فرق میکند
    راه دلست، پیچ و خمش فرق میکند
    اینجا گدا همیشه طلبکار می شود
    اینجا که آمدی ،کرمش فرق میکند
    حاجت رواست هرکه دعا تحت قبه کرد
    ارباب باوفا حرمش فرق میکند
    با پای نیزه روی زمین راه میرود
    خورشیدکاروان،قدمش فرق میکند…

  75. محمدطاهری

    شیطان به رسول خدا گفت طاقت دیدن ۶ خصلت آدم را ندارد: ۱:به هم میرسند سلام میکنند. ۲:باهم مصاحفه میکنند. ۳:برای هر کاری انشاا… میگویند. ۴:از گناه استغفار میکنند. ۵:هر کاری را با بسم ا… الرحمن الرحیم شروع میکنند. ۶:تا نام تو را میشنوند صلوات میفرستند آﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮﮐﻨﯿﺪ ﺷﯿﻄﺎ­ﻥ ﻣﯿﮑﻮﺷﺪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﻨﺼﺮﻑ ﮐﻨﺪ ؟

  76. هادی

    کسی را دوست داشتم آدم با گذشتی بود ؟؟
    حتی از من هم گذشت

  77. M.SaDeGh_FranK

    نیازی نیست انسان ها را امتحان کنید.. کمی صبر کنید خودشان امتحانشان را پس می دهند..!

  78. somayyeh

    مهلت بده میروم… فقط پایت را بردار تا غرورم را جمع کنم.
    (من فقط نگرانش بودم ولی اون بیصدا و بدون خداحافظی رفت وآخرین پیامکش *باشه* بود.شاید نمیخواسته نگرانش باشم.تو برگرد قسم میخورم نگران نشم)

  79. درویش

    یه دونه از این عروسک ها گرفتم وقتی دماغشو فشار میدم میگه ” I LOVE YOU ” لامصب همه کمبود محبت هامو پر کرده، خیلی به هم وابسته شدیم…
    عشق صاف و ساده Neutral Smile

    damet garm pasr

  80. سمیه تهران

    ای روزگار با ما شدی ناسازگار (تنها منم و غم ها)

  81. ارش

    نه از امدن کسی حوشحالم نه از رفتن کسی دلگیر همین تنهایی هم عالمی دارد

  82. سید رسول

    دیگر از وفاهم میترسم دیروز سگ گله ام را باگرگهادیدم….

  83. قصیده

    خیلی خیلی قشنگ بود،اگه از ته دل بود که چه بهتر خیلی شبه منه!من عاشق نیستم ولی همه با هام درد ودل میکنند ولی وقتی من کسی رو میخوام کسی نیست،هزار تا بغض تو گلومه برام دعا کنید.موفق باشی.

  84. زهرا939

    بی معرفتا همه رفتید حتی یه پیامم نزاشتین

    • حامد

      نگاه هایمان ” هرزه ” شده اند
      آغوش هایمان بوی ” هوس ” گرفته اند
      قول هایمان ” بی اعتبار ” است
      حرف هایمان ” خالص ” نیست
      عشق هایمان ” پوشالی ” شده است
      محبت هایمان ” قلابی ” شده
      خوبی هایمان فقط ” تظاهر ” به خوبی ست
      عبادتمان همه چیز است جز ” بندگی ” خدا . . .
      رنگ و لعاب صورت ها هر روز بیشتر میشود
      و رنگ و لعاب دل ها هر روز کم تر . . .
      افکارمان ” غربی ” شده است
      آزادی از نظرمان آزاد بودن پوشش است نه آزاد بودن عقیده ,
      همه کارها را با پاداش میخواهیم
      اما تا این که جزا ببینیم فریادمان به آسمان میرسد . . .
      فرهنگ اصیل خودمان را کنار گذاشته ایم و فرهنگ به اصطلاح ” مدرن ” را برگزیده ایم
      شلوار پاره میپوشیم چون ” مد ” است !
      لباس های ساده و مناسب را کنار میگذاریم چون ” افت کلاس ” است !
      شعار میدهیم بدون ” عمل ” . . .
      قضاوت میکنیم بدون ” عدل ” . . .
      سوال من این است ما در کدام نقطه از انسانیت ایستاده ایم ؟

  85. زهرا939

    گیتار یک حس عاشقانه هست. باید عاشق باشی تا بتونی گیتار بزنی . پس همیشه عاشق باشید .

  86. مهران

    من را بعد از مرگم در قبرستان سگ ها خاک کنید.که بعد از مرگم پیش باوفایان باشم.

  87. رهامولایی

    خداپرسید:میخوریدیامیبرید؟ ومن پاسخ دادم:میخورم چه میدانستم لذتهارامی برند…حسرت هارا میخورند…

  88. زهرا939

    عاقبت گیتار زن دیوانه شد

    همره من بر سر پیمانه شد

    ساز او سر مست شد از مستی اش

    همنوا شد با تمام هستی اش

    او به من دل داده من سر می دهم

    سر چه باشد ،چیز بهتر میدهم

    در کلامش شور و حال و سادگی

    در نگاهش نور عشق و زندگی

    آه از آن گیتار زن بیداد کرد

    عشق را در کوچه ها فریاد کرد

    کاسه صبرش دگر لبریز شد

    گوش جانش بر حوادث تیز شد

    آه از آن گیتار زن شد بیقرار

    لحظه ها را می شمارد بیشمار

    بیقرار وصل شد سر مست گشت

    عاشق شب، آسمان و کوه و دشت

    من چه میگویم منم دیوانه ام

    عاشق گیتار زن مستانه ام

    ما دو تا یکتا شدیم از همدلی

    تا نباشد بین ما بی حاصلی

    ای خدا گیتار زن سر زنده باد

    تا ابد عشق و جنون پاینده باد

  89. هاکان

    شراب چند ساله است نامت؟ بر زبان که می اورم مست میشوم

  90. هاکان

    با تو زیر بارانم چتر برای چه؟ خیال که خیس نمیشود

  91. زهرا939

    برو باشد ولی من هم خدا و عالمی دارم ،
    برو باشد ولی شبها اگر دیدی بد آهنگ است
    بدان من گریه می کردم که از دنیا دلم تنگ است ،
    من از دنیا گله مندم که از مهر تو کم دارم ،
    ببین یک خواهشی دارم
    مرا در خود کمی حل کن ،
    نگو رفتم خداحافظ کمی دیگر معطل کن.

  92. زهرا939

    عشق امانت با ارزشی است که هر کسی تو قلبش می زاره ، برای همینه که هر وقت بخوای عشق رو از کسی پس بگیری ، باید قلبشو بشکونی .

  93. زهرا939

    هیچ کس اشکی برای ما نریخت ، هر که با ما بود از ما می گریخت ، چند روزی هست حالم دیدنیست ، حال من از این و آن پرسیدنیست ، گاه بر روی زمین زل می زنم ، گاه بر حافظ تفاءل می زنم ، حافظ فالم را گرفت ، یک غزل آمد که حالم را گرفت ، ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

  94. SOPHAN

    کنج گلویم قبرستانیست پر از احساس هایی که زنده به گور شده اند به نام بغض ! .

    • روح الله

      سلام به همه ی دوستان خوبم من روح الله هستم از تهران۲۳ساله از همتون ممنونم واسه این جمله های قشنگ ..رسم مااوارگان ترک وفای دوست نیست رسم ما دریادلان خشکیدن احساس نیست مامحبت را به نام دوست ارزان میکنیم تاصداقت زنده است ماهم رفاقت میکنیم

  95. زهرا939

    لامصب مثل سیگار است خاطره . . .
    حال می دهد اما از درون می پوساندت . . .

  96. زهرا939

    بعضی وقتا آدم یه جمله هایی رو میخونه و یه نفس عمیق پشتش میکشه و توی یه ثانیه یه دنیا خاطره میاد جلو چشمش !

  97. زهرا939

    با یاد تو این ستاره ها رنگی بود / این دفتر خاطرات من سنگی بود
    از درس کلاس عاشقی سهمم باز / یک زنگ فقط دوری و دلتنگی بود . . .

  98. زهرا939

    ازاتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است
    آرام فاتحه ای بخوان شاید خدا گذشته ام را بیامرزد . . .

  99. سلام دوستان من دوست دارم اینجا پیش شماها باشم ازتنهایی که بهتره

  100. رهامولایی

    سلام بچها پس کجاین امشب خیلی دلم گرفته چراکسی اس نمیده

  101. زهرا939

    روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:…
    مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند. شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى “مرا بغل کن” چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است

  102. محمدطاهری

    سلام داش مرتضی خسته نباشی شرمنده باز ما اومدیمو مزاحمتامون شرو شدبه بزرگی خودت ببخش جز اینجا جای ندارم…

  103. محمدطاهری

    سلام بچه ها خوش اومدین اینجا همه مث همیم دلامون شکسته هرچی دل تنگتون میخاد بگین…………

  104. محمدطاهری

    وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر
    وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
    خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام
    در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
    همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….

    • زهرا939

      میروم تا در آغوش خاک قرار گیرم ، و تمام خاطراتمان را به خاک بسپارم
      چون دیگر بعد تو پناهی بهتر از آغوش خاک ندارم . . .

  105. بودم
    دیدم با دیگری شادتری ؟ رفتم…

  106. زهرا939

    این روز ها از کنار من که میگذری احتیاط کن
    هزاران کارگر در من مشغول کارند ، روحیه ام در دست تعویض است!

  107. زهرا939

    دلتنگم نه برای کسی از بی کسی … خسته ام نه از تکاپو از در به دری …
    نه دوستی، نه یادی، نه خاطره ی شیرینی!
    تنهایم تنهاتر از آن سنگ کنار جاده اما مشتاقم، مشتاق دیدار آنکس که صادقانه یادم کند …

  108. زهرا939

    اگر گریه نمیکنم فکر نکن از سنگم!
    من زن هستم … تنهایی قدم زدنم از گریه کردن دردناک تر است

  109. زهرا939

    مثل سیگار نصفه افتادم
    در جهانی که پمپ بنزین بود…

  110. Arsam002

    س خوبید بچه هامنم میخوای بیام ب جمع شما …حس میکنم اینجاازدورنگی خبری نیست

  111. رهامولایی

    سلام بچها ازامشب میخوام باشما باشم خیلی خوبه دیگه احساس تنهای نمیکنم پیام هاتون عالیه

  112. رهامولایی

    زمان هیچ وقت دردی را دوا نمیکند.!!این ماهستیم ک ب مرور زمان ب دردعادت می کنیم..

  113. رهامولایی

    قراربودبمونی کنارغرورم…کناردلم این غریب صبورم…قراربودبیایی توی بی کسی هام،یه کاری کنی واسه دلواپسیهام.خودت نیستی اما غمت روبرومه،میخندم به بغضی ک توی گلومه…

  114. محمد خدایاری

    هرگـــز تمامت را برای کسی رونکن:بگذارکمی دست نیافتنی باشی”آدم ها تمامت که می کنند رهایت می کنـــند. . .

    رویاهایم را امشب میگذارم پشت در”بیچاره رفتگر چه بار سنگینی دارد. . .

    بدترین دل تنگی زمانیه که کناه کسی باشی وبدونی دیگه به اون تعلق نداری

    به کوچه ای وارد شدم که پیرمردی از آن خارج شد.پیرمرد گفت :نرو بن بست است.گوش نکردم رفتم بن بست بود.برگشتم به سرکوچه که رسیدمپیر شده بودم…

  115. narges salimi

    man anghadr faryad hayam ra b sukut tabdil kardam k har kas b cheshmanam negah konad kaaaaaar mishavad

  116. خیلی خیلی خوبه دوستون دارم

  117. omid moosemi

    با هرکى ساختم………….!باختم.

  118. محمدطاهری

    سلام بچه هاالناز آجی ممنونم تورو خدا واسه زهرا دعا کنید من خبر دارم حالش بده خیلی ……

  119. زهرا939

    در این دنیا که حتی ابر ، نمی گرید به حال ما ، همه از من گریزانند ، تو هم بگذر از این تنها

  120. زهرا939

    پناهم می دهی امشب ؟ میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟ دل و دین در کف یغما و من تنها در این هنگام روحانی ، پناهم می دهی امشب

  121. زهرا939

    خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم / نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم
    دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی / بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

  122. زهرا939

    سالها بگذشته از میلاد من / کی یکی مردانه باشد یاد من
    منو یک تنهایی و یک شمع روشن / خدایا نکند باد بیاید

  123. زهرا939

    برو ولی اینو بدون هر جا باشی دوست دارم ، هنوز برای دیدنت رو رویاهام پا میزارم ، دل منو شکستی وقتی تنهام گذاشتی ، کاش می دونستم که تو هیچوقت دوسم نداشتی

  124. زهرا939

    من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس ، بند ، بندم همه در حسرت یک پرواز است ، من به پرواز نمی اندیشم ، به تو می اندیشم ، که زیباتر از اندیشه یک پرواز است

  125. زهرا939

    اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن ، در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است . (دکتر علی شریعتی)

  126. زهرا939

    به پندار تو : جهانم زیباست ، جامه ام دیباست ، دیده ام بیناست ، زبانم گویاست ، قفسم هم طلاست ، به این ارزد که دلم تنهاست

  127. زهرا939

    روز وصل دوستداران یاد باد / یاد باد آن روزگاران یاد باد
    گرچه یاران فارغند از یاد من / از من ایشان را هزاران یاد باد.

  128. elnazzz

    محمد جوون تولدت مبارک تو این دونیای کثیف همه تنهان…

  129. محمدطاهری

    سلام بچه ها از همتون ممنونم مرسی بازم خوبه یه جایی پیدا میشه که توش ریانیست و همه همدردن ازهمتون تشکر میکنم ..داداش مرتضی از شما هم ممنونم این همه اذیتت میکنیم ولی چیزی نمیگین

  130. زهرا939

    بچه ها واسم دعاکنید شماروبه هرکی میپرسید واسم دعاکنید خیلی محتاج دعام کسی پیدا میشه واسم دعا کنه که مشکل من حل بشه؟اره؟یکی واسه منم دعاکنه بچه ها منم یکی ازاون بیمارام که احتیاج به شفا داره اما خدا صدای منو نمیشنوه ای خداااااااا نزار پرپربشم…

  131. حمید مقامی

    بودن با کسی که دوستش نداری و نبودن با کسی که دوستش داری هر دو رنج است
    پس اگر همچون خود نیافتی همچون خدا تنها باش . . .

  132. محمدطاهری

    این روزها ، حالم همچون دایره ای می ماند ، که هیچ گوشه ای ، برایش دنج نیست .

    • زهرا939

      روز میلاد توست و من همچنان در آرزوی لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
      تو را در آغوشم بفشارم و با عشق بگویم تولدت مبارک.

  133. محمدطاهری

    سلام امروز تولدمه باورتون میشه اینقد تنهام که هیچکس بهم تبریک نگفت هیچکس خیلی دلم گرفته………..

    • زهرا939

      سلام تولدت مبارک عزیزم انشاا…صدوبیست ساله بشی گلم

      • پریا در ویشی

        سلام خواهر گلم چی شده؟؟؟؟عزیزم نباید ناامید بشی
        توکل کن از ته قلبت از خدا بخواه جوابتو میده اون از مادرت بیشتر دوست داره خدا عاشق ما بنده هاشه تو هم عاشق باش عاشقش باش که لایق دوس داشته شدن توسط خدا بشی

    • سمانه نظری

      سلام.تولــــــــــــدت مبارک .امیدوارم به تمام آرزوهای خوبت برسی .خدا نکنه دلت بگیره .روز تولدت یه آرزو بکن حتما سال دیگه برآورده میشه .ببین چه موقعی بهت گفتم .هـــــــــرچــــــــــی آرزوی خوبه مال تو.یه لبخنـــــــــد بزن .یالا باش Smile Smile

  134. این روزا پرم ، پرم از خالی ، خالی از واژاه هایی که در گلویم کیر کرده !
    سلام نوشته هاتون عالی است متشکرم

  135. محمدطاهری

    چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند
    گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…

  136. محمدطاهری

    در زندگی به هیچکس اعتماد نکن آیینه با تمام یک رنگیش دست چپ و راست را به تو اشتباه نشان می دهد………..

  137. ...

