نوشته های ساده و تاثیرگذار اردیبهشت ۹۳

متن و نوشته خودمونی باحال

کنار پنجره ی ایوان ، روی طاقچه گلدان بود
درخت سیب ، بهار که میشد صدایم میکرد
سایه اش را می گویم
همان جایی که استکان و قوری برای چای خوردن بود
مادربزرگ یادت هست ؟
دلم همیشه برای قصه های شیرینت تنگ میشد
حالِ تو هم بد می شد اگر حالِ دلم بد می شد
بهار که می آمد ، حوضِ ماهی ها چه خوش رنگ میشد
اصلا تمام خوشبختی ها درونِ خانه ی تو جمع میشد
مادربزرگ یادت هست ؟
با خندیدنت چینیِ شکسته ی دلم بند میشد
دستِ خودم نبود ؛ می مردم اگر یک مو از سرت کم میشد
بهار که می آمد می گفتی : دختری زیبا درونِ کوچه ها قدم می زند
بهار را می گفتی …
وقتی تمامِ درختان به شوقِ دیدنش شکوفه می دهند !
یادت هست ؟
فرستنده : گلبهار

(بیشتر…)

بیشتر بخوانید
24
اشتراک‌گذاری

متن زیبای زندگی معجزه است

متن زیبا و فلسفی معجزه زندگی

انگار حتما باید آسمان به زمین بیاید یا باید اتفاق خاصی بیفتد ؛ مثلا معجزه ای رخ دهد که از زندگی لذت ببریم.
گاهی آنقدر در روزمرگی غرق می شویم که فراموشمان می شود ساده ترین داشته های ما شاید آرزوی فرد دیگری باشد.
ما از امر و نهی پدر کلافه باشیم و دیگری در آرزوی شنیدن صدای پدرش.
ما از باب میل نبودن غذا به جان مادرمان غر بزنیم و دیگری در حسرت صدا کردن نامش و شنیدن جواب.
صدای زنگ تلفن از خواب بعد از ظهر بیدارمان کند و ما از بدخواب شدن بنالیم و دیگری تشنه ی شنیدن صدای آشنا از پشت گوشی تلفن است.
همیشه شاکی هستیم انگار …
از گرما می نالیم. از سرما فرار می کنیم. در جمع از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت ، از تنهایی بغض می کنیم.
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی مان را گردن غروب جمعه می اندازیم.
شاید بهتر باشد گاهی فکر کنیم تمام زندگیمان معجزه است.
همین که می خوابیم ، بیدار می شویم ، نفس می کشیم.
همین که خورشید طلوع می کند ، مهتاب می تابد ، باران بی منت می بارد و هنوز می شود کسی را دوست داشت.
تمام این ها بهانه ی ساده ای است برای یک لبخند !

(بیشتر…)

