دل نوشته های زیبا

دل نوشته

یک نفر آمد قرارم را گرفت

برگ و بار و شاخسارم را گرفت

چهارفصل من بهار بود

حیف باد پاییزی بهارم را گرفت

اعتباری داشتم در پیش عشق با نگاهی

اعتبارم را گرفت

عشق یا چیزی شبیه عشق بود

آمد و دارو ندارم را گرفت

.

.

.

برای لک لکی زیبا آمدم…

اما حیف لالایی شب هایم را جغد ها خواندند …

برای عشق آمدم … اما حیف تنفر را پیش از هر چیز آموختم…

.

.

.

بعضی وقتا فکر میکنی فراموشش کردی و همه ی احساساتی که نسبت بهش داشتی از بین رفته …

اما…

کافیه به یاد خاطراتت بیفتی یه نفر اسمشو بیاره یا یه حرف یه لبخند باعث میشه دوباره به اوج خاطراتت برگردی

و وقتی اشکات روی گونه هات سرازیر شد بفهمی هنوز دوستش داری و عاشقشی !

.

.

.

از خدا که پنهان نیست…از شما چه پنهان … دوستت دارم …

.

.

.

(بیشتر…)

بیشتر بخوانید
16
اشتراک‌گذاری