    قصه اصحاب کهف یک شوخیست!!!اینجا یک روز که بخوابی همه تو را از یاد میبرند…

  138. الهام محمدی

    سلام دوستان دوباره شکست اخه شماهابگیدچراااااااااااااااااا

  139. محمدطاهری

    من به هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم …. نام مرا گذاشتند “با جنبه” ! بی آنکه بدانند خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود

  140. زهرا939

    می کشی آه و در چشم هایت / می رمند آهوان دسته دسته
    در گلویت ترک می خورد بغض / التماس دعا! دل شکسته

  141. زهرا939

    خیلی تنـــد رفت کـــودکـــی هایم با آن دوچــرخـه ی قراضه اش
    کاش همیشه پنچــر می مـاند…!!!

  142. محمدطاهری

    آتش از اندوه هجران بهتر است
    بی قرارم کردی و گفتی صبوری بهتر است
    من نمی دانم کجا خواندم ، که یادم داده است ؟
    یار وقتی در کنارت نیست ، کوری بهتر است …

  143. بهار

    تقدیم به کسی که احساسمو به بازی گرفت
    همیشه دلتنگی ها بخاطر نبودن کسی نیست
    گاهی بخاطر بودن کسی ست که حواسش به تو نیست.

  144. زهرا939

    چه ساده لوحانه باورت کردم ؟!!!
    دروغ میــگویـــی که دلـــت به بـــودنم خـــوش است…
    بـــود یا نبـــودم در رونـــد زنـــدگـــیت هیچ تـــاثیــــری ندارد…
    تـــو قلــــبت بــــرای هـــمــه زد جــــز مـــــن

  145. زهرا939

    سخت است !
    “او” کردنِ “تویى” که همه زندگى “من” بود !

  146. زهرا939

    این روزها ، حالم همچون دایره ای می ماند ، که هیچ گوشه ای ، برایش دنج نیست . . .

  147. خدایا…غلط کردم گفتم مواظبش باش…توبرش گردون…خودم مثله چشمام مواظبشم…

  148. روزی میرسد ک تمام عاشقانه هایم برای او دریک جمله خلاصه میشود….گوربابات…..

  149. محمدطاهری

    زهی خیال باطل
    چه ساده لوح اند آنان که می پندارند غبارزمان تو را از یادم خواهد برد
    نمیدانند تو بسان روح در کالبدمی وخیال تو بردیوار دلم آویخته تا آخرین

  150. زهرا939

    دور که میشوم، نزدیکتر می آید…!
    نزدیک که میشوم، دورتر میرود…!
    انگار که این ” فاصله “ همیشه باید به شکلی رعایت شود !

  151. زهرا939

    وقتی چشمانم را روی هم می گذارم…
    خواب مرا نمی برد… تو را می آورد از میان فرسنگ ها فاصــــــــــــــله

  152. عالی بودممنووووووووووووون
    چقدر سخته یکی بهت بگه گل باش بچینمت! بعد یه عمر بهت بگه برو نمیخوام ببینمت

  153. محمدطاهری

    گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم ببرم بخوابانمش! لحاف را بکشم رویش! دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم! حتی برایش لالایی بخوانم،
    وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست می شود!درست می شود!
    اگر هم نشد به جهنم…
    تمام می شود…
    بالاخره تمام می شود…!!!

  154. احسان

    عالی بود ممنون . از اونایی هم ک پیام دادن ممنون. پیامای همه عالی بود. مرسی از وبلاگ قشنگت

  155. محمدطاهری

    عاشق شدم بدجور واسم دعا کنید؟؟؟؟

  156. mamali

    من بودم

    پنجره و باران هم بودند

    من و تو و خاطرات

    تو شدی همه بهانه ام٬ عشقم

    بهانه بودن٬ زیستن ٬عاشقی کردن

    وقتی همه بارانی به تن داشتند

    به دنبال چتر و سایبان

    من داغ داغ بودم

    بدون چتر و بارانی

    قطره قطره باران را زندگی کردم

    و بارانی نگاهم

    سایه بان نگاهت

  157. محمدطاهری

    گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
    گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ میشود
    گاهی دلم برای پاکی های کودکانه ی قلبم میگیرد
    گاهی آرزو میکنم ای کاش دلی نبود تا تنگ شود
    تا خسته شود تا بشکند

  158. محمدطاهری

    چرا کامنتهای منونمیذارید

  159. Shima

    زندگی از نخست برایم بد ترجمه کردنند
    زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد
    یکی بدبختی مطلق معنی کرد
    یکی درد درمان ناپذیر خواند
    و سرانجام یکی رسید و گفت زندگی به تنهایی ناقص است
    تا عشق نباشد زندگی تفسیر نمی شود

  160. زهرا939

    ایمیلم اشتباهی نوشته شده بودش این ایمیلم هستشzdelzandeh@yahoo.com

  161. محمدطاهری

    جغد نزد خدا شکایت برد :

    انسان هــــا آوازِ مرـــا دوستـــــــ ندارنـــــد …

    خـــــــــدا به جُغــــــــــد گفتـــــــــــ :

    آوازهـای تو بوی دل کندن می دهـد و آدم ها عاشق دل بستن اند …!

    دل بستن به هـــر چیز کوچکـــــ و بزرگـــــــــ ؛

    تو مُــرغِ تماشـــا و اندیشه ای !

    و آنکه مــی بیند و می اندیشــد ، به هیچ چیز دل نمــی بندد …

    دل نبستن سخت ترین و قشنگترین کار دنیاست ..!

    امّا تو بخوان … و همیشه بخوان …

    که آواز تو حقیقت استــــــــــ و طعم حقیقت تلخ …

  162. محمدطاهری

    ﺍﻓﺘــﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﻣﯿـــﺎﻥ ﺩﻭ ﺧــــﻂ ؛

    ﻣـــﺎﻧــــﺪﻧﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ …

    ﺭﻓﺘـﻨـــﻢ ﺗﻮﺍﻥ ﻣــــﯽ ﺧـــﻮﺍﻫـــﺪ …

    و مـــن ﺗـــﻮﺍﻥ ﺩﺭﺩ ﻧـــﺪﺍﺭﻡ !

  163. محمدطاهری

    گاهی فراموش میکنم باید فراموشت کنم

  164. زهرا939

    کنارت که هســـــــــــــــتم

    عمیــــــق تر نفـــــــــس می کشم

    هوای با هم بودنمان را می بلعـــــــــــــم

    و مبـــــتلا تر می شوم …

    کنارم بمان اگر می خواهی زنده بمانم♥

  165. زهرا939

    مراقب قلبها باشیم

    وقتی تنهاییم، دنبال دوست می گردیم

    پیدایش که کردیم، دنبال عیب هایش می گردیم

    وقتی که از دست دادیمش، دنبال خاطراتش می گردیم

    و همچنان تنها می مانیم

    هیچ چیز آسان تر از “قلب” نمی شکند

    (ژان پل سارتر)

  166. زهرا939

    همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد

    زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد

    سر مغرور من! با میل دل باید کنار آمد

    که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد

    مرنج از بیش و کم ، چشم از شراب این و آن بردار

    که این ساقی به قدر “تشنگی” پیمانه می سازد

    مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم

    که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

    به من گفت ای بیایان گرد غربت! کیستی ؟ گفتم :

    پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد

    مگو شرط دوام دوستی دوری ست٬ باور کن

    همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد

  167. هیــشکی ام نــیس بــهــمون بــگه :
    تــو دلـــم ول ولــه س واســـه خواستـنت… ! Neutral

  168. حس میکنم گـــم شده ام . . .
    امّا تلخ تر اینکه ، کسی دنبالم هم نمی گردد . .

  169. اختــراع تلفـن بـــــزرگـــــتـــرین خیــــانت بــــه بشــــریـت بـــود . . .!

    خـــداحــافظـــــی بـــایــــد رو در رو بــــاشه . . .؛

    گــاهــی اوقـــات اشـک هــا ، آدم هــا رو بیـــدار میکــنن . . .

    لعنــت بـــر خـداحــافـظــــی هـــای تـلـفـنـــــی

  170. همیشه هم قافیه بوده اند، “ســ ـ ـیب” و “فریـ ـ ـب” !
    همانند سیبی که آدم و حوا را فریب داد و حالـــا هم با هم میگوییم
    “سیــــــــ ــب”
    و دوربین های عکاسی را فریب میدهیمـــ
    تا پنهان کنیم اندوهمان را پشت این لبخند مصنوعی …

  171. زهرا939

    عاشق را که برعکس کنی میشود “قشاع”دهخدا را می شناسی؟لغت نامه اش را که باز کردم نوشته بود:قشاع: دردی که آدم را از درمان مایوس میکند

  172. زهرا939

    برای بعضی دردها نه می توان گریـه کرد نه می توان فریـآد زدبرای بعضی دردهآ فقط می توان نگـاه کرد لبخند زد وبی صدا شکست…

  173. زهرا939

    پاهایم را که درون آب می زنم، ماهی ها جمع می شوند
    شاید این ها هم فهمیده اند / عمری “طعمه روزگار”بوده ام . . .

  174. زهرا939

    کاش دنیا یکبارهم که شده بازی اش را به ما می باخت. مگربرایش چه لذتی دارد این بردهای تکراری؟

  175. زهرا939

    زندگی جان ، عزیزم ! اگه افتخار میدی چند قدمی باهام راه بیا . . .

  176. زهرا939

    در *وا*میشه………..
    در *بسته* میشه…….
    در هم *وابسته*میشود………
    ماکه ادمیم!……….

  177. زهرا939

    در خاطرش جایی دارم…دلم تنگ همان کسی است که دیگر حتی جواب سلامم را نمی دهد ، دلم تنگ همان کسی است که وقتی از کنارش میگذرم دیگر به من نگاهی نمیکند… دلم تنگ است… نمیدانم دیگر چطور باید میبودم که نبودم!

  178. محمدطاهری

    کهنه فروش داد میزد:
    اسباب کهنه می خرم،
    چراغ شکسته می خرم.
    بی اختیار داد زدم:
    کهنه فروش!
    قلب شکسته هم می خری؟

  179. محمدطاهری

    من ماندم و حلقه طنابی در مشت
    با رفتن تو به زندگی کردم پشت
    بگذار فردا برسد می شنوی
    دیروز غروب، عاشقی خود را کشت

  180. محمدطاهری

    چرا آدما نمی دونن،
    بعضی وقتا خداحافظ،
    یعنی نذار برم!
    یعنی برم گردون!
    یعنی سفت بغلم کن!
    سرمو بچسبون به سینه ات و بگو:
    خداحافظ و زهرمار!
    بیخود کردی میگی خداحافظ!
    مگه میذارم بری؟
    مگه دست خودته؟
    مگه الکیه؟

  181. محمدطاهری

    کودکی به پدرش گفت: «پدر دیروز سر چارراه حاجی فیروز رو دیدم
    بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی پدر،من خیلی از او خوشم آمد،نه به خاطر
    اینکه ادا در می آورد و می رقصید،به خاطر اینکه چشم هایش خیلی شبیه تو بود …»

    از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چارراه می دیدند …

  182. زهرا939

    دلم گرفته ای خدا دنیا برام یه زندونه ببین تو این دنیای تو کسی با من نمی مونه می خوام بگم خسته شدم از این همه غریبه ها چرا نمی شه من بیام پیشه تو ای خدا خدا به من می گفت دوستم داره اما حالا می گه برو دیگه حالا تنها شدم دلم گرفته ای خدا کاشکی می شد بهت بگم که من چقدر دوستش دارم اما نمی دونم چرا اون دیگه دوستم نداره می گه که من دوست دارم این کارا واسه خودته نمی خوام این محبت که با یه دنیا غم باشه دیشب تا صبح زار می زدم چرا که این طوری شده

  183. محمدطاهری

    درد دارد …
    وقتی چیزی را کسر میکنی که با وجودت جمع زده ای . . .

  184. زهرا939

    دل من یه روز به دریا زد و رفت

    پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

    زنده ها خیلی براش کهنه بودن

    خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

  185. زهرا939

    بنشینید بر این خاک دمی

    بگذارید بر خاکم قدمی

    گاهی از من به سخن یاد کنید

    در دل خاک دلم شاد کنید

  186. زهرا939

    الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه برگورم

    چه می خواهی ،چه می جویی در این کاشانه عورم؟

    تن من لاشه فقر است ومن زندانی زورم

    کجا می خواستم مردن،حقیقت کرد مجبورم

  187. زهرا939

    ر سنگ مزارم بنویسد آشفته دلی بود

    در این خلوت خاموش او زاده

    غم بود زه غمهای جهان گشته فراموش

  188. زهرا939

    اونی که تو بی کسی تنهام گذاشت و رفت

    دلم شکست غمی نشست یه عشقی هست

    که خاطره هست یه حرفی مونده تو دلم

    بهت بگم دوست دارم

    تکرار بی تکرار من رفتن تو مرگ منه

    تو دیگه نیستی پیش من تنهایی تقدیر منه

    همین که رفتی تو بدون واسه شکستنم بسه

    دنیام این روزا چقدر کوچیکه مثل قفسه

    من به تو خیرم و دلت یه جای دیگ بود

    تقصیر تو نبود گلم قلب من خیلی ساده بود

    تو رفتی و روز و شبم انگار واسم یکی شده

    هنوز تو بهت رفتنت دنیام عجب چیزی شده

  189. زهرا939

    یه طاقه پارچه مشکی
    یه آگهی ترحیم
    یه دست گل روی دری همیشه بسته
    یه قاب عکس رو دیوار
    ساعت همیشه خوابیده
    گلدون وپنجره ام که دل شکسته
    یه مرد بی هویت
    یه نامه وصیت
    یه حلقه توی دست مرد خسته
    رفتی و جات خالی شد تو خونم
    آتیشو باز کشیدی به جونم
    میدونم که حرفای قشنگت چیزی نیست جز اشکی رو گونه ام
    آخ بازم یادت کوبید تو سینه
    یاد تو چقدر دل نشینه
    خدایا کاری کن از بهشتت بتونه اشکامو ببینه
    یه عشق نیمه کاره
    اشکای باز دوباره
    یه قبر بی ستاره میون یه شهر
    یه سینی خرما از سنگ
    یه آدم غریبه
    سرده ولی میسوزه باز توی تن
    جای لباش رو لبهاش
    رفت و نشست سر جاش
    زد زیر گریه با یک بوسه از لب
    رفتی جایی که کسی ندیدت
    زندگی، دنیا همش غریبه
    شکوه از بیراهه ها ی غربت
    میدونم اینجا هم غریبه
    یادته واست جون میسپردم
    الکی تو آغوشت میمردم
    ولی تو فقط یک دفعه مردی
    که بگی دیگه بازی را بردم
    رفتی و جات خالی شد تو خونم
    آتیشو باز کشیدی به جونم
    میدونم که حرفای قشنگت چیزی نیست جز اشکی رو گونه ام
    آخ بازم یادت کوبید تو سینه

  190. زهرا939

    ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨــــﺪ

    ﺩﺭﺩﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﻪ ﺷﻮﯾﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ

    ﺩﺭﺳـﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ

    ﺯﻧﺪﮔــــﯽ، ﺁﻧﻘــــﺪﺭ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ

    ﮐــــــﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﻧﻮ

    ﺩﺭﺩ ﮐﻬﻨﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽﺷﻮد

  191. زهرا939

    می گویند عشق آنست که به او نرسی
    و من می دانم چرا …!
    زیرا در روزگار من،
    کسی نیست که زنانه عاشق شود
    و مردانه بایستد…

  192. زهرا939

    با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو

    باشد که خستگی بشود شرمسار تو

    در دفتر همیشه ی من ثبت می شود

    این لحظه ها عزیزترین یادگار تو

  193. محمدطاهری

    آری از پشت کوه آمده ام چه میدانستم این طرف کوه:باید برای ثروت حرام خورد!برای عشق باید خیانت کرد!برای خوب دیده شدن.دیگری را بدنشان داد!!برای به عرش رسیدن دیگری رابه فرش کشاند!! وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم: می گویندازپشت کوه آمده!!ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم وتنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد .تا اینکه اینور کوه باشم وخود گرگ………….!!!

