دو شعر زیبای عاشقانه ارسالی از شما دوستان

شعر عاشقانه

وقتی ز روی عاطفه لبخند می کنی :

وقتی ز روی عاطفه لبخند می کنی
هر آن چه ناخوش است خوشایند میکنی
شیرین دهن، چو پای سخنهات می روم
تلخی روزگارِ مرا قند می کنی
چشمت شبیه آینه ها پاک و بی ریاست
چشم مرا به آینه پیوند می کنی
این گونه گیسوان خودت را رها مکن
چون باد را به موت هدفمند می کنی
چشمت شبیه قله ی پامیر پرشکوه
دل را به یک نگاه دماوند میکنی
سلطان سرزمین دل من فقط تویی
خود را درون سینه ام اروند می کنی
دلبسته ام به موی سیاه بلند تو
دل را به ناز و غمزه ی خود بند می کنی
بیمی ندارم از همه تلخابه های دهر
وقتی ز روی عاطفه لبخند می کنی

.

.

.

.

(بیشتر…)

بیشتر بخوانید
0
اشتراک‌گذاری

مجموعه ای از ابیات قصاید زنده یاد ” پروین اعتصامی “


ای آنکه راستی به من آموزی

خود در ره کج از چه نهی پا را

خون یتیم درکِشی و خواهی

باغ بهشت و سایه ی طوبی را

نیکی چه کرده ایم که تا روزی

نیکو دهند مزد عمل ، ما را ؟

***

آموزگار خلق شدیم اما

نشناختیم خود الف و با را

بُت ساختیم در دل و خندیدیم

بر کیش بد ، برهمن و بودا را

***

رهاییت باید ، رها کن جهان را

نگه دار ز آلودگی پاک جان را

***

(بیشتر…)

بیشتر بخوانید
1
اشتراک‌گذاری

اس ام اس اشعار رهی معیری

 

مباش جان پدر ، غافل از مقام پدر

که واجب است به فرزند ، احترام پدر

اگر زمانه به نام تو افتخار کند

تو در زمانه مکن فخر ، جز به نام پدر

….

آسودگی از محن ندارد مادر

آسایش جان و تن ندارد مادر

دارد غم و اندوه جگر گوشه ی خویش

ور نه ، غم خویشتن ندارد مادر

….

ماییم و دلی، نهفته غم ها در او

خون موج زند ، چون دل مینا در او

یک دل دارم ، هزار دلبر از پی

یک سر دارم ، هزار سودا در او

….

  (بیشتر…)

بیشتر بخوانید
0
اشتراک‌گذاری

شعرهای عاشقانه گلچین شده اردیبهشت ۹۳

آرشیو شعرهای گلچین اردیبهشت 93

تو را چه نام دهم من ، فرشته یا که پری ؟
برای من تو خدایی دمیده در بشری
تو میرسی و دلم را تلاش بیهوده ست
نمی شود که نبازم ، نمی شود نبری
اگر تو عیب مرا هم نشان دهی غم نیست
که مثل آینه ها صادقانه مینگری
هنوز بعد تو سرگرم خاطرات توام
تو ای ستاره چه دنباله دار می گذری
برای با تو نشستن اگرچه من هیچم
برای بودن با من تو بهترین نفری
به بوی زلف تو از خویش می روم بی شک
شبی دوباره اگر شانه ای به مو ببری
تو مثل رودی و من مثل شاخه ای خشکم
خوشم به بودن با تو ، خوشم به دربدری
“احسان اکابری”
فرستنده : گلبهار

(بیشتر…)

بیشتر بخوانید
79
اشتراک‌گذاری

نوشته های ساده و تاثیرگذار اردیبهشت ۹۳

متن و نوشته خودمونی باحال

کنار پنجره ی ایوان ، روی طاقچه گلدان بود
درخت سیب ، بهار که میشد صدایم میکرد
سایه اش را می گویم
همان جایی که استکان و قوری برای چای خوردن بود
مادربزرگ یادت هست ؟
دلم همیشه برای قصه های شیرینت تنگ میشد
حالِ تو هم بد می شد اگر حالِ دلم بد می شد
بهار که می آمد ، حوضِ ماهی ها چه خوش رنگ میشد
اصلا تمام خوشبختی ها درونِ خانه ی تو جمع میشد
مادربزرگ یادت هست ؟
با خندیدنت چینیِ شکسته ی دلم بند میشد
دستِ خودم نبود ؛ می مردم اگر یک مو از سرت کم میشد
بهار که می آمد می گفتی : دختری زیبا درونِ کوچه ها قدم می زند
بهار را می گفتی …
وقتی تمامِ درختان به شوقِ دیدنش شکوفه می دهند !
یادت هست ؟
فرستنده : گلبهار

(بیشتر…)

بیشتر بخوانید
25
اشتراک‌گذاری