بیشتر بخوانید
4
اشتراک‌گذاری

متن فلسفی درباره سال جدید و نوروز

نوشته فلسفی زیبا در مورد سال نو

نوروز تمام شد و رفت !
ما مسافرت هایمان را رفتیم و برگشتیم.
فامیل های دور و نزدیک را دیدیم و شهرهایمان را دوباره پر از خاطره ها کردیم.
روستاهایمان را پر از بهار و شکوفه نگاه کردیم و عین خیالمان نبود که دوباره باید برگردیم و باز هم همان حرف ها و همان کارهای همیشگی را که نامش زندگی است تکرار کنیم.
آخرهای اسفند کوله بارمان را به دوش گرفتیم و دستی به سر و رویمان کشیدیم و از روزهای تکراری دست کشیدیم و رفتیم ؛ خیلی هایمان سیاست را پشت در جا گذاشتیم و یاالله یاالله کنان وارد خانه های هم شدیم و کنار سفره های هفت سین نشستیم ، هرچند اقتصاد همانجا کنار آن سفره های هفت سین هم رهایمان نکرد اما خندیدیم و گذشتیم ؛ حرفی هم اگر زدیم خیلی زود آن را با لبخندی عوض کردیم تا کاممان تلخ نشود.
نوروز تمام شد و رفت و ما حالا دوباره برگشته ایم که سال دیگری را آغاز کنیم …
معلوم نیست تا کی دوباره دوام بیاوریم.
معلوم نیست تا کی از باران و بهار و شکوفه ها لذت ببریم و همه چیز را بد نبینیم.
معلوم نیست تا کی دوام بیاوریم و از خودمان و دیگران و شهر و دیارمان بد نگوییم.
معلوم نیست تا کی و کجا دوام بیاوریم و باز مثل روزهای عادی سال مثل بعضی از خودمان زیر پای هم را خالی نکنیم.
نوروز و تعطیلات نوروز تمام شد و رفت و ما حالا دوباره برگشته ایم که کار کنیم.
نوروز عیدی دادیم و عیدی گرفتیم و خوشحال شدیم و حالا معلوم نیست تا کی هوای عید توی سرمان بماند و خوشحال شویم و خوشحال کنیم.
سال تازه آمده است و ما از درونمان احساس خوبی داریم ، حالمان خوب است و البته انگار می ترسیم ؛ می ترسیم از روزهایی که بیایند و ما تازگی را از دست بدهیم.
می ترسیم از روزها و شب هایی که دوباره خسته شویم و باز بگوییم که این سال کی تمام می شود …
حالا در حال سبک و سنگین کردن روزهای آغاز سال هستیم. می خواهیم بدانیم این روزهای آغاز سال روزهایی نیکوست یا نیست ؟ ما این روزها مدام به این فکر می کنیم که سالی که نکوست از بهارش پیداست ؟
فعلا از باران های بهاری و شکوفه ها و درخت ها و خاطره های نوروز و دید و بازدید ها و تبریک ها شادیم و می خندیم ؛ انگار که بعضی از ما فقط باید تعطیل باشیم و بخوریم و بخوابیم و بگوییم و بخندیم که از زندگی لذت ببریم ، همین است که می ترسیم از روزهایی که باید کار کنیم و خسته بشویم. انگار بلد نیستیم و نمی دانیم که لحظه ها می گذرند و نوروزها می آیند و می روند و آنچه می ماند نتیجه کارهای ماست.
نوروز تمام شد و رفت و هم ما رفتیم و برگشتیم و حالا سالی دیگر پیش روی ماست ؛ سالی که خودمان بیشترین سهم را در چگونه گذراندن آن داریم ، سالی که باز هم تمام می شود و این ماییم که باید در پایان آن دوباره به بهارش بنگریم و ببینیم آیا واقعا سالی که نکوست از بهارش پیداست ؟ (بیشتر…)

بیشتر بخوانید
0
اشتراک‌گذاری

اشعار و نوشته های زیبای فصل بهار و نوروز ۹۳

شعر و نوشته ادبی نوروز 93

خوش آمد بهار
گل از شاخه تابید خورشیدوار
چو آغوش نوروز پیروز بخت
گشوده رخ و بازوان درخت
بهاران فرا می رسد پرستیدنی
سراسر همه مژده ایمنی
در این صبح فرخنده ی تابناک
که از زندگی دم زند جان خاک
بیا با دل و جان پاک
همه لحظه هارا به شادی سپار
نوایی همآهنگ یاران برآر
خوش آمد بهار …
.
.
من ، مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاینده ی هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل
همه را می شنوم ، می بینم
من به این جمله نمی اندیشم !
به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم !
همه وقت ، همه جا …
“فریدون مشیری”

(بیشتر…)

بیشتر بخوانید
6
اشتراک‌گذاری

خاطره های زیبا و به یاد ماندنی روزهای عید

خاطرات دل انگیز روزهای سال نو

سلام و شب بخیر !
خب دیگه کم کم داریم به سال نو نزدیک میشیم و باید حال و هوای مطالب سایت رو هم عوض کنیم !
پارسال یه مطلب نوشتم به اسم خاطرات نوروز که توی مطالب مرتبط لینکش هست ؛ امسالم تصمیم گرفتم یه سری دیگه از این خاطرات رو براتون آماده کنم ، واسه خودم که خیلی خاطره انگیزه ، امیدوارم برای شما هم جالب باشه !
دوتا نکته :
1- اگه مطلب (اس ام اس و متن و هرچیزی که توی اینترنت نباشه یا خاص باشه) در مورد سال نو دارین ، لطف کنین و برای سایت ارسال کنین ! (ترجیحا توی نظرات بنویسین)
2- اگه خاطره ای از عید و سال نو به ذهنتون میرسه توی قسمت نظرات بنویسین !
ممنون و کم کم سال نو مبارک …

(بیشتر…)

بیشتر بخوانید
3
اشتراک‌گذاری