  194. حمید

    یـہ ﺑﭽﻪ ﺩﯾﺪﻡ

    ﮐـہ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﺮﯾـہﻣـے ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣــے ﮔﻔﺖ

    ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﺎ ﻣـن ﺑﺎﺯے ﻧﻤـے ﮐﻨـہ …

    ﺗو ﺩﻟﻢ ﮔﻔﺘﻢ ،

    ﺗﻮ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻮ ،

    ببین ﭼـہ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎﯾـے ﮐـہ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻧﻤـے ﮐﻨـن

  195. حمید

    خدایا…..

    یا خیلی برگرد عقب…یا خیلی برو جلو…

    اینجای زندگی خیلی دلم گرفته است…

  196. زهرا939

    اشکهایم که سرازیر میشوند……

    دیری نمی پایدکه قندیل می بندد…

    عجیب سرد است هوای نبودنت

  197. زهرا939

    لطفا هی نپرس دلتنگی چه معنی دارد ؟

    دلتنگی معنی ندارد …

    درد دارد

  198. زهرا939

    هر لحظه هرجا که میرم حس نگاهت با من

    این دل بیطاقتِ من قیده تورو نمی زنه

    بذار یبار نگات کنم از جونو دل‌ صدات کنم

    هرچقدر دلتنگی‌ دارم هدیه به اون چشات کنم

  199. محمدطاهری

    عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت

    بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد

    بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد

    بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد

  200. محمدطاهری

    *لالا لالا نخواب دنیا خسیسه واسه کمتر کسی خوب می نویسه//یکی لبهاش همیشه غرق خنده است یکی پلکهاش تو خوابم خیس خیسه!!

  201. محمدطاهری

    *ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست.یا که من بسیار مستم.یا که سازت ساز نیست!!

  202. محمدطاهری

    روزگاری جاده ای بودم غرق تردد
    جاده ای که از رفت و آمد لحظه ای خالی نمی شد
    من که بسیار غریبان را به آبادی رساندم
    عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهایی خود

  203. محمدطاهری

    در دفتر خاطراتم نوشتم : عشق زیباست
    معلم دفتر را دید و گفت : این رویاست !
    گفتم : معلم تو از عشق چیزی میدانی ؟
    گفت : در عالم عشق ، عاشق همیشه تنهاست

  204. زهرا939

    وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاقشون پر عکس میشه اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو به دیوار بزنی

  205. زهرا939

    شکر خدا نشد که عاشقت شوم

    تقدیر این نبود که من لایقت شوم

    یاد توا کنار دلم چال کرده ام

    تا بیخیال تو و هق هق ات شوم

  206. محمدطاهری

    حقیقت دارد کافیست چمدان هایت را ببندی تا همه حاضر شوند برای از یاد بردنت……

  207. محمدطاهری

    بگویید روی سنگ قبرم بنویسند :
    اگر تنها نبود ، شاید اینجا قبری نبود …

  208. زهرا939

    تجلی خدا

    کودک نجوا کرد : خدایا با من حرف بزن. مرغ دریایی آواز خواند ؛ کودک نشنید. سپس کودک فریاد زد : خدایا با من حرف بزن.

    رعد در آسمان پیچید ؛ اما کودک گوش نداد. کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت : بگذار ببینمت .

    ستاره ای درخشید ولی کودک توجه نکرد. کودک فریاد زد : خدایا به من معجزه ای نشان بده. و یک زندگی متولد شد ؛ اما کودک نفهمید.

    کودک با ناامیدی گریست. خدایا با من در ارتباط باش. بگذار بدانم اینجایی. بنابر این خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد. ولی کودک ؛ پروانه را کنار زد!!!

  209. زهرا939

    امـــروز جلوی آینـــه

    سه تار موی سفید توی سرم پیدا کردم

    اولی این جا…

    دومی این جا…

    و “سومی” همان جایی که یک بار انگشتت را فشار دادی و گفتی:

    …من عاشقتم اینو تو مغزت فرو کن…

  210. زهرا939

    آدم گاهی پیچیده می شود

    گاهی هم خودش را گره می زند گوشه ی دنیا

    و آنقدر چوب سادگی هایش را

    می خورد که دهان عقلش از تعجب باز بماند

  211. زهرا939

    به سلامتی‌ مترسک که با لبخندی به پهنای وجودش و دستهایی باز به فراخی آرزویش در حسرت یک آغوش گرم جان داد.

  212. زهرا939

    من اگر اشک بدادم نرسد میشکنم ، زیر این چرخ کبود ، زیر این سلطه سنگین سکوت ، اگر از یاد تو یادی نکنم ، بخدا میشکنم ….

  213. زهرا939

    به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم ، نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقت کوتاه ، نمک را بگذار برای من ، میخواهم این زخم تا ابد زنده بماند!

  214. زهرا939

    تقدیر من این است که بادرد بسازم … از این دل نامرد دلی مرد بسازم … انگار قرار است من داغ دلم را … با گریه چشمان خودم سرد بسازم

  215. زهرا939

    قلب من به تیغ کسانی زخم برداشت که از آنها انتظار رفاقت داشت

  216. زهرا939

    آنقدر دلم را شکسته اند که تمام راه های منتهی به دل خراب شده است، چندیست تابلو زده ام کارگران مشغول کارند آهسته برانید ، نه برای دل شکسته ام ، برای شما کـه از زخـم دلم زخم بر ندارید

  217. سحری

    وقتی از درد به خود می پیچیدم
    همسایه ها گفتند: چقدر قشنگ قر می دهی…
    و سالهاست من هنــــــــوز
    رقاص پردرد خیابانهایم…

  218. سحری

    زیاد خوب نباش …
    زیاد دم دست هم نباش …
    زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی …
    آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …
    زیاد که باشی ، زیادی می شوی …

  219. سحری

    چه رسم جالبی است !!!
    محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
    صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
    سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
    نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
    و وفاداریت را پای بی کسیت …
    و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاجی !!!

  220. سحری

    هر جا که می بینم نوشته است :
    ” خواستن توانستن است ”
    آتش می گیرم !
    یعنی او نخواست که نشد ؟!

  221. سحری

    روی آن شیشه تب دار، تورا “ها” کردم اسم زیبای تورا در نفسم جا کردم@شیشه بد جور دلش ابری بارانی شد@شیشه را یک شبه تبدیل به در یا کردم@با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تورا@عکس زیبای تورا سیر تماشا کردم.

  222. زهرا939

    همه چیز ارزش یک بار امتحان را دارد جز مرگ
    استاد عشق مرا تست کن
    پایان ترم است
    از جانم امتحان بگیر
    بیست میشوم
    نیست میشوم..

  223. زهرا939

    مردن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها

    دل از اینهاست که تنهاست نه از فاصله ها

    گر چه دیگر همه جا پر ز جدایی شده است

    مشکل از طاقت دلهاست نه از فاصله ها

  224. زهرا939

    دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
    ” او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! “
    پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
    …” مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! ”
    عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز

  225. سحری

    درد دلت هایت را به کسی نگو،،چون یاد میگیرند چگونه دلت را به”درد” بیاورند

  226. زهرا939

    من همان دخترک غم زده ی دیروزم
    من همان کودک بی تاب برای بودن
    که دلش رادراندوه به زنجیرکشید
    وبه اندازه ی دل رنج کشید
    وبه اندازه ی بی معرفتی دردکشید

  227. محمدطاهری

    تنهاییم را
    با کسی قسمت نمی کنم
    یک بار قسمت کردم
    چندین برابر شد…

  228. محمدطاهری

    من از زندگی بی تو خسته ام
    از این همه بی کسی خسته ام
    از طلوع خورشیدهای بی تو بیزارم
    از شب های بی کسی بیزارم
    پس کی تمام می شود
    بی کسی های دلم
    یا تو به من برسی
    یا من به مرگ..

  229. محمدطاهری

    کاش میان خستگی هایم یکی آهسته می گفت : “خسته نباشی”

  230. زهرا939

    آخرش یک اعلامیه ترحیم چاپ می کنم،

    با عکسی دو نفره
    و برای کسانی که هیچوقت نمی فهمند
    به زبان ساده توضیح می دهم
    آن که خاک کردید ، اوست
    آن که مرده است ، منم….

  231. زهرا939

    می خواهی از حالم بدانی

    می خواهی از حالم بدانی؟

    “بد”

    حالم خوب است و خوش می گذرد

    تنهایی سر میکنم تمام لحظه هایم را

    گِله ای نیست…

    هوا خوب است و آفتابی نیمه جان می تابد
    شکایتی نیست
    چون دیگر دوستی نیست…!!!

  232. زهرا939

    خیلی سختِ نگه داشتن بغض پشت تلفن . . .!

    مخصوصاً وقتی که میخوای نفهمه . .

    هی قورتش میدی . . .هی . .

    اما آخرم چیکه چیکه اشکات گونه ها تو خیس میکنه!

    اون موقع اس که یهو تلفنُ قطع مکنی. . .

    بعدشم میگی خودش قطع شد

  233. زهرا939

    خــــــدایـــــا…

    آغوشت را امشب به من می دهی ؟

    برایِ گفتن!چیزی ندارم

    اما برای ِ شنفتن ِ حرفهایِ تو گوش بسیار . .
    می شود من بغض کنم

    تو بگویی :

    مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی . .

    می شود من بگویم خدایا ؟

    تو بگویی : جانِ دلم . .

    می شود بیایی ؟

    تــــمــــنــــا می کنم

  234. زهرا939

    ﺗﺎ ﻣﺎﻝِ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺸﯽ ،
    ﺑﻘﯿﻪ ؛ ﺗﺎﺯﻩ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺘﺖ
    ﺩﺍﺭﻥ…

    فراموشت کرده ام
    این هم دروغ!!!

  235. زهرا939

    روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند ،
    پشتش را بکند به دنیا ،
    پاهایش را بغل کند و بلند بگوید :
    من دیگر بازی نمیکنم . . .

  236. زهرا939

    زندگی !
    کلاهت را بـه هوا بیانداز . . .
    که من دگر جان بازی کردن ندارم !
    تو بردی . . .

  237. زهرا939

    منم بی آرزوهایم… آرزوهایم بی انتها..دستانم سرد و دماغم قرمز… آرزوهایم گم شده اند در واکس سیاه کفش…!!!

  238. زهرا939

    هرگز نخواستم
    خیلی
    خوب باشی…..
    خیلی
    پر احساس باشی….
    خیلی
    عاشق باشی……
    خیلی
    …….باشی……
    فقط خواستم باشی…!

  239. شیما

    روزی بودنم آرزو میشودکه من دیگر نیستم…
    آن روزجای من خوب است وحال توخراب…

  240. محمدطاهری

    هر گاه خبر مرگم را شنیدی درپی مزاری باش که بر سنگش نوشته :ساده بودم باختم

  241. محمدطاهری

    ) نیا باران،زمین جای قشنگی نیست من از اهل زمینم وخوب میدانم که گل در عقد زنبور است ولی از یک طرف پروانه را هم دوست میدارد……

  242. محمدطاهری

    کــمــی بــیـا جــلــوتــــر . .

    مــی خــواهـــمـــ در گوشــت چــیــزی بــگــویم . . . !

    ایـن یـک اعــتـرافــــــ اســت . . .

    مــن بــی او دوامــ نــمی آورمــ . . .

    حــتــی تــا صــبح فـــردا . . . !.!

  243. محمدطاهری

    نبود … پیدا شد …

    آشنا شد … دوست شد … مهر شد … گرم شد

    عشق شد … عشق شد …عشق شد …

    یار شد … تار شد … بد شد … رد شد … سرد شد

    غم شد … بغض شد … اشک شد … آه شد … دور شد … گم شد

    تمام شد…تمام شد…تمام شد !!!!!

    • زهرا939

      گاهی کسی می شود تکیه گاه دلت..
      همین که نباشد…
      همین که با محبت نگاهت نکند..
      دنیا انگار برعلیه توست..
      دنیا انگار دیگر دنیا نیست..
      … تنهاترین می شوی..

  244. محمدطاهری

    درد دارد بخاطر کسی تنها شی که همه روبخاطرش تنهاگذاشی………..

  245. زهرا939

    خوبم…
    باورکنید…
    اشکهاراریخته ام…
    غصه هاراخورده ام…
    نبودن هاراشمرده ام…
    این روزهاکه میگذرند. خال ام…
    خالی…
    خالی ام از خشم. دلتنگی. نفرت…
    حتی عشق. خالی ام ازادمیت…

  246. زهرا939

    شب رفتنت عزیزم ٬ هرگز از یادم نمیره
    واسه هر کسی که میگم قصشو ٬ آتیش میگیره
    دل من یه دریا خون بود ٬ چشم تو یه دنیا تردید
    آخرین لحظه نگاهت غصه داشت ٬ باز ولی خندید
    شب رفتنت یه ماهی ٬ توی خشکی رفت و جون داد
    زلزله خیلی دل ها رو ٬ اون شب از غصه تکون داد
    غم ها اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن
    پا به پام عکسای نازت ٬ اومدن تا صبح نشستن
    تو چرا از اینجا رفتی ؟ تو که مثل قصه هایی
    گله ام از چه چیزی باشه ؟ نه بدی ٬ نه بی وفایی
    شب رفتنت نوشتی شدی قربونی تقدیر
    نقره اشکای من شد ٬ دور گردنت یه زنجیر
    شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن
    قحطی سفیدی ها بود همه انگار مشکی بودن
    شب رفتنت که رفتی ٬ گفتی دیگه چاره ای نیست
    دیدم اون بالاها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست
    شب رفتن تو یاس ها دلمو دلداری دادن
    اونا عاشقن ولیکن تنها نیستن که ٬ زیادن
    بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمی داشت
    من تا میخواستم ببارم ٬ هر کسی میدید نمیذاشت
    شب رفتن تو رفتم سراغ تنها نوارت
    اون که واسم همه چی بود آره تنها یادگارت
    سرنوشت ما یه میدون ٬ زندگی اما یه بازی
    پیش اسم ما نوشتن : حقته باید ببازی
    شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی
    یکی میگفت که غریبی ٬ یکی میگفت بی وفایی
    شب رفتن تو ابرا واسه گریه کم آوردن
    آشناها برای زخم وا شدم مرهم آوردن
    شب رفتن تو تسبیح از دست گلدون ها افتاد
    قلب آرزو هام انگار واسه ی همیشه وایساد
    شب رفتن تو غربت ٬ جای اونجا ٬ اینجا پیچید
    دل تو بدون منظور رفت و خوشبختیمو دزدید
    شب رفتن تو دیدم ٬ یکی از قناری ها مرد
    فرداش اما دست قسمت اون یکیرم با خودش برد
    شب رفتن تو چشمات راس راسی چه برقی داشتن
    این همه آدم ٬ چرا من ؟ پس با من چه فرقی داشتن
    شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه
    قولتو آروم گذاشتم پیش قرآن ٬ لب طاقچه
    شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن
    پیش شاعرا که دائم از مسافر مینویسن
    شب رفتن تو دیدم تا که غم نیاد سراغت
    هیچ زمان روشن نمیشه واسه کسی چراغت
    شب رفتن تو دیدم ٬ خیلی غمای شاعر
    روی شیشمون نوشتم ٬ میشینم به پات مسافر
    برو تا همه بدونن ٬ سفر هم اینقدا بد نیست
    واسه گفتن از تو اما هیچ کی شاعری بلد نیست

  247. زهرا939

    گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود

    خدا گفت: چیزی بگو !
    گنجشک گفت: خسته ام.
    خدا گفت: از چه ؟
    گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی.
    خدا گفت: مگر مرا نداری ؟
    گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند .
    خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟
    گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود.
    خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده.
    چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟
    گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود .
    خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !
    گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود .
    گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود

  248. زهرا939

    گاهی باید بعضی احساس ها رو بذاری توی خونه ی سالمندان دلت ، اینقدر بهش بی توجهی کنی تا بمیرن …

  249. زهرا939

    چه بیرحم می شوی ای تقدیر آنگاه که می گویی : “تقصـــیر خودت بــــود …”

  250. زهرا939

    ایـــــــــن روزها اگرقرآن هم بخوانی برایت حرف میسازند!!!!
    گــــــــویا با خدا رابطه داری

  251. زهرا939

    هیـــــچگاه فکر نمیکردم اینقدر گران قیمت باشم…..
    به هرکس رسیدم…
    “مـــــــــــرا”فروخت

  252. زهرا939

    چشـم دیدنش را ندارم ؛ زنی که هر روز در گوشم تکرار می کند :
    The Mobile Set is Off

  253. محمدطاهری

    باور کن خیلی حرف است

    وفادار دست هایی باشی

    که یکبار هم لمسشان نکرده ای

  254. محمدطاهری

    نه گل خواهد ز بوستان ها جدائی ، نه دل دارد خیال بی وفائی

    ولیکن چرخش چرخ ستمگر زند بر هم رسوم آشنائی . . .

  255. زهرا939

    وقتی با مشت هاش قلبم رو می شکست . . .
    همه ی فکرم به این بود که مبادا دستاش زخمی شه . . .

  256. زهرا939

    روزهایم گذشت اما روزگار از من نگذشت! ؟ ؟

    اما من از روزها و روزگار گذشتم.بگذرید از من

  257. زهرا939

    آری … تو راست میگویی آسمان مال من است
    پنجره … فکر …هوا …عشق …زمین…
    مال من است …!
    اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است ؟؟
    من نمی دانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست …
    صبرکن سهراب !!
    قایقت جا دارد؟
    من هــم از همهمه ی داغ زمین بیزارم …

  258. زهرا939

    اسمت را مـوج مـیبــرد،
    خودت را کشتی،
    موهایت را باد
    و یادت را
    دفتر گم‌ شــده‌ام …
    اسمم را
    سنگــی نگــه مــیدارد
    خــودم را گــوری،
    و یـادم را …
    مهـم نیســت!

  259. زهرا939

    گردنم درد می کند …
    از بس همه چیز را گردن من انداختی،
    دوسـت نداشتنت را …
    خیانتـت را …
    بی توجهی هایـت را …
    بهانه گیری هایـت را …
    و در آخر رفتنـت را !…

  260. زهرا939

    خیلی حـرف هست …
    که تـو هـرروز در گلویت بغـض کشنده ای احساس کنی …
    بـرای کسی کـه بدانی
    حتی یک بار در عمرش به خـاطر تـو
    بغض هم نکرده است …

  261. زهرا939

    قلبـم رو شکست …
    نفرینش نمیکنم ،
    اما دیگه جاش تو دعاهام خالیه …

  262. زهرا939

    بـه پشت سرنگاه میکنم شاید هنوز کسی مـرا دوست داشته باشد،
    اما افسوس‎ …
    همه کاسه ی آب بدست منتظر رفتن مـن هستند …
    آخ خدا منو زودتر ببرتا راحت بشن اونای که میدونم مریضم میگن به جهنم بزار بره…

  263. زهرا939

    از درد و دلت ،
    تنها درد نصیب من بود
    و دلت سهم دیگری …

  264. زهرا939

    مهربانی را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در دفتر نقاشی اش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر

    نور آفتاب نسوزد

  265. زهرا939

    عمیق ترین درد زندگی دوست داشتن نیست ، بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن

    را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی

  266. زهرا939

    من در این کلبه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق

    هر که هستی خوش باش

  267. زهرا939

    همیشه از خوبیهای آدمها یک دیوار بساز،هر وقت در حقت بدی کردن ،فقط یک آجر از

    دیوار بردار ،بی انصافیه اگه دیوار رو خراب کنی.

  268. زهرا939

    خدایا
    خورشید را ب من قرض میدهی؟!
    ازتو ک پنهان نیست..
    سرزمین خیالم سالهاست یخ بسته است..

  269. زهرا939

    هیچ وقت،اشک اونی ک دوسش داری رو درنیار
    چون ممکنه همراه اشکاش
    از چشمش بیوفتی..

  270. زهرا939

    دیگر موهایم را رنگ نمیکنم .. باید سیاه سیاه شوند.. تا شاید روزی شاعری از کنارم بگذرد و در دفترش بنویسید:
    امروز دختری را دیدم که سرنوشتش همرنگ موهایش بود .. ‏

  271. زهرا939

    خدایا قسمت میدم ، نزار عروسی یکی،عزای یه نفر دیگه باشه…

  272. زهرا939

    به سلامتی هرکی زدیم گذاشت رفت..?بزنیم به سلامتی غم، شاید اونم رفت..

  273. زهرا939

    دمش گرم…!!?باران را می گویم،!?به شانه ام زد و گفت: خسته شدی… امروز تو استراحت کن،من میبارم..

  274. زهرا939

    به گدایی گفتنددوستی به چه معناست؟گفت من اگردوستی داشتم دست گدایی به طرف مردم درازنمیکردم…

  275. زهرا939

    مـریضـم کرבه تنهــایی همهـ گریـان و نالاننـב

    چرا اسـم مـنو اینــجا همــه با بـُـغض میخـواننـב

    طبیــب مـن بیـا امشــب ببیــن حـال پـریشــانم

    بیـا بـربسـترم امشـب سُـرُم وصــلـه بهـ בستـانم

    خــבا بهـش بگــو مـُـرבم شـایــב اصـلاً نمیـבونـه

    یـهـ حـرف هـایی شنیـבم من میگن زنـבه نمیـمونـه

    هـمـه قطـع امیــב کـرבن گـل نـازم کــجائــی تـو

    همش چشم انتظـارهستـم کهـ בربـاز شهـ بیائی تـو

    رســیـבه وقـت בلــבاری بیـا با گریـه سوگــواری

    نگــوکهـ زنــבه میمــونم جـوابم کـرבن انــگاری

    جــواب کـرבن منـو امشـب בلـم غــرق مناجاتهـ

    گــلـت خشـک شــב گــل نـازم בوام نمــاز حـاجـاتهـ

    ببیـن کـه مُـرتضی پـیر شـב همش بـاغـصه בرگیـر شـב

    بـذار واضـح بـگـم عشقـم בلـم از رفـتـنـت خــون شـב

    کـی بـوב بـجـای مـن اومـב جـوونیـم روچـه راحـت بـُرد
    بـیا بـی انـصــاف بـرگـرב بـبیـن کـه عــاشق تــو مـُـرد

  276. زهرا939

    رفــتی با اونــی کهـ واسهــ בاشتنتــ سختی نــבیـב

    کـی مثـل من روی בوشــش غصهـ ی تـورو کشـیـב..!؟

    از تهـ בلــم میگــم بی معرفــت خیلــی بــــבی

    حرفــ هایی کهـ آرزوم بــوב بشنــومــ بهـ اونــ زدیـــ

    حـالا مـــن مونــבم چجــوری از خجالــتت בرام

    خنـבه ای کهـ واسهـ اونــ کرבی تو کــی کرבی برامـ..!؟

  277. zari tanha

    سکوت می کند دلم
    سکوتی پرهیاهو
    می شود سرشار از بغض لبخند هایم
    لبخندی شیرین…
    به شیرینی قهوه تلخ!
    گاه می نشیند روی لب هایم
    اندکی می لرزد دلم…دستانم
    لحضه ای می ریزد اشک از چشمانم
    لختی بیافکن نگاهت بر جانم
    لحظه ای بی تو من ویرانم
    می دانم می دانی چقدر پشیمانم…

  278. عسل کیانی

    شاید درنبودت دیگران سرم راگرم کنندولی دلم راهرگز!!

  279. محمدطاهری

    ﻧﮕﺮاﻥ ﻓﺮﺩاﻳﺖ ﻧﺒﺎﺵ

    ﺧﺪاﻱ ﺩﻳﺮﻭﺯ و اﻣﺮﻭﺯﺕ , ﻓﺮﺩا ﻫﻢ ﻫﺴﺖ

    ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﻧﮕﺎﻩ ﺧﺪا

  280. محمدطاهری

    وقتی از درد به خود می پیچیدم
    همسایه ها گفتند: چقدر قشنگ قر می دهی…
    و سالهاست من هنــــــــوز
    رقاص پردرد خیابانهایم…

  281. زهرا939

    سلام میخواستم ج آقایوسف بدم که پیداشون نیس.توپیام قبلی نوشته بودین کهمن الان پیامتونو دیدم ، شما میگید نمیتونید خودتونوخالیکنید،چرا؟؟؟؟؟؟ چون عاشق شدین وطرف مقابلتون به هردلایلی تنهاتون گذاشت؟!اماشما باید اونقد ارادتون قوی باشه که بتونید.شما جای من باشی چیکار میکنید آره؟؟؟؟مریض باشی که بهت بگن زیادزنده نیستی ج منفی بدن بهت چیکارمیکنی ؟؟؟باکسی دست باشی به خاطرهمین ولت کنه چی؟؟؟توزندگی اونقد سختی بکشی تابه اینجا برسی چی؟؟؟من ازاون گله ندارم شایدبنده بدی براش بودم که زندگی اینطوری شده شایدم میخوادامتحانم کنه،کسی که منوتنهاگذاشت ادای دوست داشتن میکرد گذشتم خوشبخت بشه؛امازندگی فقط غم عشق بودن نیس؛گاهی خدامیخوادبگه منم هستم به توجه بیشتربکنید تابه بندم.من عقده های دلمو باپیامام خالی میکنم که راحت بشم اما بعدش تهه دلم خالی میشه که شاید فردا دیگه نباشم ….

    • یوسف

      سلام زهرا خانم مدتی رو کوتاه در حبس خلوت نشسته بودم تا وا رهم به مرگ یا بر بر اورم زین روی منهنی حالا خوبی شما میخواستم جوابتونو بدم اول مرسی که بیام گذاشتی دوم اراده در مقابل سه کلمه ع ش ق هیچ نیرویی و یا برتری ندارد از نگاه من سوم من نصبت به مشکل شما تافته جدا از بافته نیستم واسه همین اشاره کردم همدرد .عمر و زندگی دست خداست نه خلق خدا طرف مقابل شما انسان نبود دلخور نشی همه موجودات در حال امتحان دادن هستن هر کس بنحوی .من به خاطر او مثل تو گذشت کردم و همیشه هم براش دعا میکنک اما خدا نمیخواد کنه چی و هر روزش از روز قبلش بدتر داره میشه واما بهتره به جای اینکه با بیام بخوایم عقده هامون و خالی کنیم نگاه همونو به دنیا عوض کنیم خانوم امیدوارم حق مطلب ادا شده باشد در ضمن امیدوارم ناراحت نشده باشین هرروز عمرت عسل

  282. زهرا939

    دارم راه برگشتو گم می کنم
    به بن بست رسیدم بگو من کجام
    میخوام حس کنم باز نزدیکمی
    بگو از کدوم جاده سمتت بیام
    من این روزا حال و روزم بده
    به هرکی که شد غیر تو رو زدم
    فقط از یه دنیا تو موندی برام
    مبادا تو هم رو بگیری ازم
    باید راهی سمت تو پیدا کنم
    که این تنها راه نجات منه
    میترسم یه روزی به سمتت بیام
    که پل های پشت سرم بشکنه
    میدونم که میتونم پیدات کنم
    میدونم دل من به این دلخوشه
    من هرجای دنیا برم باز هم
    یه حسی منو سمت تو میکشه

  283. زهرا939

    …کوچه…

    بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

    همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

    شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

    شدم آن عاشق دیوانه که بودم

    در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

    عطر صد خاطره پیچید باغ صد خاطره خندید

    یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

    پر گشودیم در آن خلوت شب خواسته گشتیم

    من همه محو تماشای نگاهت….

    آسمان صاف….شب آرام…..و زمان رام…..

    شب و صحرا و گل وسنگ همه دل داده به آواز شباهنگ

    یادم آمد تو گفتی از این عشق حذر کن….

    لحظه ای چند بر این آب نظر کن

    آب آیینه عشق گذران است

    تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

    باش که فردا دلت با دگران است

    تا فراموش کنی چند از این شهر سفر کن

    به تو گفتم : حذر از عشق ندانم..

    سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم…

    روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

    چو کبوتر لب بام تو نشستم…تو به من سنگ زدی…نه رمیدم نه گسستم….

    باز گفتم : حذر از عشق ندانم…سفر از پیش تو هرگز…..

    …نتوانم…نتوانم…

    اشک در چشم تو لغزید……

    ماه بر عشق تو خندید……

    یادم آمد که جوابی نشنیدم……

    پای در دامن اندوه کشیدم……

    بی تو اما….به چه حالی من از آن کوچه گذشتم….

  284. زهرا939

    زندگی یه بازیه کی از عمرش راضیه
    ابر گریونه دلم چشمه خونِ دلم
    نمی‌تونم دلم رو راضی کنم
    این دل دیوونه رو راضی به این بازی کنم
    یه بهونه برای بودن و موندن ندارم
    تو گلوم بغض غمه هوای خوندن ندارم

    همه جا سرد و سیاه رو لبهام ناله و آه
    سر من بی‌سایه‌بون نگهم مونده به راه
    دست من غمگین و سرد تو گلوم یه گوله درد
    نه بهاری نه گـلی پاییزه، پاییز زرد

    دلی که دلدار نداره با زندگی کار نداره
    غریب این دیارم یه آشنا ندارم
    سرم بی سایه بونه دلم یه پارچه خونه
    غم تو دلم نشسته بال و پرم شکسته

    غریب این دیارم یه آشنا ندارم
    سرم بی سایه بونه دلم یه پارچه خونه
    همه جا سرد و سیاه رو لبهام ناله و آه
    سر من بی سایه‌بون نگهم مونده به راه

    دست من غمگین و سرد تو گلوم یه گوله درد
    نه بهاری نه گـلی پاییزه پاییز زرد
    دلی که دلدار نداره با زندگی کار نداره
    غریب این دیارم یه آشنا ندارم…

  285. زهرا939

    آن سوی دلتنگی ها. آن سوی دلتنگی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن
    هاست.

    دوست خوبم

    دعامیکنم که هیچگاه چشمهای زیبای تورا

    درانحصارقطره های اشک نبینم

    دعامی کنم که لبانت رافقط درغنچه های لبخندببینم

    دعامیکنم دستانت که وسعت آسمان وپاکی دریاوبوی بها راداردهمیشه ازحرارت عشق گرم باشد

    من برایت دعامیکنم که گل های وجودنازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

    برای شاپرک های باغچه خانه ات دعامیکنم

    که بالهایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

    من برای خورشیدآسمان زندگیت دعامیکنم که هیچگاه غروب نکند

  286. زهرا939

    سوختم و آب شدم به پات
    امروز و فردا نداره
    خوشت میاد ببینی ، نه ؟
    کشتن تماشا نداره

    قهر می کنی ، ناز می کنی
    ناز می کشم ، آشتی کنی
    قصه که نیس ، حقیقته
    دروغ و دعوا نداره

    ضرب المثل دروغ می گه
    نه … دل به دل را نداره
    عاشق و طردش می کنن
    تو هیچ دلی جا نداره

    دوره زمونه دوره ی حرفای عاشقانه نیست
    صحبت پول و شهرته ، صحبتی از ترانه نیست
    یه روز منو خواسته بودی ، یه روز خیلی خوب دور
    امروز چه راحت نمی خوای ، من بد شدم بهانه نیست

  287. زهرا939

    دلم رفت و دگر جانی نمانده

    به ابر دیده بارانی نمانده

    ببین این حال و احوال خرابم

    بجز درد و پریشانی نمانده

  288. زهرا939

    بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست.

    آواره شدن ,حکایت سختی نیست.

    از پاکی اشکهای خود فهمیدم ؛

    لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

  289. زهرا939

    باز در کلبه ی عشق ، عکس تو مرا ابری کرد.

    عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد

  290. زهرا939

    تو دل دارم گریه میکنم اینقدر دارم خودم رو عذاب میدم اشکام جاری میشن بازم دارم اونارو پنهون میکنم روز و شب دارم فکر میکنم چرا بی فای کرد مگه وفای منو ندیده بود اون یه جای دیگه داره میره قلبش میده ولی بازم منم جان خودم فدایش میکنم ……..

    اگر در عشق شکست خوردم هیچی غمی ندارم چون یه روزی اون مال من بوده یه هم چی فریبی خوردم که زندگی ام ختم شده اون داره میره دل خودش رو به یکی دیگه بده

  291. زهرا939

    کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

    کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

    ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

    ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

    درون کلبه ی خاموش خویش اما

    کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

    و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

    درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

    کسی حال من تنها نمی پرسد

    ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

    که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

    ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!

  292. زهرا939

    خسته ام
    از زندگی از این همه تکرار خسته ام

    از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

    دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

    امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام

    دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

    دیگر از این حصار دل آزار خسته ام

    از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

    از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

    از زندگی از این همه تکرار خسته ام

    از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

    دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

    امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام

    دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

    دیگر از این حصار دل آزار خسته ام

    از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

    از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

    تنها و دل گرفته بی زار و بی امید

    از حال من مپرس که بسیار خسته ام

  293. زهرا939

    من گمان می کردم…
    دوستی همچون سروی سرسبز،
    چهار فصلش همه آراستگی است
    من چه می دانستم !؟
    هیبت باد زمستانی هست
    من چه می دانستم
    سبزه پژمرده می شود از بی آبی
    سبزه یخ می زند از سردی دی
    من چه می دانستم ، دل هر کس دل نیست
    قلبها صیقلی از آهن و سنگ
    قلبها بی خبر از عاطفه اند،
    سخن از مهر من و جور تو نیست
    سخن از متلاشی شدن دوستی است
    و عبث بودن پندار من…و زمانی شده است
    که به غیر از انسان…
    هیچ چیز ارزان نیست…

  294. زهرا939

    دلسرد

    قصه ام دیگر رنگ زنگار گرفت

    با نفس های شبم پیوندی است

    پرتویی لغزد اگر بر لب او

    گویدم دل : هوس لبخندی است

    خیره چشمانش با من گوید

    کو چراغی که فروزد دل ما؟

    هر که افسرد به جان با من گفت

    کو چراغی که فروزد دل ما؟

  295. زهرا939

    تنهایی را دوست دارم …. بی دعوت می آید ؛ بی منت می ماند ! بی خبر نمی رود …
    تنهایی ، آدم را حشره شناس میکند …حتی نایاب ترین عنکبوت های دنیا همکنج دیوار اتاق من تارتنیده اند … پ.ن : این که تنها هستم ناراحتم نمیکند… این که عادت کرده ام به تنهایی ، و از این حس احساس رضایت میکنم ناراحتم میکند …

  296. زهرا939

    برای نگفتن آنقدر حرف دارم که زبان حوصله ام سر رفته است است و برای نوشتن نیز آنقدر که … قلم میان انگشتانم به خواب میرود … برای بودن میان آنجایی که نیستم و برای برگزیدن راهی که به آنجا ختم می شود پروانه‌ها چراغ راه منند و لحظه‌ها توشه‌ی سفرم … آنان را به راه و آسمان فرازی می‌بخشایم که پناه روز‌ها و شب‌های تنهایی‌ام هستند

  297. raha

    نوازشگر خوبی نبودی..
    سفید شده تار مویی را که قسم میخوردی با دنیا عوضش نمیکنی …

  298. raha

    من بودم و تو و یک عالمه حرف و ترازویی که سهم تو را از شعر هایم نشان می داد …
    کاش میبودی و میفهمیدی وقت دلتنگی یک (آه)چقدر وزن دارد..

  299. raha

    تمام حرف ها پشت سرت بود …
    به دنبالت تمام الفبا را قدم زدم …
    تو حرف نداشتی .

  300. زهرا939

    خدایــــــــــــــــــا …
    به حد کافی خیال بافتم …
    و تنم کردم …
    یه کم واقعیت شیرین …
    لطفا …

  301. زهرا939

    کاش میشد:بچگی را زنده کرد
    کودکی شد،کودکانه گریه کرد
    شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود
    آن قیامت، که دمی بیش نبود
    فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟
    کاش میشد ، بچگانه خنده کرد . . .

  302. زهرا939

    کاش می شد
    دنیا را
    تا کرد و گوشه ای گذاشت ،
    مثل جانماز مادر !

  303. محمدطاهری

    روزگار با ما خوب تـــــا نکرد……

    ما را خوب ” تــــــــــا ” کرد…..

  304. محمدطاهری

    تکیه به شونه هام نکن…..من از تو افتاده ترم…..

    ما که به هم نمیرسیم…..بسه دیگه بزار برم…..

    کی گفته بود به جرم عشق…..یه عمری پرپرت کنم…..

    حیف تو نیست کنج قفس…..چادر غم سرت کنم……

    من یه قلندر شبم ……نه قهرمان قصه ها…….

    یه پرده ی حلقه به گوش…نه ناجی فرشته ها…….

    من عاشقم همین و بس ….قصه نداره بی کسیم……

    قشنگیه قسمت ماست …..که ما به هم نمی رسیم……..

  305. محمدطاهری

    یه وقتایی دلم میخوادیکی ازپشت سرچشماموبگیره وازم بپرسه اگه گفتی من کیم؟من هم دستاشوبگیرم وبگم هرکی هستی بمون که
    خیلی تنهام!

  306. محمدطاهری

    خدایا!یا خیلی برگردون عقب یابزن بره جلو اینجای زندگی دلم خیلی گرفته!

  307. زهرا939

    سال ها دل غرق آتش بود و خاکستر نداشت

    بازکردم این صدف را بارها گوهر نداشت

    از تهیدستی قناعت پیشه کردم سال ها

    زندگی جز شرمساری مایه ای دیگر نداشت

    هرکجا رفتم به استقبالم آمد بی کسی

    عشق در سودای خود چیزی از این بهتر نداشت

    بارها گفتی ولی از ابتدای عاشقی

    قصه سرگشتگی‌هایت مگر آخر نداشت

    سالها بر دوش حسرتها کشیدم بار عشق

    هیچ دستی این امانت را ز دوشم برنداشت

    کاش می آمد و می دیدم که از خود رفته ام

    آنکه عاشق بودنم را یک نفس باور نداشت

    آسمان یک پرده از تقدیر را اجرا نکرد

    گویی از روز ازل این صحنه بازیگر نداشت

    ناله ما تا به اوج کبریا پرواز کرد

    گرچه این مرغ قفس پرورده بال و پر نداشت . . .

  308. neda

    خدایامیگن با هر سکه ۵تومنی دفع ۷۰بلا میکنی…
    چقد بدم کلا بیخیال ماشی….

    • محمدطاهری

      اگه الانم کسی هستی اگه هنوزم میتونی بخندی اگه کسی هست که ازت محافظت کنه و امیدو تو دلت گذاشته اون کس خداست یاور همه آدمهای تنها پس اونو از زندگیت بیرون نکن این روزای سختم میگذره اون موقع از شدت شرمساری دیگه حتی لبخندم نداری پس توکلت بخدا باشه عزیزم…….

  309. زهرا939

    لعنت به کسی که خودکار و کاغذ رو اختراع کرد که باعث شد برات بنویسم:

    همه چیز تموم شد…

    خداحافظ…

  310. زهرا939

    در لحظات نبودت اشک بهانه ای است برای دردی که آزارم میدهد…

  311. زهرا939

    این روز ها حاضرم “او” هم در کنارت باشد…

    فقط وقتی در کنارش هستی گاهی هم به من بنگر که چگونه لحظه های بودنت با “او” را با اشک نظاره میکنم…

  312. زهرا939

    اگر میخواهی از قلبم کوچ کنی خاطراتت را هم ببر…
    بگذار خانه ی کوچکی که در سینه دارم از بوی عطرت تهی شود…

    کلید خانه ی دلم را هم ببر…

    هر از گاهی اگر خواستی برگردی بدان جای گرم و نرم گذشته ات پذیرای توست.

    هیچ کس در خانه ی تو جای نخواهد داشت…

    ولی اگر داری برای همیشه میروی…

    قاب عکست را از روی دیوار دلم برندار…

    بگذار هرکس آمد بداند دلم صاحب دارد…

    بداند روزی بودی…

    بین خودمان بماند نمیخواهم کسی بفهمد تنها شده ام…

  313. زهرا939

    یادت است؟

    گفتی هرچقدر هم که تنها شوم دو نفر را دارم

    تو و خدا را…

    حالا تنها شده ام…

    ولی چرا تو نیستی؟

    روی حرفت حساب کرده بودم که تنها شدم…

    میخواستم سه نفری باهم تنها باشیم…

    من…

    تو…

    خدا…

  314. زهرا939

    دیگر نمیخواهد نگران بودن من در زندگیت باشی

    من خواهم رفت

    هیچ اثری از خود بر جای نگذاشتم

    به برف هم سپردم که رد پایم را بپوشاند

    می گویند آرزوی دلشکسته حتما برآورده میشود

    برایت آرزوی خوشبختی در کنارش میکنم

  315. زهرا939

    وقتی می گویم میروم منتظر فریاد “نرو” تو هستم

    وقتی که گفتی “برو” نمیتوانستم باور کنم که این خود تو هستی…

    مگه تو نبودی که میگفتی اگر من نباشم تو هم نیستی؟

  316. زهرا939

    آری من همانم…

    من همان دخترک غریبه ای هستم که روزی آمد و تو شدی امید زندگانی اش…

    من همان دخترک غریبه ای هستم که حالا دارد میرود و تو عذاب زندگانی اش هستی…

    آری من همانم…

    همان کس که در پس کوچه های نگاه تو گم میشود…

    من همانم که روزی پا لابه لای احساس تو گذاشت…

    همان دخترک غریبه ای هستم که اندکی پیش برایت آشنا میزد…

    همان دخترک غریبه ای هستم که غریبه شد…

  317. زهرا939

    همه میگویند شده ام بازیچه ی دستان تو،همه میگویند که تو مرا نمیخواهی،همه میگویند که بی جهت نشسته ام چشم انتظارت،همه میگویند که ماهر شده ام در بافتن رویا،همه مرا دیوانه میخوانند که شب ها در این هوای سرد به دنبالت هستم؛همه فریاد میزنند<>

    نمیدانم چرا همه دروغ میگویند؟

    شاید به خوشبختی من و تودارند حسودی میکنند.هان؟؟؟

    به خوشبختی من و عکست…

    به خوشبختی من و یادگاری ات…

    به خوشبختی من و عطر تنت…

    به خوشبختی من و خاطراتت…

  318. زهرا939

    آخر چشمانم را چه کنم؟این روز ها کم کم همه دارند میفهمند…

    از چشمانم…

    از غصه ای که اضافه اش از چشمانم بیرون میزند…

    از دستان سردم…

    دارند دروغ هامو میفهمند…

    دروغی که من به آن ها گفتم…

    به آن ها گفتم بر میگردی…

    مگر نه؟؟؟

    کاش حداقل میدانستی که دارم توی غربت تنهایی،توی باتلاق تو خفه میشوم…

    کاش میدانستی که این جا منم و یه عکس از نگاه تو که زل زده به چشمای خیس من…

    کاش میدانستی دارد نفسم بند می آید…

    نفسم؛کجا رفتی که من الان دارم بدون تو خفه میشوم؟؟؟

  319. زهرا939

    می نوازم؛آرام،با پیانوی خاک خورده ام؛می نوازم و می خوانم؛آواز تنهایی سر داده ام…

    آرامم؛سالهاست در این گوشه ی اتاق تاریک من و پیانویم خاک می خوریم…

    در انتظار صدای تپش قلب آشنایی که غبار روزگاری انتظار را از سر رو رویم پاک کند…

    اما باز هم من هستم و صدای آشنای تنهایی…

  320. زهرا939

    این روز ها هیچ چیز آرامم نمیکند…

    نه ضجه زدن نه گریستن نه تنها بودن نه قرص نه سیگار نه مستی…

    هیچ چیز…

    در این روزگار بی کسی آرامش قیمت سنگینی دارد…

    یک تیغ؛یک شاهرگ؛اندکی جان و کمی جرئت کافیست برای رسیدن به آرامشی که روزی تو از من گرفتی…

  321. زهرا939

    این روز ها پاکت های سیگارم زود به زود تمام میشوند…

    با سوزاندن هرنخ به یاد روزی می افتم که سیگار را از لای انگشتانم گرفت و گفت:ترکش کن تو دیگر تنها نیستی…

  322. زهرا939

    آخرین بازی قایم موشک را یادت هست؟

    من هنوز دارم میشمارم تعداد روز هایی را که منتظر گفتن”بیا”ی تو هستم…

  323. زهرا939

    آرام بخواب ای قلب من این جا دیگر محبتی برای زنده ماندنت پیدا نمیشود…

    این جا قلب ها مثل سایه میمانند تا آخر دنیا هم که دنبالش بروی دستت به او نمیرسد و سهم تو دیدن لحظه لحظه خوشبختی اش در کنار دیگران است…

    قسم میخورم به سیاهی چشمانی که روزی بهترین تابلو بر دیوار دلم بودند:

    او دیگر سهم تو نیست…

  324. زهرا939

    گاهی اوقات آدم به یکی نیاز داره که یه سیلی بزنه توی صورتش و برگرده بگه:

    چته دیوونه؟من که اینجام…

  325. زهرا939

    یادت هست؟

    روز اول آشناییمان در کنار هم قدم میزدیم اما مثل دو غریبه…

    روز دوم کمی صمیمی تر شده بودیم…

    روز سوم دست هایم را گرفتی و با هم زدیم به دل کوه…

    روز چهارم را به یاد داری؟

    دلم برای آن روز ها تنگ شده است…

    برای تو…

    حتی برای غریبه بودنت…

  326. زهرا939

    های کافه چی!

    یک فنجان قهوه بیاور از جنس زندگی…

    تلخ!

  327. محمدطاهری

    در خاطرش جایی دارم…

    دلم تنگ همان کسی است که دیگر حتی

    جواب سلامم را هم نمی دهد

    دلم تنگ همان کسی است که وَقتی

    از کنارش میگذرم دیگر به من نگاهی نمیکند

    دلم تنگ است…تنگ

    نمیدانم دیگر چطور باید میبودم که نبودم

  328. محمدطاهری

    خیلی وقته دلم تنگ شده واسه کسی که بهش بگم :

    ۷ صبح اگه بیدار بودی بیدارم کن !

    اگه رفتم پشت خطش قطع کنه و بگه : جونم ….

    اگه باهاش قرار گذاشتم زودتر از من بیاد ،

    یواشکی از تلفن خونه بزنگه بهم !

    دوستاشو بپیچونه بخاطر من ….

    منو با تنهاییام ؛ تنها نذاره !

    خیلی وقته دلم تنگ شده ..

    می نویسم که تو بخوانى، اما حیف !

    دیگران عاشقانه هاى مرا می خوانند و یاد عشق خودشان می افتند !

    و تو…

    حتى نگاه هم نمی کنى …!

  329. محمدطاهری

    دیشب با خدا دعوایم شد ……

    با هم قهر کردیم …..فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد……

    ­ رفتم گوشه ای نشستم …. چند قطره اشک ریختم….. و خوابم برد

    صبح که بیدار شدم …. مادرم گفت…

    نمیدانی از دیشب تا صبح چه ” بارونی ” می آمد ….!!

  330. محمدطاهری

    این روزا خیلی تنهام، خیلی داغونم

    هست کسی که مثل من دلش

    نه برای کسی،

    نه برای عشقی،

    نه برای جایی…

    نه برای چیزی!

    بلکه دلش برای خودش تنگ شده…

    برای خود خودش!؟

  331. محمدطاهری

    یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم ، امروز هم گذشت ، با مرور خاطرات دیروز ، با غم نبودنت و سکوتی سنگین ، و من شتابان در پی زمان بی هدف ، فقط میروم ، میروم ، یاس ها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما ، گرمی مهر تو را میخواهند ، غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند ، میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی ، صدای قدمهایت را میشنوم اما تو نیستی ، فقط صدای مبهم ، قول داده بودی برایم سیب بیاوری ، سیب سرخ خورشید ، سیب سرخ امید ، یادت هست ؟ ، و رفتی و خورشید را هم بردی ، و من در این کوچه های تنگ و تاریک ، سرگردانم و منتظر ، برگی از زندگی ام را ورق میزنم ، امروز به پایان دفترم نزدیکم …

  332. محمدطاهری

    نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صبحت از تو میشود نه از ترس حضورت نیست ، از آروزی به تو رسیدن است ، از شاید ها و باید ها و از اینکه نمیدانم داشتنت رو عاشقانه اشک بریزم یا دوریت را …
    شاید روزی تنم لرزید و دستانت را روی شانه هایم گذاشتی و گفتی زیر لب اشک شوق بریز من به کنارت آمده ام برای همیشه !

  333. محمدطاهری

    چه قریب است حال کبریتی که میداند”ساخته”میشود که”سوخته”شود

  334. زهرا939

    בیــگـہ انتــظـآر نـمــے کشـَـ ـم …

    سیــگآرَم نـمــے کشـَـ ـم …

    نـَقآشــے ام نـمــے کشـَـ ـم …

    امــآ پیــش خــوבَم تآ בلـت بـخـوآב …

    בآرَم زَجــر مــے کشـَـ ـم …

  335. زهرا939

    تمام هوا را بو مـی کشم چشم مـی دوزم زل مـی زنم…

    انگشتم رآ بر لباטּ زمیـن می گذآرم:

    ” هــــیس… ! مـی خوآهم رد نفس هایش بـه گوش برسد…!

    ” اما…! گوشم درد مـی گیرد از ایـن همـه بـی صدایـی…

    دل تنگـی هایم را مچالـه مـی کنم

    و پرت مـی کنم سمت آسماטּ!

    دلواپس تو مـی شوم کـه کجای قصـه ماטּ سکوت کرده ایـی

    کـه تو رآ نمـی شنوم..

  336. زهرا939

    خُدا هَم نیستم

    فـَقط دُختَـرم!

    ازنـوعِ سـاده اش…

    حـَـوا گونہ فـِکـر میـکُنم فَقـط بـہ خاطـِرِ یـک ســیب

    تـا کـُجا بایَـد تـاواטּ داد…؟

    بعـــضـــی هـا کــــه مـــی رونــد یــادشـان که مـی مـانـد هـــیـچ دمــار از روزگـــارِ آدم در مــی آورد ایــــن ” یـــ♥ـــاد ” . .

  337. زهرا939

    هی آدم هــــــــآ!

    باور کنید میخواهم از شما دور بمانم..

    نزدیک که میشوید..

    ســــــــــردی عاطفه هایتان وجودم را میلرزاند..

    محض رضای خــــــــدآ دور بمانید…

  338. زهرا939

    خدایا!
    کاش اعتراف کنی…
    جهنمی در کار نیست…
    برای ما…
    همین روزهای برزخی زمین کافی است!

  339. زهرا939

    دنبال مردن میگردم
    مردانگی کجاست ؟صداقت کجاست؟
    ماهمگی از نوادگان قابیلیم
    باید مرد باشی تا بفهمی احساس یک زن فروشی نیست
    هدیه است

  340. زهرا939

    دچار مرگ عاطفی شدم متقاضی باشد
    زندگی ام را اهدامیکنم!

  341. زهرا939

    من گمان مى کردم
دوستى همچون سروى سرسبز، چهارفصلش همه آراستگى است


    من چه مى دانستم
 هیبت باد زمستانى هست،

    
من چه مى دانستم 
سبزه مى پژمرد از بى آبى،
سبزه یخ مى زند از سردى دى،


    من چه مى دانستم دل هرکس دل نیست،
قلب ها صیقلى از آهن وسنگ

    
قلبها بى خبر از عاطفه اند…


  342. زهرا939

    مرا بیاد خواهی آورد:
آنچنان که باران، غبار را ازسنگ قبر کهنه ای می شوید

    تا نام فراموش گشته ای بدرخشد

    “از پس سالها” مرا بیاد خواهی آورد!

  343. زهرا939

    به هرکسی گفتم “درکم” کن
    “دکم” کرد..،.

  344. زهرا939

    این روزها کسی به خودش زحمت نمیدهد
    یک نفر راکشف کند
    زیبایی هایش رابیرون بکشد
    تلخی هایش را صبر کند.
    آدم های امروز، رابطه های کنسروی می خواهند.

    یک کنسرو که درش را باز کنند، بعد یک نفر شیرین ومهربان از تویش
    بپرد بیرون! و هی لبخند بزند و بگوید حق با توست.

  345. زهرا939

    به قول سهراب:

    کاش دانه های دلم همچواناری پیدابود…

    تا می دیدی هردانه،هزاردانه تورادوست میدارد!

    هرکجاباشی جایت سبز،لبانت پرخنده باد!

    ومراهمین بس که دوستم هستى…مثل دیروز…مثل امروز…تا ته فردا

    • یوسف

      سلام همدرد فکر کنم به لطف خدا و به بزرگی این ماه بر برکت مشکلاتت حل شده حالا دیدی خدا دیدت نباید ازش گلایه میکردی البته یکی باید به خودم این حرف و میزد دیدم چند شب نیستی گفتم خدا رو شکر مشکل یکی از بچه ها حل شد واسهما هم دعا کن

  346. زهرا939

    میدونی پشت چشمهای لیلی چی نوشته بود؟

    نوشته بود،نفرین برجهانی که غمش قسمت ماشد!

  347. محمدطاهری

    خسته از دل بستن به کسانی که از خون تبار من نیستند من خسته ام…… خسته از اینکه کرم شب تاب را فانوس دریایی بدانم………

  348. محمدطاهری

    چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان!نه به دستی ظرفی را چرک می کنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانع اند واندکی سکوت!!!!

  349. مریم

    سلام زهرا جون خوش به حالت که تو حداقل پنج سال باهاش زندگی کردی من چی بگم که فقط واسه یه بار دیدنش له له میزنم واسه اینکه فقط یه بار اسممو صدا کنه واسه اینکه فقط یه خاطره ازش داشته باشم تا باهاش روزمو شب کنم و شبم رو روز.اما افسوس که اون اصلا نمیدونه مریم نامی تو این دنیا هست که به عشق اون نفس میکشه زهرا جون اگه دلت شکست واسه منم دعا کن

  350. زهرا939

    ××× . . . قـِـصِــه مَـن هَـنــوز تـَــــــمـــــــام نـَــــــشُـــــــدِه اســـــت . . .×××

    ××× . . . نـِمـیـدانـَم چـِـرا کَـلـآغِ قـِصِـه ام زود بـِه خــانـِه اَش رِســیـد . . .×××

  351. نیلوفر

    غمگینم مثل مادری که فرزند از دست داده مثل پرنده ای که پر و بالش شکسته مثل رودی که راکد مانده مثل شبی که روشنی ندیده… بعد از ۲۹ سال انتظار برای آرامش هنوز در آغوشش منتظرم…

  352. زهرا939

    مرد رفته گر آرزو داشت برای یکبار هم که شده موقع شام با تمامی خانواده اش دور سفره کوچکشان باشد و با هم غذا بخورند . او بیشتر وقت ها دیر به خانه میرسید و فرزندانش شامشان را خورده و همگی خوابیده بودند . هر شب از راه نرسیده به حمام کوچکی که در گوشه حیاط خانه بود میرفت و خستگی و عرق کار طاقت فرسای روزانه را از تن می شست . تنها هم سفره او همسرش بود که در جواب چون و چرای مرد رفته گر ، خستگی و مدرسه فردای بچه ها و اینجور چیزها را بهانه می کرد و همین بود که آرزوی او هنوز دست نیافتنی می نمود .
    یک شب شانس آورد و یکی از ماشین های شهرداری او را تا نزدیک خانه شان رساند و او با یک جعبه شیرینی و چند تا پاکت میوه قبل از چیدن سفره شام به خانه رسید . وقتی پدر سر سفره نشست فرزندان هر یک به بهانه ای با پدر شام نخوردند . دلش بدجوری شکست وقتی نیمه شب با صدای غذا خوردن یواشکی بچه ها از خواب بیدار شد و گفتگوی آنها را از آشپزخانه شنید :
    “چقدر امشب گشنگی کشیدیم ! بدشانسی بابا زود اومد خونه . با اون دستاش که از صبح تا شب توی آشغالهای مردمه . آدم حالش بهم میخوره باهاش غذا بخوره

  353. زهرا939

    چشمان مرا به چشمهایش گره زد
    بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد
    او رفت ولی نه طبق قانون وداع
    یکبار فقط به شیشه ی پنجره زد . . .

  354. زهرا939

    ازش پرسیدم چقدر منو دوس داری؟
    گفت به اندازه ی جوهر خودکارم..!
    گفتم خیلی نامردی جوهر خودکارت که یه روزی تموم میشه…
    لبخند تلخی زدو گفت خودکارم اصلا جوهر نداره..

  355. زهرا939

    فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد …
    فقط رفت بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد …
    فقط رفت … فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت : راحت شدم …

  356. زهرا939

    هنوز هم مثل انشاهای دوران دبستان با نتیجه گیری مشکل دارم . . .
    “ چرا رفتی ؟ ”

  357. زهرا939

    آدمهای شکسته دو دسته اند :
    آنهایی که یکباره از دست یک نفر افتاده اند و آنهایی ک یواش یواش از دست همه ترک برداشته اند

  358. زهرا939

    اگه میخوای حال کسی رو بفهمی ، ازش نپرس چون بهت دروغ میگه …
    هدفونشو در بیار ببین چی گوش میده !

  359. زهرا939

    دلم به حالی پسری سوخت که وفتی گفتم کفش هایم را خوب رنگ کن ، گفت خاطرت جمع باشد مثل سرنوشتم برایت سیاه میکنم …

  360. زهرا939

    یادمه توی کتاب درسی دوران مدرسه یه شعر از سهیل محمودی بود که با این مصرع شروع میشد :
    دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست …
    حالا هم وضعیت دلها شبیه شیشه هاش شهره : دوجداره ، ضد صدا ، بدون انتقال حرارت و گاهی مشجر یا یک طرفه !

  361. زهرا939

    غفلت کرده ای مـــــــــــادر …
    پشت این قلب عاشق ، فرزندت آرام آرام جان میسپارد و تو فراموش کردنت را به او نیاموخته بودی !!!

  362. زهرا939

    دنیای عجیبیست !!!
    یکی پول پارو میکند و یکی اشکهایش را …

  363. زهرا939

    چقد دردناکه …
    آچار فرانسه همه باشی
    وخودت گره های کور زندگیت رو با زور دندونات باز کنی

  364. زهرا939

    سلام بچه هاازتون میخوام تااخرباشیم باهم نه مث بقیه که پیام میزارن میرین پیداشون نمیشه باورکنین من که خیلی سبک میشم کسی درد دلمو گوش بده من به کسی نمیتونم چیزی بگم همش توخودم میزم لااقل شماها باشید تا اخرش

  365. محمدطاهری

    وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت من به انتظارآمدنش نشستم.وقتی که دیگر نمی توانست دوست بدارد من اورا دوست داشتم.وقتی او تمام کرد من شروع کردم.وقتی اوتمام شدمن آغاز شدم وچه سخت است تنها متولد شدن!مثل تنها زندگی کردن است. مثل تنها مردن………..مادر…..!

  366. محمدطاهری

    غم من از””درکنارتوبودن””نیست.غم من همه از مردن درآغوش کسیست که نمیدانم کیست…!!!

  367. زهرا939

    می دونی رفیق چیه ؟؟

    حکایت زندگی ما شده مث “دکمه پیرَن”

    اولی رو که اشتباه بستی تا آخرش اشتباه میری …

    بدبختی اینه که زمانی به اشتباهت پی می بری که رسیدی به آخرش …

  368. زهرا939

    تند رفته است کودکی های من

    با آن دوچرخه قراضه اش که همیشه ی خدا پنچر بود

    • محمدطاهری

      سلام گلم دردتو میفهمم چون همدردیم درد واسم شده صب بخیر شبهایی که نخوابیدم و شب بخیر روزای که همش باغصه میگذره ….. فقط خداخودش…

  369. زهرا939

    نمیدانم کجای بازی اشتباه بود که تو دیگر همبازی من نیستی ؟؟؟؟

    و من هنوز گرگم به هوای تو ….

  370. زهرا939

    ببین پسر …. زندگی من هم تلخ تلخه …

    اگه همه آدامس هاتم بخرم ٫ نه کام من شیرین میشه و نه زندگی تو …

  371. زهرا939

    ✖ به یاد اونایی که خودشون سنی ندارن ولی روزگار دلشون رو پیر کرده ……

  372. زهرا939

    دیگه از تمام دیالوگ های عاشقانه خسته شدم …
    دلم فقط یه سلام ، یه دوستت دارم خشک و خالی از لبانی با صداقت میخواد !

  373. زهرا939

    اگه خیلی مهربان شود ورق میزند ولی اکثر اوقات آدم رو مچاله میکند روزگار …

  374. زهرا939

    پرنده ای که بال و پرش ریخته باشد مظلومیت خاصی دارد !
    باز گذاشتن در قفسش توهینی است به او !
    در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد نه پر و بال ریخته اش !

  375. زهرا939

    خدایا یا نوری بیفکن یا توری …
    ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس می ترسد !

  376. زهرا939

    آدم های ساده …
    ساده هم عاشق می شوند
    ساده صبوری می کنند
    ساده عشق می ورزند
    اما سخت دل می کنند و آن وقت که دل می کنند جان می دهند …

  377. زهرا939

    گریه کار کمی ست برای توصیف نداشتنت …
    دارم به رفتار پرشکوهی شبیه به مرگ فکر می کنم …

  378. زهرا939

    بچه هاکی میدونه بدبختی چیه؟؟؟؟؟؟شمابه چی میگید بدبختی اره؟بدبخت ترازمن جای پیدامیشه شما یکی دوتا غصه دارین اما من چی ازکی باید غصه بخورم حداقل شما بادست خودتون زندگیتو خراب کردی اما من چی؟من به کی بگم زندگیمو خراب کرده خدا؟!من خودم اینطوری نبودم خدا اینکارو کرد.کسی که باهاش ۵سال باشی اونم مث مردم بهت نگاه کنه اون حرفوبهت بزنه.آخه یکی نیست بگه بی انصاف مگه منم دل ندارم؟من که ۱۸سال اینطوری بزرگ شدم من که ازخدا نخواستم.بدبختی یعنی این.مردن یعنی این.دل شکستن یعنی این.خودکشی یعنی این.من حرف دلمونمیتونم بزنم اما باپیامام دلموسبک میکنم حرف دلمو مینویسم اگه واقعا کسی باتفکر بفهمه چی نوشتم شاید دردامو توپیام بفهمه

    • یوسف

      سلام همدرد هیچکس نمیتونه درکت کنه شاید من و تو از جنس مخالفیم اما دردامون مشترکه خدا مقصر نیست ما انسانه مقصریم منم ۵ سال جوانیم و کارم و زندگیم و ومهمتر عشقمو برای زنی گذاشتم که خیانت جواب خوبیهایم بود یک ساله که دیگه همچی در وجودم مرده و فقط با در و دیوار اطاقم حرف میزنم

  379. زهرا939

    بگو چکار کنم ؟
    وقتی شادی به دُمِ بادبادکی بند است
    و غم چون سنگی ، مرا در سراشیبِ یک دره دنبال می‌کند . . .

  380. زهرا939

    از اینکه به اطاقم بیایی و در را باز کنی هراس ندارم !
    فقط قبل از آمدن تماس بگیر !
    شاید کمی پیر شده باشم !

  381. محمدطاهری

    بچه ها دلم خیلی گرفته ..خدایاااااااا کمکم کن… واسم دعا کنیدلطفا.. دارم داغون میشم……

  382. محمدطاهری

    در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی؟نمیابی نشان هرگزتواز عشق و جوانمردی!برو بگذرازاین بازار.از این مستی و طنازی! اگرچه کوهم باشی در این دنیا تو می بازی…..

  383. زهرا939

    اتل متل جدایی …. عروسکم کجایی؟

    گاو حسن پریشون یه دل داره پر از خون…

    عشقم که رفت هندستون …خونم شده قبرستون…

    یه عشق دیگه بردار … یه دنیا غصه بردار…

    اسمشو بزار بچگی …تا آخر زندگی…

    هاچین و واچین تموم شد… عمر منم حروم شد…

  384. زهرا939

    دفتر بغض مرا باز کنید که دلگیرم / حدیث غم مرا بخوانید که از گریه سرازیرم

  385. زهرا939

    دلم را مبتلایت کرده بودم

    خودم را خاک پایت کرده بودم

    ندانستم که بی مهری وگرنه

    همان اول رهایت کرده بودم

  386. زهرا939

    ای معنی انتظار،یک لحظه بایست.

    دیوانه شدن،به خاطرت کافی نیست !

    یک لحظه بایست فقط یک جمله بگو تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست …!؟

  387. زهرا939

    دامن شادی چو غم آسان نمی آید بدست

    پسته را خون می شود دل تا لبی خندان کند . . .

  388. زهرا939

    گناه من گناه بی گناهیست / تمام هستی ام غرق سیاهیست

    به هر کس دل دادم بی وفا شد / چو پابندش شدم از من جدا شد …

  389. زهرا939

    همه رفتند از این خانه ولی غصه نرفت ،
    این یار قدیمی چه وفایــی دارد …

  390. زهرا939

    چه زود ازم خسته شدی چه زود از یاد بردی منو

    چه زود یکی دیگه اومد جامو گرفت تو دل تو

    بهم وفا نکردی و تیشه زدی به قلب من

    منو به غم نشوندی و گذشتی از کنار من

    نمیدونم به جرم عشق یه عمره که زندونیم

    توی آتیش غم تو یه عمره دارم میسوزم

  391. زهرا939

    بی وفا عشق من
    به خدا اشک من
    می مونه رو گونه م
    تا بیایی پیش من
    رفتی و بعد تو
    چه زجری کشیدم
    هنوز تار موت و
    به دنیا نمی دم

  392. زهرا939

    اگر دری میان ما بود ، می کوفتم ، درهم می کوفتم !
    اگر میان ما دیواری بود ،بالا می رفتم ، پایین می آمدم ، فرو می ریختم !
    اگر کوه بود ، دریا بود ، پا می گذاشتم بر نقشه ی جهان و نقشه ای دیگر می کشیدم !
    اما میان ما هیچ نیست هیچ و تنها با هیچ هیچ کاری نمی شود کرد !

  393. شهنازگلی

    زهرا جون نوشته هات خیلی غم انگیزه منو به یاد عشقم که دوسال باهاش زندگی کردم اما ترکم کرد انداخت از بغض دارم خفه میشم

    • زهرا939

      سلام مرسی ممنون گلم ببخشید اگه باپیامم ناراحتتون میکنم

      • زهرا939

        شهنازجون تودوسال زندگی کردی باهاش منی که ۵سال زندگی کردم بایدچیکارکنم؟من که سنی نداشتم بچه بودم عاشق شدم الان باید چوب گذشته هاموبخورم عزیزم این دنیا هیچ فایده ای نداره هممون یه روزمیریم چ خوب چ بد.این دنیا به کسی وفا نکرد امیدوارم اون دنیا به رویه خوش نشون بده توکل کن بخدا فقط اون میتونه کمکمون کنه گلم

        • یوسف

          سلام نمیخواستم تو درد دلتون دخالت کرده باشم اما من به عشقم وفادار بودم وهمیشه بهم میگفت خیالت تخت و من چه صادقانه خیالم را تختی کردم برای عشق بازی او با دیگران گاهی اوقات ما مرد ها هم باید بسوزیم

  394. مریم ابراهیمی

    زهراجون مطالبت خیلی جالب وعشقولانه ست عزیزم.ولی متاسفانه منوبه یاد…انداخت

  395. زهرا939

    گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
    شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

    پر می‌زند دلم به هوای غزل، ولی
    گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

    گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
    چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

    تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
    آن برگ‌های سبزِ سرآغاز سال کو؟

    رفتیم و پرسش دل ما بی‌جواب ماند
    حال سؤال و حوصله‌‌ی قیل و قال کو؟

  396. زهرا939

    چقدر سخته ، تو دنیا هیچ چیز غیر قابل توضیح تر از این اتفاق نیست
    که آنکه من بزرگش کردم ، کوچکم کرد !

  397. زهرا939

    این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش ، همین بس که :
    نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است
    با تیغِ کُند

  398. زهرا939

    رفتم که درین شهر نبینی اثرم را
    لب های ترک خورده و چشمان ترم را
    حاجت به رها کردنم از کنج قفس نیست
    ای قیچی تقدیر مچین بال و پرم را
    تنها شدم آن قدر که انگار نه انگار
    با آینه آراسته ام دور و برم را
    فردا چه طلب می کند آن یار که دیروز
    دل برده و امروز طلب کرده سرم را
    من ماهی دریایم و دل تنگم از این تُنگ
    ای مرگ به تعویق میفکن سفرم را

  399. زهرا939

    به چه می خندی تو ؟
    به مفهوم غم انگیز جــــدایی به چه چیز ؟
    به شکست دل من یا که به پیروزی خویش؟
    به نگاهـــم که چه مستانه تو را باور کرد ؟
    یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
    به چه می خندی تو ؟
    به دل ساده ی من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟
    خنده دار است بخـــند!!! بخــــند!!!!

  400. زهرا939

    ای کــاش یا بـــــــــــودی ،
    یـــــا از اول نبودی !!!
    ایـــــن که هســـتی
    و کنــــارم نیســــتی …
    “دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد “

  401. زهرا939

    از این راهرو یک نفر رد شده ، که عطرش همونیه که تو میزنی
    برای به زانو درآوردنم ، تو از مرگ حتی جلو میزنی
    از این راهرو یک نفر رد شده ، مثل وقتایی که تو ناراحتی
    نفس میکشم با تمام وجود ، عجب عطر خوبی زده لعنتی
    یه جوری دلم تنگ میشه برات محاله بتونی تصور کنی
    گمونم نمیتونی حتی خودت جای خالیتو تو دلم پرکنی
    صدات میکنم تا همه بشنون ، جواب صدام غیر پژواک نیست
    من اونقدر شکستم حس می کنم که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست
    یه جوری دلم تنگ میشه برات محاله بتونی تصور کنی
    گمونم نمیتونی حتی خودت جای خالیتو تو دلم پرکنی

  402. زهرا939

    از درد ودلت فقط درد سهم من شد ودلت سهم دیگرى…

  403. زهرا939

    خیلی سخته…
    که برای دیگران مثل کوه استوار باشی اما
    تو خودت آروم آروم بشکنی.

  404. محمدطاهری

    خدایا بشکن این آیینه را که من از دیدن آینه سیرم مرا روی خوشی از زندگی نیست ولی از زنده ماندن ناگزیرم…….

  405. محمدطاهری

    خدایا بنده ای دردآشنایم بسر افتاده ای بی دست و پایم زغم سینه ام دریاست دریا گواهم گریه هایم گریه هایم……

  406. زهرا939

    عشق تو شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد !
    حالا . . . تو بی تقصیری !
    خدای ما هم بی تقصیر است !
    من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . !
    تمام این تنهایی تاوان «جدی گرفتن آن شوخی» است . . . !

    • محمدطاهری

      سلام مرسی عزیزم اتفاقا منم واست پیام گذاشتم ولی نذاشتنشون ..منم خوشحالم که دوباره میتونم باتو وبقیه درد دل کنم………

  407. زهرا939

    چراغم هانمی دانند که من غمگین ترین غمگین شهرم بیاای دوست بامن باش که من تنهاترین تنهای شهرم

  408. محمدطاهری

    غمگینم همانند گنجشکی که به دانه های روی تله خیره شده وباخود فکر میکند؟گرسنه وآزاد.. یا سیر واسیر….

  409. محمدطاهری

    سلام بچه هاسلام زهرا جان حالتون چطوره انشاا… همه یکم خوب باشید چون هممون درد داریم هیچوقت نمیشه خوب باشیم/….

  410. reyhane karimi

    ﻛﺎﺵ ﻣﻴﺸﺪ ﻳﻜﻲ ﻣﻨﻮﺑﻔﻬﻤﻪ.ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺍﺯﺩﺭﺩﺍﻡ ﻛﻔﺘﻢ ﺗﻨﻫﺎ ﺷﺪﻡ.ﺍﻟﺎﻧﻢ ﻣﺮﻳﺾ ﺷﺪﻡ ﺑﺮﺍﻡ ﺩﻋﺎ ﻛﻨﻴﺪ.

  411. nima rostami

    veryyyyyyyyyyyyyyyy gooooooooooooood

  412. زهرا939

    تـا بــود میدانستـــــم کارگـــــردان به بازی میگیرد بازیگـــر را …

    بازیچه دست بازیگـــر شدن هم چیز کمـــــی نیستـــــــــ …

    چه خوب به بازی گرفت احساســـــــم را

  413. زهرا939

    ای دل

    بخوام از تو بگذرم من با یادت چه کنم؟؟؟؟

    تو رو از یاد ببرم با خاطراتت چه کنم؟؟؟؟

    حتی از یاد ببرم تو و خاطرات تو بگو من

    با این دل خونه خرابم چه کنم؟؟؟؟

    تو همونی که واسم یه روزی زندگی بودی….

    توی رویاهای من عشق همیشگی بودی

    آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته…..

    بی کسی عالمی داره واسه ما یه عادته…

    دل دیگه خسته شده با حرف من

    گوش نمی ده چشم به راه تو می مونه

    همیشه غرق امیده…!!!

  414. زهرا939

    همیشـــه نمــی شود خود را زد به بــی خیـــالــی و گفــــت :
    تنهــــا آمده ام ؛ تنهـــا مـــیروم …

    یک وقـــت هــایــی !

    شایـــد حتـــی برای ساعتـــی یا دقیــقه ای ؛

    کم مــی آوری …

    دل وامانـــده ات یــک نفـــر را مـــی خواهــد !

    کـه در نــهایــت تــنـفـر

    عاشقانه دوستش داری … !!!

  415. زهرا939

    گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

    ببرم بخوابانمش!

    لحاف را بکشم رویش!

    دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

    حتی برایش لالایی بخوانم،

    وسط گریه هایش بگویم:

    غصه نخور خودم جان!

    درست می شود!درست می شود!

    اگر هم نشد به جهنم…

    تمام می شود…

    بالاخره تمام می شود…!!!

  416. زهرا939

    بعضی زخــــم ها هســــــت که هـــــــــر روز بــــایـــد روشونو باز کنــــی

    و نـــــــــمـــــــــــــک بپـــــــــــاشــــــــــ ــــی …

    تــــــــا یــــــــــادت نـــــــــــــره که ســــــــــــــراغ بعضـــــــــــی آدمـــــــــــــا

    نبــــــــــــــــــــایـ ـــــــد رفـــــــــــت ، نــــــــــــــبـایـــد! ! !

  417. امیررضا

    دوست دارم بعد مرگم دستانم را باز بگذارن تا بدانند چیزی با خود نبرده ام،تکه یخی بر سر مزارم بگذارند تا بجای مادرم بر من گریه کند،پارچه سیاهی بر مزارم بکشندتا بدانند روزگار سیاهی داشته ام

  418. زهرا939

    دیگه به نبودت عادت کرده بودم

    خو دمو با خیالت راحت کرده بودم

    دو باره زد به سرم شعر دلتنگی بگم

    برای دل خو دم شعر غریبی رو بگم

  419. زهرا939

    تو این دنیا تو این عالم / میون این همه آدم

    ببین من دل به کی دادم / به اون کس که نمیخوادم

    دلم شیشه دلش سنگه / واسه سنگه دلم تنگه

  420. زهرا939

    خدایا

    این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند

    فکری کن

    اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت …

  421. زهرا939

    سایه ام امشب زتنهایی مرا همراه نیست

    گر در این خلوت بمیرم هیچکس آگاه نیست

    من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی

    این رفیق نیمه راهم گاه است و گاه نیست…

  422. زهرا939

    لالا لالا همه در خواب نازن

    دیگه چیزی ندارن که ببازن

    بخواب آروم نه این که وقت خوابه

    بخواب ای گل که بیداری عذابه

    نترس از دست بی قانون فردا

    بخواب جونم که قانون داره دنیا

    بخواب آروم گل گلدونه خونه

    که بیرون تا بخوای نامهربونه

    لالا لالا که قلبم زیرو رو شد

    که دست عاشقم پیش تو رو شد

    که بازم این دلم دیوونگی کرد

    که این دیوونه با عشق زندگی کرد

    بخواب ای گل الهی در نمونی

    نگیره بغضت از نامهربونی

    بخواب جونم که در ها رو ببندم

    نخواه از من که با گریه بخندم

  423. زهرا939

    من به دنبال اتاقی خالی روزها میگردم تا از اینجا بروم.

    من به دنبال اتاقی خالی کز دل پنجره اش عطر گل بوته ی شبنم زده ای میگذرد,کز دل پنجره اش ناله و سوز نی غمزده ای میگذرد,روزهاست میگردم تا از اینجا بروم.

    من به دنبال گلیمی ساده,سقفی از چوب و حصیر,سر دری افتاده

    من به دنبال هوای خنک آزادی و دری,پنجره ای باز به یک آبادی روزهاست میگردم تا از اینجا بروم.

    من به دنبال هوای نه چنین آلوده,روزگاری نه چنین افسرده,مردمانی نه چنین پزمرده روزها میگردم تا از اینجا بروم.

    من به دنبال اتاقی خالی روزها میگردم کز سر کوچه آن جوی آبی,چشمه ای میگذرد که مرا عصر به عصر به تماشا ببرد.

    کاش که پیر زنی صاحب یک حوض پیر با دوتا مرغ و خروسو سگی بازیگوش کاش همسایه دیوار به دیوار اتاقم باشد.

    کاش که در حیاطش باشد دو سه تایی از درختان بلند,چند تایی نارنج و چناری که کلاغی هر روز به سراغش برود و من هر روز به عشق گل روشان بروم پنجره را باز کنم.

  424. زهرا939

    بی تو در خلوت شب ناله میکرد دل من

    با هر ترانه از تو خوندن گریه میکرد دل من

    دیگه تنها تر از این نمیشه باشم میدونی

    بخدا سخت برام از تو جدا شم میدونی

    به دلم وعده دادم که چشات مال منه

    بخدا دوست دارم این دیگه حرف آخره

    گریه و غم وای چه سخته برای من بی تو میمیرم

    دونه دونه اشکای من مثل بارونن بی تو میبارن

    چشای من انگار فقط تو رو میبینن,بی تو میمیرم

    گریه نکن همه چی زیباست,آخر قصه خدا نگهدار

  425. زهرا939

    یه نفر یه جایی تنها روز و شب از تو میگه از تو میخونه
    واسه تو می نویسه اما تو نیستی تو نمیشنوی
    و نمیدونه چی میشه و همش ای کاش و ای کاش …خسته شده خدایا ….
    فقط تو میتونی به دادش برسی
    بیا و بمون کنارم واسه همیشه… نگو نمیشه …

  426. زهرا939

    سلام بچه ها رسیدن ماه مبارک رمضانوبهتون تبریک میگم انشاا…همتون دیگه دل شکسته ای نداشته باشین من امروز روزه هستم واسه همتون دعامیکنم که مشکلتون حل بشه بچه ها واسه منم دعاکنید…

    • یوسف

      سلام قبول باشه مرسی که به یاد همه هستی خوشا به این قلب مهربان

      • زهرا939

        مرسی خیلی ممنون واستون دعامیکنم که هیچ غمی به دلتون راه نده اگرم راه دادفقط یه نشونه واسه اشتباهاتتون باشه که اگه وقتی پشت دستتون رو نگاه میکنید به یاده گذشته بیوفتید که بگید دیگه اشتباهموتکرارنمیکنم

  427. زهرا939

    یارم از بهر فراقت به کجا سر بزنم / شوق دیدار تو دارم ، به کجا پر بزنم ؟

    از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس
    این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست
    میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم
    حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم…

  428. زهرا939

    خداوندا ، جای سوره ای به نام “عشق” در قرآن تو خالیست ، که اینگونه آغاز شود : و قسم به روزی که دلت را میشکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت

  429. زهرا939

    در شادی من شریک باش ای ساعت / در فکر لباس شیک باش ای ساعت / تعجیل بکن ، دلم برایش تنگ است / کم عاشق تیک و تاک باش ای ساعت .

  430. زهرا939

    عجب خیاط ماهری است دنیا ، که دل هیچکس را برای ما تنگ ندوخت !

  431. زهرا939

    פֿــُבایـا !!!

    یڪ مـرگ بـבهڪارlم و هـزار آرزو طلبڪار

    خـستـﮧ ام

    یآ طلبم را بـבه

    یآ طلبت را بگیـر …

  432. زهرا939

    هَـمیشه بـآید کَسـی باشدکـــہ مــَعنی سه نقطه ی انتهای
    جمله‌هایت را بفهمد

    هَـمیشه بـآید کسـی باشد

    تا بُغض‌هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد

    بـآید کسی باشد

    کـــہ وقتی صدایت لرزید بفهمد

    کـــہ اگر سکوت کردی، بفهمد…

    کسی بـآشد

    کـــہ اگر بهانه‌گیـر شدی بفهمد

    کسی بـآشد

    کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردی برای رفتـن و نبودن

    بفهمد به توجّهش احتیآج داری

    بفهمد کـــہ درد داری

    کـــہ زندگی درد دارد

    بفهمد کـــہ دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده است

    بفهمد کـــہ دِلت برای قَدم زدن زیرِ باران…

    برای بوسیدنش…

    برای یک آغوشِ گَرم تنگ شده است

    همیشه باید کسی باشد

    همیشه…

  433. زهرا939

    به چشم من نگاه نکن ، دوباره گریت می گیره

    ساده بگم که عشق من ، باید تو قلبت بمیره

    فاصله بین من و تو ،‌ از اینجا تا آ سموناست

    خیلی عزیزی واسه من ، ولی زمونه بی وفاست

    قسم نخور که روزگار ، به کام ما دو تا نبود

    به هر کی عاشقه بگو ، غم که یکی دو تا نبود

    بگو تا وقتی زنده‌ام ، نگاه تو سهم منه

    هر جای دنیا که باشی ،‌دلم واست پر میزنه

    برای این در به دری ، تو بهترین گواهمی

    دروغ نگو ، که می دونم همیشه چشم به راهمی

  434. زهرا939

    گاهی آرزو می کنم کاش میشد

    لحظه را نگاه داشت؛

    مثلا این دقیقه ی آخر قبل از رفتنت،

    و ما هی به ساعت نگاه کنیم

    و تو لبخند بزنی که هنوز وقت هست،حرف بزن…

    گاهی آرزو می کنم

    که کاش میشد

    در لحظه ی آخر قبل جدایی

    بی هراس از افسر و مامور و مردم

    زمان آنجا می ایستاد…

    در لحظه ای که لبانم طعم لبانت را می گرفت…

    کاش میشد….

    لبخند می زنی،می گویی: هنوز وقت هست،باز بگو…

  435. زهرا939

    آدم از تلخی این تجربه ها میفهمد

    که به زیبایی آیینه نباید دل بست

    ناگزیرم که به این فاجعه اقرار کنم

    خوابهای که ندیدم به حقیقت پیوست

    کاری از دست دل سوخته ام ساخته نیست

    قسمتم دربدری بود همین هست که هست

    در دلم هرچه در وپنجره دیدم بستم

    راه را بر همه چیز وهمه کس باید بست

  436. زهرا939

    دوباره برگشتم سر خونه اول ، تازه داشتم بوی بهارو حس می کردم ، تازه داشتم از خودم بیرون می اومدم ، تازه داشتیم به هم عادت می کردیم ، اما دوباره ،… لعنت به این زندگی ،

    می خواستم دیگه این جوری ننویسم اما می بینی که نمی شه ، تازه داشتم فراموش می کردم ، اما ، … کاش نمی رفتم ، کاش حرف نمی زدم ، کاش کور بودم ، کاش زمان بر می گشت ، حالا باور کردم که این نفرت نیست ، باید قبول می کردم ، صدای پای تنهائی رو حالا دیگه خوب میشناسم ، اما همه در اشتباه بودند ، اما نه شاید من اشتباه می کنم ، شاید این شمع لعنتی هم خودشو برای پروانه آب می کنه تا پروانه این جوری بالهاش نسوزه ، چه لحظه های خوبی بود ، اما تموم شد ، چه زود گذشت…

    ، فریدون فروغی راست میگه :

    غم تنهائی اسیرت می کنه

    تا به خوای بجنبی پیرت می کنه

  437. زهرا939

    ای قلم بنویس شرح سینه ام
    ماجرای چشمهای پینه ام
    ای قلم بنویس از دوز و کلک
    عاشقی ، زخم دل و مرهم نمک
    ای قلم بنویس حاشا می کنم
    کرده ام بر عالمی از عشق شک
    با تو باید عشق را زیبا نوشت
    سرنوشتم را زسر باید نوشت
    نیک بنویس نامه را بر دلبرم
    گو نشسته پیک مرگم بر سرم

  438. زهرا939

    گاهی باید سکــوت کرد

    خدا پاسخ گو خواهـد بود …

    شک نکن …

  439. زهرا939

    در زندگی اموختم هرگاه خانه ای از برف ساختم هرگز برای اب شدن ان گریه نکنم

    • یوسف

      دوست داشتم مثل تو میتونستم دل نوشته هامو برات مینوشتم اما دوست ندارم این بغض حالا حالا بترکه دوست دارم امشب چشمامو ببندمو صبح دیگه بیدار نشم چقدر خواب زیبایی میشه اون خواب

      • زهرا939

        سلام اگه نتونی خالیش کنی واست یه عمرپشیمونی میاره من امتحانش کردم پس شماهم اینکاروبکنین خیلی احساس راحتی میکنین بخداجدمیگم امتحانش مجانیه ضرر نداره

      • زهرا939

        اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی
        نگیرش،چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم
        که دیدنه، اما اگــه یه روز بــا عقلت کسی رو دوست داشتی،اگــه عقلت
        عاشق شد، بدون کـــه داری چیزی رو تجربه می کنی کـه اسمش عشق
        واقعیه.”

  440. زهرا939

    سیلی به نام زندگی

    اشکهایم جاری گشت رودباری شد

    و سیل اشک ویران کرد روزگارم را

    رد پای خاطرات در بستر رودخانه اشک مدفون شد

    و واژه ای یافت نکردم که تا جایگزین زندگیم کنم

    جز بوی نم دار تاریکی زندانم

    و صدای خسته نفسهایم چیزی برایم نمانده

    کلمات از ذهنم پاک گشته

    و زبانم قادر به بیان نیست

    تاریکی و تنهایی مرحمی گشتند برای زخمهای کهنه

  441. زهرا939

    شاید کودکان از زندگی آگاهند
    که آن را با گریه آغاز میکنند…………..

  442. زهرا939

    یادتــــــ هستــــــــــ نشستـــ ـے کنارم گفتـــــــــ ــے:
    به چشمانمـــــــــ نگــاه کن
    زیبا ترین تصویر دنیا در چشمـــان من استــــــــــ
    نگـــاه کردمـــــــــ
    پلکــــ زد ـے
    و زیبــا ترین تصویر دنیا دیگر نبود!
    باید همان روز مـ ـے دانستمــــ که به کوتاهی یک پلکـــ زدن از چشمــ تو
    مــ ـے افتمـــــــــــ!!!

  443. زهرا939

    قهرکردم

    آنقدر به دوری صبر کردم که با صبر قهر کردم
    در از امید وصلت کندم و با وصل قهر کردم
    سالهاست که فریب این چشم ظاهربین را خوردم
    از بس کجی ها را راست دیدم که با چشمم قهرکردم
    چون دیدم که طبعم به چنگ مصلحت رام می شود
    با زبانم که از ایلم الهام گرفته ام ، قهر کردم
    نه تنها « عاصم» آتش عشقی که در سینه دارم خاموش نمی شود
    فکر نکن همچون سمندر چند روزه با خاکسترم قهر کردم

  444. زهرا939

    گرد و غباری که دلم گرفته

    حوصله زیر و زبر نداره

    ساقه خشکیده بید صبرم

    خم شده و نای توان نداره

    میاد با اینکه آخرای قصه است

    از رو دوشت این بارو بر می داره

    قافیه هام یکی یکی تموم شد

    اما توانم هم ادامه داره

    از رو دوشت این با رو بر می داره

    یعنی یکی پیدا نمیشه از اون

    برای این خسته خبر بیاره

    اگه میاد بهش بگین بجنبه

    غصه داره دخل من و میاره

  445. زهرا939

    من از راه رفتن های بی تو خسته ام

    از این همه تنهایی و بی کسی خسته ترم

    من از طلوع خورشیدهای بی تو بیزارم

    از شب های بی کسی بیزارتر

    پس کی تمام میشود این بی کسی های دلم

    یا تو به من برسی با من به مرگ برسم

  446. زهرا939

    روز و شبم شدی تو ،از آن لحظه که آمدی…
    قانون زندگی ام بهم خورد، از لحظه ای که به قلبم آمدی…
    نمیدانم چرا میگیرد نفسهایم
    نمیدانم چرا اینگونه میریزد اشکهایم
    میگویند اینها همه درد های عاشقیست ،
    نمیدانم حرف دلم را باور کنم یا حرف آنها را ،
    شاید این هم یکی از درد های همیشگیست
    میترسم از آن روزی که رهایم کنی ،

    شاید فکر کنی که محال است قلبت را از قلبم جدا کنی
    این روزها کار همه بی وفاییست
    تا این حد هم نباید مرا به یک عشق ماندگار مطمئن کنی
    تو خواستی مرا به خودت وابسته کنی
    تو خواستی قلبم را اسیر قلب پاکت کنی
    دیگر محال است بتوانی مرا از خودت سیر کنی!

    این قلبی که در سینه دارم آن قلب تنها نیست
    حال و هوای من مثل گذشته ها نیست
    حالا دیگر وجودم نیز مال خودم نیست ،
    این اشکهایی که میریزد از چشمانم، دست خودم نیست
    این دلتنگی ها و بی قراری هایم حس و حال همیشگیست
    قانون زندگی ام بهم خورد ، از لحظه ای که تو آمدی
    آمدی و شدی همه زندگی ام ،
    هستم تا آخرین نفس با تو، ای تنها بهانه نفس کشیدنم!

  447. زهرا939

    باز باران٬ با ترانه

    میخورد بر بام خانه

    خانه ام کو؟ خانه ات کو؟

    آن دل دیوانه ات کو؟

    روزهای کودکی کو؟

    فصل خوب سادگی کو؟

    یادت آید روز باران

    گردش یک روز دیرین؟

    پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

    خاطرات خوب و شیرین

    کوچه ها شد، کوی بن بست

    در دل تو٬ آرزو هست؟

    کودک خوشحال دیروز

    غرق در غمهای امروز

    یاد باران رفته از یاد

    آرزوها رفته بر باد

    باز باران٬ باز باران

    میخورد بر بام خانه

    بی ترانه ٬ بی بهانه

    شایدم٬ گم کرده خانه

  448. زهرا939

    حتی وقتی میدانم نمیایی، باز هم روی همان میز دو نفره مینشینم و به در خیره میشوم، انتظار تو را هم کشیدن زیباست!!!

  449. زهرا939

    سلامتى همه اونایى که همیشه تو جمع میگن و میخندن
    ولى دو دقیقه که باهاشون تنهایى حرف بزنى میفهمى یه دنیــــــا غصه دارن

  450. زهرا939

    بگذار بند کفشهایت را هم من ببندم …
    تو همیشه سر بلند باش…

  451. زهرا939

    در هر ورق زمان نوشته ام : به یادت میمانم حتی اگر هزار صفحه از تو دور باشم !

  452. زهرا939

    چقدر این سربالایی ها ادامـــــــه دارند ؟
    من از زندگی که هیچ . . پاهایم از من شکایت دارند

    • یوسف

      ای شاخ گل که در بی گلچین دوانیم ای نیست مزد رنج من و باغبانیم بروردمت بناز که بنشینمت ببای ای گل چرا بخاک سیه می نشانیم

  453. زهرا939

    دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند
    دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد
    میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم
    که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست

    • یوسف

      به تیره بختی خود کس نه دیده و نه شنیدم ز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدم برای گفتن با دوست شکوه ها به دلم بود ولی دریغ که در روزگار دوست ندیدم

      • زهرا939

        به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانیش گریه ی فرزندش رو دید
        ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش !

  454. زهرا939

    با احتیاط عاشق شوید … جدایی خبر نمیکند !!!

  455. زهرا939

    دردناک است دوست بداری و گمان کنی دوستت دارند !

    حال آنکه او یگانه هستی تو باشد و تو یکی از هزاران لذت او …

  456. زهرا939

    خـنـــده از تـه دل مـی خـواهــم جــایـی می فـروشــنـد ؟

    مـن بـه قـیـمـت بـاقی عـمـــــرم خــریـدارم !

  457. زهرا939

    می خواهم فاصله ها را بشکنم تا به تو برسم

    ولی افسوس فاصله ها درست برعکس دلها شکستنی نیستند

  458. زهرا939

    سرخی چشم کبوتر هیچ دانی چیست !؟

    نامه ام میبرد و بر درد دلم خون میگریست . . .

  459. زهرا939

    کاش کوچیک بودیم !!! وقتی کوچیک بودیم دلامون بزرگ بود

    ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم

    کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهامون بفهمن

    نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم که می زنیم ، باز کسی حرفامونو نمی فهمه

  460. زهرا939

    می روم دیگر شما یادم کنید

    من که رفتم این غزلها را شما دفتر کنید

    می روم تا دل ببندم دل به خوبیهایتان

    باز هم دل بستم و زخمی شدم ، باور کنید !

  461. محمدطاهری

    کاش بر میگشتم به دوران کودکی وتنها غمم شکستن نوک مدادم و زنگای املا وانشا بود………….

  462. محمدطاهری

    قسمت این است در فاصله ها پیر شویم… واسیرشب تنهایی تقدیر شویم… قسمت این است که یک عمر مسافر باشیم… تااز این دور زدن های زمان سیر شویم..

    • زهرا939

      این روزها آدمها رو خیلی ساده میشه شناخت !

      کافیه یک روز شاد نباشی ؛ حالت بد باشه …

      بی اعصاب باشی ، بی پول باشی !

      اون وقت اطرافت را خوب نگاه کن … دوست واقعیت رو میتونی ببینی … !!!

  463. محمدطاهری

    سلام زهراجان بازم گل کاشتی با پیامات منم دوس ندارم برم ولی من از یه خانواده فقیرم دانشجوام هستم مجبورم واسه خرج دانشگام کار کنم دستم تو جیب خودم باشه…. فعلا تا شنبه هستم….

  464. خاطــــــره

    یعنی :

    یک سکوت غیرمنتظره

    میان خنده های بلند

  465. زهرا939

    چه بر سر عشق آمد
    که از افسانه ها رسید به صفحه حوادث روزنامه ها؟!

  466. زهرا939

    به من نگاه کن و ببین سوختم و آه نمیکشم
    تو شعله ای ولی من از عشق تو پا نمیکشم
    نیستی ولی به غیر تو با کسی ما نمیشوم
    من از حصار عشق تو آسان رها نمیشوم

  467. زهرا939

    بــــوی رفـتن مــی دهــی …
    عطـــر تـــازه ای خــــریــــده ای..؟!

  468. زهرا939

    میترســم کســـی بــویِ تنـــت را بگیـــرد،
    نغمـــــه دلـــت را بشنـــــود،
    و تــــــو، خـــو بگیــــری بــه مانــدنــــش!
    چــــه احســـاس ِ خــط خطـــی و مبــهمی ست،
    ایــــن عاشقـــــانـــه های ِحســـــودیِ مـــن!

  469. زهرا939

    با من مدارا کن !
    بعدها
    دلت برایم تنگ خواهد شد …

  470. زهرا939

    به دنبال ویلچرى هستم براى روزگـــار !

    ظاهرا پایى براى راه آمــدن بامن ندارد

  471. زهرا939

    سلام حیف شدکاش میموندین متنایه جالبی نوشته بودین ای کاش نمیرفتین ای کاش میموندین…

  472. ﻋﺸــــﻖ ” ﯾﻌﻨﯽ..
    حـــــتی اگه …
    ﺑﺪﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩﺕ !!
    بدونی نمیشه !!

    ﺍﻣﺎ ﻧﺘﻮﻧﯽ ﺗﺮﮐﺶ ﮐﻨﯽ!
    ﻧﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮ…

    ﻧﻪ ﻓﮑﺮﺷﻮ…

  473. زهرا939

    باید بازیگر شوم ،

    آرامش را بازی کنم …

    باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم …

    باز باید مواظب اشک هایم باشم …

    باز همان تظاهر همیشگی : ” خوبم … ”

  474. زهرا939

    شیشه های خانه ها را دستور دادند دوجداره باشد ،

    دیگر وقتی باران می بارد صدایش شنیده نمی شود …

    یاد اشکهای بی صدای خودم افتادم !

  475. زهرا939

    حس میکنم گـــم شده ام . . .

    امّا تلخ تر اینکه ، کسی دنبالم هم نمی گردد . . .

  476. زهرا939

    بعضی وقت ها چیزی می نویسی از دلت

    برای یک نفر !

    اما دلت می گیرد ،

    چشمانت پر از اشک می شود ،

    قلبت خالی می شود ،

    وقتی یادت